امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

خَيرُ النّاس عِندَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ اَقوَمُهُم لِلّهِ بِالطّاعَةِ فيما لَهُ وَ عَلَيهِ وَاَقوَلُهُم بالحَقِّ وَ لَو كانَ مُرّا فَاِنَّ الحَقَّ بهِ قامَتِ السَّماواتُ وَالرضُ

بهترين مردم نزد خداى متعال كسانى هستند كه در اطاعت از خدا استوارترند چه به سودشان باشد چه به ضررشان و حق‏گو باشند هر چند تلخ باشد، زيرا كه آسمان‏ها و زمين براساس حق استوار است.بحارالأنوار، ج 32، ص 401-نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---خدایا تو شاهد باش که من نیز در این وبلاگ سعی کردم از حق منحرف نشوم و اگر در مطلبی غیر از آنچه که رضای توست گفتم مرا راهنمائی نما تا به راه حق برگردم -امپریالیسم امریکا صهیونیسم وامثال آنها ظالم هستند چون حقوق ملتها انسانها را نادیده می گیرند غاصب می باشند آنچه برای خود می پسندند برای دیگران نمی پسندند منافقانه عمل می کنند توطئه می کنند و...حال کسی که ادعای مبارزه با این مجموعه های شیطانی دارد اگر در سرزمینهای تحت حاکمیت خودش همانند آنها رفتار کند و یا به عنوان یک فرد نوعی حق دیگرانی را که با آنها مراوده دارد رعایت نکند چه فرقی با آنها دارد ظلم چه اندک در رفتار یک فرد با فرد دیگر از قبیل غیبت نفاق دروغ افتراء و...ظلم شمرده می شود و در ابعاد بزرگتر نیز ظلم است و همگی در پیشگاه خداوند انصار شیطان هستند


برچسب‌ها: حق, حقوق, خیرالناس, بحارالانوار
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:48  توسط عبدالحسین  | 
 ۶۲۹۴۲۲
 
۲۶ آبان ۱۳۹۶ - ۰۷:۰۷
سی و هشت سال سلطنت فتحعلی شاه قاجار بدون تردید یکی از پیچیده ترین و مهمترین دوره های تاریخ ایران، و البته به نوعی هم مرزِ میانِ ایرانِ قدیم و جدید است و از این رو در تاریخ نگاری معاصر ایران نقش مشکل و متناقضی به خود دیده است.
هفته نامه صدا - محمدعلی بهمنی قاجار: سی و هشت سال سلطنت فتحعلی شاه قاجار بدون تردید یکی از پیچیده ترین و مهمترین دوره های تاریخ ایران، و البته به نوعی هم مرزِ میانِ ایرانِ قدیم و جدید است و از این رو در تاریخ نگاری معاصر ایران نقش مشکل و متناقضی به خود دیده است. بی تردید زمینه های اصلی ساختار سیاسی اجتماعی ایران مدرن در این دوره شکل می گیرد.
 
فتحعلی شاه برای اولین بار با قدرت های غربی در مقیاسی گسترده رو به رو می شود. با پدیده استعمار مواجه می شود و تلاش می کند با بسط قدرت حکومت مرکزی در سرتاسر ایران از طریق وصلت های متعدد با سران ایلات و قبایل و اشراف و اعیان سرتاسر کشور و انتخاب فرزندانش به حکومت های محلی در اقصی نقاط ایران، اقتدار دولت مرکزی را به گونه ای دوامدار در سرتاسر کشور پابرجا کند.
 
او با ایجاد ارتش مدرن و نهادهایی مانند وزارت خارجه و نیز تشویق و ترویج نثر ساده فارسی نیز به تحولات جدید پاسخ می دهد. بنابراین فتحعلی شاه و عصر او گذرگاهی است مابین ایران قدیم و جدید. برای فهم سیاسی فتحعلی شاه ابتدا باید پیش فرض های نادرست در مورد او را به کناری زد.
 
نگاهی به جایگاه تاریخ فتحعلی شاه قاجار

پیش فرض های نادرست

ابتدا باید به چند پیش فرض نادرست درباره فتحعلی شاه اشاره شود. اول این که می گویند قاجاریه نگاه ایلیاتی داشتند و دیدگاهی محدود و عاری از درک تحولات جهانی و منطقه ای داشتند. این نگاه از این جهت غلط است که قاجارها حداقل سیصد سال پیش از سلطنت شان در عرصه سیاست ایران و حتی جهان فعال بودند. سفیر دربار شاه طهماسب صفوی که به نزد سلطان سلیمان عثمانی رفت، قاجار بود، فرمانده کل قشون ایران در عصر شاه عباس دوم، قاجار بود. یعنی قاجارها با جهان آن روز آشنا بودند.
 
تبلیغاتی که می گوید فتحعلی شاه از جهان آن روز چیزی نمی دانست، جعلی و تخریبی است. مثلا جیمز موریه در کتاب «حاجی بابای اصفهانی» نامه ای جعلی و طنز از فتحعلی شاه خطاب به سفیر ایران در فرنگ درج کرده است که عبارات مضحکی به فتحعلی شاه نسبت داده شده است که آیا ینگه دنیا زیر زمین است یا روی زمین و آیا لندن جزو انگلستان است یا انگلستان جزو لندن یا چگونه می شود کفار فرنگی را مسلمان کرد که همه این ها یکسره دروغ است.

این در حالی است که  در همین عصر فتحعلی شاه، گزارش دقیقی در وزارت خارجه از تحولات استقلال یونان داریم یعنی نه تنها این گونه که جیمز موریه نشان می دهد بی خبر نبودند که در ریزتحولات اروپا وارد بودند. یا ادعاهایی در کتاب عبدالله مستوفی که صد سال پس از فتحعلی شاه است به وی نسبت داده شده است که پس از جنگ ایران و روس شمشیر کشید و درباریان گفتند وای بر اروس، که این هم جعلی است نه سندی درباره آن است و نه دلیلی و عبدالله مستوفی معلوم نیست بعد از صد سال این ها را از کجا نقل می کند.

پیش فرض غلط دیگر این است که در عصر فتحعلی شاه ایران تجزیه شده است. به نسبت عصر قبل قاجار یعنی زندیه، ایران هیچ چیز کم که ندارد گسترش هم می یابد. در عصر زندیه اقتدار دولت بر خراسان و سیستان و بلوچستان و قفقاز و آذربایجان از میان رفته بود. برخلاف روایت شایع که  کریم خان زند به احترام خاندان نادر به خراسان نرفت در عصر زندیه خراسان در عمل، در اختیار احمدشاه افغان قرار گرفته بود.

قفقاز از عصر صفوی حکومت های خودمختار داشت و پس از نادرشاه هم عملا راه استقلال را در پیش گرفته بود. ما بر آن مدعی بودیم و روس ها هم مدعی بودند. روس ها به مدد قدرت بیشتر و به یاری انقلاب صنعتی که در آن جا صورت گرفته بود و در ایران رخ نداده بود پیروز شدند، همچنین نقش فتحعلی شاه در بروز جنگ دوم ایران و روس نیز مورد جعل قرار گرفته است. فتحعلی شاه به هیچ روی مایل به وقوع جنگ دوم نبود و نه تنها سندی در این باره وجود ندارد بلکه در منابع تاریخی متقدم اشارات صریح مبنی بر مخالفت فتحعلی شاه با شروع جنگ وجود دارد.
 
نگاهی به جایگاه تاریخ فتحعلی شاه قاجار

دستاوردهای عصر فتحعلی شاه

در این عصر کشور به سمت وحدت و یکپارچگی رفت. به خصوص عباس میرزا بی تردید در ایجاد تفکر ایران مدرن موثر بود. پس از جنگ دوم ایران و روس، عباس میرزا برای جبران شکست از روسیه به خراسان رفته و در نگاه وی همین ایجاد دولت فراگیر قابل ملاحظه است.

در نامه های آخرش می نویسد: «کارهای خراسان الحمدالله... نظم کامل گرفته و کلمه واحده شده، دیگر کُرد و ترک و عرب و قرایی لفظش موقوف شد.» یعنی لفظشان به نفع ایران موقوف شد. درواقع همه در ایرانیتی که مورد نظر بود ،هضم و ادغام شدند. در مجموع در عصر فتحعلی شاه، برخی از مهمترین ملوک الطوایف و حکومت های محلی از میان رفتند.

حکومت قرایی ها در تربت، زعفرانلوها در خبوشان (قوچان)، شادلوها در اسفراین از جمله مهمترین حکومت های محلی بودند که در راستای ایجاد حکومت متمرکز فراگیر از میان رفتند و درواقع زیرساخت های اصلی دولت مدرن با این تمرکز قدرت فراهم آمد.

فتحعلی شاه برای دولت و منافع دولت احترام و شخصیت مستقلی از سلطنت و منافع خاندان خود قائل شد. برای نمونه او در نامه به یکی از مهمترین فرزندانش حسنعلی میرزا شجاع السلطنه، تلاش می کند وی را از منافع شخصی برحذر داشته و به اندیشیدن به دولت و منافع شخصی برحذر داشته و به اندیشیدن به دولت و منافع دولت ترغیب کند و در نامه ای به وی صراحتا می نویسد: «امروز کار از آن گذشته است که آن فرزند خیر خود را ملاحظه نماید، اندک فکر کند و ببیند خیر دولت شاهنشاهی چه چیز است.»

فتحعلی شاه تصویر روشنی از قلمرو ایران و مفهوم کشور ایران داشت. نامه فتحعلی شاه به زمان شاه افغان، سندی مهم بر این آگاهی است در آن می نویسد: «مرو و بلخ و اندخو و شبرغان و بدخشان و میمنه و هرات و سبزوار و بُست و نیشابور و طبس و قندهار و بامیان و بلوچستان و سایر مضافات خراسان در ازمنه قدیمه در عهود ماضیه و دوران صفویه موسویه به این مُلک موروث مقرره مسند پیرایه من وابسته بود.
 
چنانکه بخواهیم در حالت انتزاع دولتین به زیر سُم ستوران لشکریان بار دیگر خواهیم آورد. در مملکت قدیمه ایران زمین، چشم حرص و حق تمکنی نگشاید و ننماید. زیرا که این ملک محروسه و موروثه من است و حفاظت حدود و شرافت ناموس سلطنت از فرایض و شرایف انسانی ما بوده...» همین حساسیت را فتحعلی شاه در برابر عثمانی و در مورد مالکیت ایران بر سلیمانیه دارد.

فتحعلی شاه در صفر 1239 در نامه ای به عباس میرزا نایب السلطنه بر حق حاکمیت ایران بر ایلبابان که اهالی سلیمانیه بودند، به رغم عهدنامه ارزروم تاکید کرده و در این باره تصریح می کند: «در هیچ ماده سخن نداریم مگر در باب ایلبابان که سال های سال است روی تو کل به جانب این دولت ابد مدت آورده و دست توسل به دامان خدّام اعتاب ما زده اند و هرگاه آن ها را حکما و حتما به وزیر بغداد بسپاریم و از آستان دولت پایدار متنزع سازیم، کسر شأن دولت و منافی غیرت سلطنت خواهدبود.»

مواجهه فتحعلی شاه با آل سعود

فتحعلی شاه همین حساسیت و توجه را در مورد بحرین و در مواجهه با آل سعود نیز دارد. در عصر فتحعلی شاه عامل جدیدی منجر به ناآرامی در جنوب خلیج فارس شده بود، این عامل جدید، حضور عرب های سعودی وهابی در کرانه های جنوبی خلیج فارس بود. در سال 1224 قمری عبدالعزیز محمد بن سعود که بر نجد سلطه یافته بود و به آیین محمد بن عبدالوهاب درآمده بود به قطر و بحرین یورش برد.
 
 نگاهی به جایگاه تاریخ فتحعلی شاه قاجار
دیدار سفیر فرانسه عباس میرزا 

تجاوز ابن سعود به بحرین با کشتار زائران امام حسین (علیه السلام) در کربلا به وسیله نمایندگان ابن سعود و نیز نامه توهین آمیز وی به فتحعلی شاه همراه شد. فتحعلی شاه در برابر تهدیدات ابن سعود به وی پاسخ داد: «ما به حسینعلی میرزا (پسر فتحعلی شاه و حکمران فارس) شیربچه خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان، فرمان می دهیم که به شما چه در خشکی و چه در دریا، در نهان و آشکارا، پاسخ دهد که خداوند شهرها را برای ما تسخیر کرده و تدابیر امر دریاها را به عهده ما قرار داده است.»

به دنبال این نامه نگاری، بنا به امر فتحعلی شاه، حسینعلی میرزا فرمانفرما حکمران فارس، سپاهی را بسیج کرده و به فرماندهی صادق خان دولو قاجار به محل استقرار سپاهیان ابن سعود در مسقط سیل داشت. بین سپاهیان دو طرف جنگ سختی دربر می گیرد که به شکست و نابودی کامل سپاه ابن سعود می انجامد.

متعاقب این جنگ، قشون ایران، به نجد لشکرکشی کرده و تا نزدیک درعیه (محلی در مجاورت ریاض کنونی) پیش رفت. پیش روی نظامیان ایرانی در نجد، واکنش آشتی جویانه ابن سعود را دربر داشت و وی با فرستادن نماینده ای به دربار ایران، سعی کرد مناسبات دوجانبه را بهبود بخشد. به دنبال این اقدام، نظامیان ایرانی از نجد عقب نشینی کردند و سعودی ها نیز از یورش به ساحل خلیج فارس دست برداشتند.

فتحعلی شاه دلبسته ایران باستان بود. در تخت مرمر که به دستور او ساخته شده است همه نمادهای اسطوره های ایرانی و حتی اشاره به تخت طهمورث دیوبند که بر دوش دیوان استوار بود قابل ملاحظه است. تاج کیانی را نیز به سان عصر باستان احیا کرد و مراسم سلام و موسیقی و شعرخوانی را با همان شکوه قابل قیاس با عصر ساسانی رایج کرد.

فتحعلی شاه در ضمن مردم دار نیز بود، چنانچه در همان نامه به شجاع السلطنه که پیش تر به آن اشاره شد، فتحعلی شاه بارها فرزند خود را به مردم داری تشویق کرده است، می نویسد: «تمام خلق مملکتی را که نمی توان بی موجبی مورد سیاست داشت و با عدم تقصیری ظاهر همه بندگان خدا را آزرد.»

فتحعلی شاه حکومت با بیم و ارعاب را غیرممکن می دانست و تنها راه حکمداری را همراهی مردم. در همین نامه شجاع السلطنه مینویسد: «چنانچه فی الواقع کار او با این مردم پیشرفت نخواهدکرد و باید مردم خراسان را عموما مورد سیاست داشت و خراب کرد و آن فرزند را به بیم محض آن جا مسلط کرد. مشکل می بینم که کار آن جا به اصلاح دربیاید و او تواند از عهده کار آن مملکت برآید. بنابراین فکری باید کرد که پیشرفت داشته باشد.»

واقعیت تاریخی جنگ دوم

در مورد جنگ دوم ایران و روس که فتحعلی شاه در تاریخ نگاری رسمی ایرانی به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، باز اسناد تصویر متفاوتی از سیاست ورزی و میهن دوستی وی نشان می دهند. در تاریخ نگاری معاصر، فتحعلی شاه به بی توجهی و سهل انگاری در شعله ور کردن آتش جنگ دوم ایران و روس و عدم محاسبه توان خود و دشمن متهم می شود. حال ببینیم در عمل دومین شاه قاجار چه محاسبه ای از مخارج و هزینه های جنگ داشته است.
 
 نگاهی به جایگاه تاریخ فتحعلی شاه قاجار

او در نامه ای به عباس میرزا ولیعهد در بحبوحه جنگ ایران و روس درباره هزینه های بسیج قشون می نویسد: «معلوم است معادل پنجاه هزار پیاده و سواره که از ممالک عراق و قاضی بلاد خراسان و دشت قبچاق احضار بشود، در این فصل زمستان که خلاف عادت سپاه کشی ایران است، وجه بالاپوش و مواجب و سایر خرج های واجب آن ها روی هم کمتر از نفری صد تومان و صد و پنجاه تومان نخواهدشد، سوای دو کرور علیحده که برای تدارک بیوتات و مخارج و انعامات اتفاقیه این سفر، تحویل و به امانت معتمدالدوله تفویض فرموده ایم و سوای دو کرور بقایا و مالیات امساله که به واسطه انقلابات این دو ساله بعضی تخفیف شده و بعضی تکلیف نشده بالتمام باقی محل و موقوف و لم یصل می باشد.
 
این ها همه را که حساب کنی نقصان دخل ما و توفیر خرج دیوان اعلی درین طرف قافلانکوه علی العجاله از بیست کرور گذشته است.»

دیگر اتهام متوجه فتحعلی شاه خساست و عدم هزینه برای جنگ ایران و روس است که در همین نامه می توان صحت این اتهام را سنجید و آن را نیز غیرمستند و ناصحیح دانست. جایی که شاه به زبان کنایه و اشاره می گوید هشتاد کرور طلا خرج جنگ کرده و آهی در بساط ندارد ولی باز هم به هر بهایی شده خرج جنگ را متقبل خواهدشد:
 
«بلی چندی قبل بر این که سیف الملوک میرزا، طلای مسکوک خزانه عامره را هشتاد کرور می گفت، شاید که در خزانه خاطر آن فرزند باقی باشد، شایسته شأن و شوکت ما نیست که بگوییم نداریم و هم چو حرفی به زبان بیاوریم جرا که منعم هر نعمت و وهاب بی منت عم جوده و عز وجوده، دست ما را بالاتر از هر دست و هست ما را افزون تر از هر هست، خواسته است... پس با وصف آن اظهار نیستی کردن و عذر تنگدستی آوردن العیاذبالله نوعی از کفران نعمت و انکار رحمت خواهدبود، اما اگر آن فرزند را شرفیابی آستانه اعلی، انشاالله تعالی مرزوق شود به چشم عبرت خواهددید که چگونه یک بار آکنده ها پراکنده گشته و اندوخته ها انداخته شده.»

دیگر اتهام متوجه دومین شاه قاجار بی سیاستی وی در مقابل همسایگان است.
 
اما نفی این اتهام را در کلام او به عباس میرزا ببینیم: «استرضای مردم و استعداد لشکر و تحصیل دعای خیر و حسن سلوک با دولت های همسایه که برخلاف سابق مایه حصول نام نیک دولت باشد و خلاف دستورالعمل اولیای این حضرت نباشد یا باز از یک طرف به حرف هر بی مایه بنای برهم زنی با هر همسایه خواهدبود.»

و نکته دیگر این که رجزخوانی وای بر حال روس نداشته بلکه اشتیاق وافر به صلح با روسیه در ضمن آگاهی بر ضعف خود و از سویی دیگر آمادگی برای پایداری داشته که همین عزم در خروج روسیه از آذربایجان موثر بوده است. چنانچه به عباس میرزا در پایان نامه اش درباره سرنوشت جنگ دوم ایران و روس تاکید می کند: «لنا سلم لمن سالم و حرب لمن حربا (ما در مقابل صلح جو، صلح جوییم و در مقابل جنگجو، جنگجو) اگر صلح می جویند حاضر و آماده ایم و اگر جنگ می خواهند تا همه جا ایستاده ایم.»

جمع بندی

در برآیندی از مطالبی که بیان شد باید گفت در عصر فتحعلی شاه، مفهوم سیاسی ایران بسیار پررنگ شد و زمینه های لازم برای ایجاد دولت و ملت نوین ایران فراهم شد. نثر فارسی ساده شد، حکومت های خودمختار و ملوک الطوایفی ضعیف شدند، ایران در عرصه بین المللی فعال شد و وحدت کشور برای اولین بار پس از سقوط صفویه در دورانی طولانی تامین شد و همین زمینه امنیت و رشد اقتصادی و حتی پیش زمینه تحول فکری بعدی شد.--نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار ----مستندات تاریخی وعلمی نشان می دهد که اگر آغا محمد خان قاجار (قاجارها اصلیتا از تورکان قفقاز (آذربایجان شمالی) هستند که به نواحی گرگان مهاجرت کردند) به قدرت نرسیده بود و سلسله زند در قدرت باقی مانده بود ایران با مرزهای سیاسی کنونی وجود نداشت و در محل کشور فعلی ما حداقل سه کشور بودند قاجارها تقریبا همان ادامه صفویه بودند شیعه گری را  شدیداتبلیغ می کردند و در دورانی که اورپا به مدد انقلاب صنعتی ودستیابی به سلاح گرم پیشرفته و...با مستعمره ساختن بسیاری از کشورهای جهان حتی چین وهند و ...هرگز مستعمره نشد و در جنگهای دهساله و به بیانی دیگر پانزده ساله با روسیه علیرغم اینکه از نظر جمعیتی و در آمد و صنعت دهها برابر ضعیفتر از روسیه بودند توانستند شاکله ایران شیعی را با تقدیم نزدیک به نیم میلیون شهید شیعه (اکثرا تورک آذربایجانی ) و حدود دومیلیون تلفات ناشی از مفقود اسیر و آواره گی و گرسنگی (که باز به علت وقوع جنگ در آذربایجان اکثریت این تلفات از شیعیان آذربایجانی دو سوی ارس بودند) حفظ کنند لذا کسانی که مدعی هستند که آنها قفقاز و...با بی عرضگی از دست دادند ندانسته سخن می گویند ضمنا اگر توجه کنید آنها به فرهنگ اصیل وملی ایران پایبند بودند و بیشترین میراث باستانی باقی مانده از خانه های قدیمی و...در کشور مربوط به دوره قاجار است ودر دوره قاجار کشور مانند دوره صفویه و...به صورت ممالک محروسه (فدارتیو) اداره می شد و حاکمان هرمنطقه کشور با استفاده از پتانسیل منطقه نسبت به آبادانی و...منطقه اقدام می کردند وقسمتی از مالیات را به دولت مرکزی جهت اداره قشون وغیره پرداخت می کردند و هر منطقه آداب وسنت خود را داشت وتنش قومی در آن دوره اصلا وجود نداشت ....-آما ایرادات زیادی نیز به قاجارها وارد می باشد که چون اغلب در نوشتارها به ایرادات واقعی و دروغین زیاد به آنها نسبت داده شده دیگر نیاز به شرح آنها نمی یبینم

برچسب‌ها: قاجاریه, خوب یابد, آغا محمد خان قاجار بانی ایران نوین
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:23  توسط عبدالحسین  | 
معاون سیاسی - امنیتی استاندار آذربایجان غربی:

اقدام روزنامه ایران برخلاف منافع ملی است

علیرضا رادفر در گفتگوی اختصاصی با یول‌پرس، ضمن محکوم نمودن اقدام روزنامه ایران در انتشار مطلب توهین آمیز به تورک‌ها، این اقدام را برخلاف منافع ملی دانست.

علیرضا رادفر در گفتگوی اختصاصی با یول‌پرس، ضمن محکوم نمودن اقدام روزنامه ایران در انتشار مطلب توهین آمیز به تورک‌ها، این اقدام را برخلاف منافع ملی دانست.

وی افزود: این کار غیر علمی و غیر مستند بوده و جای تاسف دارد که مدیران روزنامه ایران اجازه داده‌اند چنین مطالبی در این روزنامه چاپ شود.

معاون سیاسی امنیتی استاندار آذربایجان غربی ادامه داد: ما این اقدام را در راستای منافع ملی نمی‌دانیم و توهینی که به تورک‌ها شده است را به شدت محکوم می‌کنیم و از طریق مدیران روزنامه ایران و سردبیری پیگیر موضوع گشتیم و مقرر شده است سریعاً موضوع را اصلاح نمایند.

لازم به ذکر است روزنامه دولتی ایران در شماره ۶۶۷۶ مورخ ۵/۱۰/۹۶ خود مطلبی با عنوان “آذربایجان، ایران کوچک – نگاهی بر جغرافیای قومی آذربایجان” تورک‌ها را  مهاجر، مهاجم و مهمان در خاک آذربایجان نامیده که با اعتراضات گسترده افکار عمومی مواجه گشته است.

این روزنامه ظهر امروز با انتشار مطلبی در وب سایت و کانال تلگرامی خود اعلام نموده است که در شماره فردا پنج شنبه مطلبی را در راستای اصلاح این اشتباه منتشر خواهد کرد.


نه روزنامه ایران عذرخواهی نمود و نه نویسنده

وب سایت ایران آنلاین وعده داده بود که در شماره روز پنجشنبه روزنامه ایران جبران مافات نموده و از تورک‌ها از دلجویی خواهد نمود ولی با انتشار نسخه الکترونیکی این روزنامه در دقایق قبل، نه تنها این روزنامه عذر خواهی ننموده و بلکه اقدام به چاپ مطلبی جدید از نویسنده مطلب موهن و مجعول نموده است.

به گزارش یول‌پرس، روزنامه ایران در نیم صفحه دوم صفحه اول خود صرفا یک مطلب کوتاه آورده است

“پیرو انتشار مقاله وارده «آذربایجان ، ایران کوچک» ، پاره ای دگرخوانی‌ها و برداشت های متفاوت از محتوای آن مطرح شد که نویسنده ترک‌زبان مقاله با ارسال توضیحی ضمن تأکید بر ارادت خود به آذری‌ها، درصدد شبهه زدایی از خوانش های متفاوت متن برآمده است. «ایران» ضمن تأکید مجدد بر مشی ثابت خود در زمینه احترام به تمامی اقوام کشور و یادآوری اینکه در مطالب منتشره ، هرگز انگیزه ایجاد تکدر  در مخاطبان منتقد به مطالب خود را ندارد، خوانندگان  را به مطالعه نوشتار نگارنده مقاله با عنوان «مغز استخوان میهن»  در صفحه آخر دعوت می کند.”

در صفحه پایانی این روزنامه نیز مطلبی از نویسنده مطلب روز سه شنبه چاپ گردیده که وی نیز به خاطر انتشار مطالبی موهن و مجعول نه تنهاعذر خواهی ننموده و تورک‌های آذربایجان را آذری معرفی نموده است.

مغز استخوان میهن

اینجانب ….. اهل ارومیه و دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد دانشگاه تبریز هستم که به‌عنوان یک آذری عاشق آذربایجان مشغول مطالعه و پژوهش در مورد تاریخ و هویت سرزمینم هستم. روز پنجم دی ماه ۱۳۹۶ یادداشتی از من تحت عنوان «آذربایجان ایران کوچک» در روزنامه ایران منتشر شد.

با توجه به اینکه انتشار یادداشت در یک روزنامه (نه به‌عنوان یک روزنامه‌نگار بلکه به‌عنوان یک پژوهشگر تاریخ) را صرفاً به معنی یک حرکت علمی در راستای یک گفت‌و‌گوی فرهنگی می‌دانستم صراحتاً اعلام می‌کنم که مسئولیت محتوای این یادداشت تماماً بر عهده من است و هیچ تقاضا یا سفارشی از سوی «ایران»برای نگارش این مطلب در بین نبوده است. علاوه بر این، برای تنویر افکار عمومی ذکر یکی دو نکته را لازم می‌دانم:

در مقاله من، سرزمین آذربایجان به‌عنوان نمونه‌ای از ایران بزرگ و خاستگاه و مقصد بسیاری اقوام و مذاهب مختلف معرفی شده که به علت برخورداری از غنای فرهنگی و‌ تمدنی پذیرای فرهنگ‌های گوناگون بوده است. این از خصوصیات سرزمین‌های متمدن است، چنانکه در جهان امروز نیز شهرهایی مانند لندن، پاریس و نیویورک متشکل از اقوام و حتی ملل مختلف هستند و از این بابت نه تنها سرزنش یا تخطئه‌ای متوجه مردم آنها نیست بلکه این تحمل و مدارای فرهنگی موجب تفاخر مردمان این مناطق است. من در این میان مردم آذربایجان را مردمی عمیقاً دلبسته به ایران و تشیع خواندم که به علت عشق به ایران و تشیع، آذربایجان را برای زیستن انتخاب کردند. در آن یادداشت آذربایجان به‌عنوان سرزمینی که همه اقوام با همه زبان‌ها و ادیان و مذاهب و قومیت‌ها طی قرن‌ها در آن برادرانه زیسته‌اند معرفی شد و این واقعیت به‌عنوان مؤیدی بر توسعه و آبادانی و عظمت آذربایجان به‌عنوان سرآمد دیگر نواحی ایران تلقی شد.

نقد علمی و تخصصی یادداشت مذکور طبعاً حق هر فرد و هر پژوهشگر تاریخ است ولی تصور اینکه نویسنده «آذربایجان، ایران کوچک» در پی خدشه در هویت افتخارآمیز هموطنان آذربایجانی بوده از اساس باطل است. به‌عنوان جوانی که‌ زاده و پرورده شهر شهید باکری است به تبار و هویت خود افتخار می‌کنم و آذربایجان سرافراز را پاره تن ایران و مرزبان هویت ملی می‌دانم.

حال که مدیران ارشد امنیتی استان‌های آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی که خبر از جبران مافات توسط این روزنامه داده بودند چه واکنشی در برابر خلف وعده این نشریه خواهند داشت.

نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار-----در مباحث علم تاریخ توهین و دروغ وجعلیات و...جائی ندارد سلمان رشدی شیطان در کتابی بر علیه بهترین انسان از ازل تا ابد تمامی تاریخ حضرت محمد(ص) هجو نامه نوشت و عنوان کرد کار علمی وتحقیقی انجام داده استعمار گران انگلیسی برخی تحصیلکردگان هندی را چنان با شیو ه های خاص و کتب جعلی تحمیق  کرده بود که باورشان شده بود آنها نیز از نژاد اورپائی هستند و خود را از نژاد جعلی آریائی می پنداشتند و با قیام مرحوم مهماتا گاندی برعلیه انکلیس مخالف بودند -اینجانب  در حد خودم مکرر کتابهائی را که در مورد نژاد آریائی نوشته شده مطالعه کردم در نهایت دیدم هیچگونه استناد علمی و تاریخی در مورد نژاد اریائی در این کتب وجود ندارد بدین نحو که یکی آمده فرضیه وجود داشتن قومی خیالی را مطرح کرده  بدون هیچگونه سابقه علمی وتاریخی و کشفیات باستان شناسی و دیگران آمدند بحث این قضیه را بنا به مصالح سیاسی واستعماری گسترانیده وهرکس از باد معده خودش سطوری را به افزوده و در کتب یکدیگر به حرف هم ارجاع داده و از آن مدرک ساختند و...-سیاستهائی  که به دنبال یکسان سازی قومی و زبانی در ایران عزیز هستند شکست خواهند خورد چون این برخلاف خواست خداوند است و توجه به روایات اسلامی این قضیه را اثبات می کند  و مکرو ومکرالله والله خیر الماکرین  
برچسب‌ها: توهین روزنامه ایران به تورکها, آذربایجان, علم, تاریخ
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 13:33  توسط عبدالحسین  | 
پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) سرِ مطهّر حضرت را به كوفه و شام بردند در هر دو شهر، افراد متعدد،‌ آياتی را از رأس مطهّر شنيده و روايت كرده ‌اند .
شیعه نیوز: پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) سرِ مطهّر حضرت را به كوفه و شام بردند در هر دو شهر، افراد متعدد،‌ آياتی را از رأس مطهّر شنيده و روايت كرده ‌اند .

در روایتی از زید بن ارقم آمده است‌: سر مبارك حضرت امام حسین‌ را بر نیزه در كوفه در حال خواندن آیات قرآن دیدم: «اَم حَسِبت‌َ اَن‌َّ اَصحـَاب‌َ الكَهف‌ِ والرَّقیم‌ِ كانوا مِن ءایـَتِنا عَجَبـا؛ (1) آیا گمان كردی اصحاب كهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟ » .
موی بر تنم راست شد و گفتم‌. این ماجرا عجیب‌تر از جریان اصحاب كهف است‌. (2)

در نقل دیگری آمده: وقتی راس و سر مبارك را در جایگاهی كه در صیارفه برایش معین كرده بودند، نهادند، چون آن جا در اثر ازدحام جمعیت و عبور و مرور شلوغ بود، سر مبارك برای متوجه ساختن مردم ابتدا به صدای بلند گلو صاف كرد به گونه ای كه همه به تعجب به نظاره سر نشستند و سر مبارك به تلاوت آیات سوره كهف پرداخت و تا : «انهم فتیه آمنوا بربهم فزدناهم هدی و لا نزد الظالمین الا ضلالا» تلاوت كرد. (3)

سر مبارك را بر چوبی نصب كرده و مردم به نوری كه از سر به آسمان ساطع بود، نگاه می كردند كه این آیه را تلاوت فرمود: «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (4) (5)

سلمه بن كهیل از سر مبارك شنید كه بر نیزه می خواند: (فسیكفیكهم الله و هو السمیع العلیم)(6) (7)

ابن وكیده گوید : از سر مبارك شنیدم كه سوره كهف را می خواند. شك كردم كه صدا از سر هست یا از جای دیگر كه ناگاه سر مبارك تلاوت را ترك كرد و متوجه من شد و فرمود: ای فرزند وكیده ! مگر نمی دانی كه ما امامان زنده و نزد پروردگارمان روزی خوریم. با شنیدن این كلام او تصمیم می گیرد سر را دزدیده و دفن كند كه سر مبارك به او می فرماید:
ای فرزند وكیده ! تو را به این تصمیم راهی نیست و اقدام آنان در ریختن خون من نزد خدا عظیم تر از بردن سرم بر نیزه در شهرها می باشد . پس آن ها را واگذار "اذ الاغلال فی أعناقهم و السلاسل یسحبون ؛ (8) در آن هنگام كه غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آن ها را مى‏كشند” . (9)

منهال ابن عمرو گوید : سر مبارك را در دمشق بر نیزه دیدم كه آیات سوره كهف تا : (ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا) تلاوت می كرد و در این جا به آشكاری تمام فرمود: عجیب تر از اصحاب كهف قتل من و بر نیزه كردن سرم می باشد. (10)

و وقتی یزید در پی اعتراض سفیر روم به ظلم رفته بر اباعبدالله ، دستور به كشتن او داد ، سر مبارك با صدای بلند فرمود: (لا حول و لا قوه الا بالله) . (11)

مورخان گفته ‏اند كه: چون یزید بن معاویه نواده پیامبر (ص)، حسین بن علی (ع) را كشت، سر او را بر بالای نیزه گذاشت و فرمان داد تا برای عبرت مردم آن را در شهرها بگردانند، و آن سر در این مسیر پیوسته آیه مباركه را قراءت می‏كرد.

شاید قرائت این آیه به این امر اشاره می‏ كند كه جهان در ضمن معادله‏ ای حكیمانه جریان می‏ كند كه یكی از جمله‏ های آن حمایت كردن خداوند متعال از مظلومان و ستمدیدگان است، بدان جهت كه یاری دادن به ستمدیدگان جزئی از آن معادله به شمار می‏رود كه پروردگار ما سبحانه و تعالی در همه ابعاد جهان به جریان انداخته بوده است.

معنی این آیه آن است كه: ای انسان! آیا چنان گمان می‏كنی كه آنچه بر آنان گذشت چیزی عجیب و غریب است؟ هرگز چنین نیست

زمانی كه سر امام حسین ـ علیه السّلام بالای نیزه حمل می‌شد، شیخ مفید به نقل از زید بن أرقم آورده است، روز دوّم كه عبیدالله دستور داد تا سرهای شهدا را در كوفه بگردانند «من سر امام حسین را دیدم كه آیه‎ای از سوره كهف را كه ـ ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا  را تلاوت می‎كرد


آنچه مورّخین و علماء و بزرگان علوم اسلامی پیرامون مسأله شهادت امام حسین علیه السّلام و حمل سر مبارك ایشان به مجلس ابن زیاد در كوفه و از آنجا به شام نقل كرده‎اند عبارت از این است: كه در آخرین لحظات كه سپاه دشمن بر امام حسین علیه السّلام یورش بردند، توسط سنان بن أنس سر امام از تن ایشان جدا شد و سر حضرت توسط خولی به نزد ابن زیاد در كوفه برده شد. بعد از چند روزی كه سرهای شهداء كربلاء به همراه كاروان اسراء در كوفه بود عبید الله دستور داد كه اسراء و سرهای شهدا را به همراهی 500 نفر نیرو به شام به نزد یزید بن معاویه بفرستند و در حالیكه سرهای شهدا بر روی نیزه‎ها حمل می‎شد وارد شام شدند و از آنجا به نزد یزید برده شد.


شیخ مفید می‎فرمایند: بامداد روز بعد كه عبید الله بن زیاد سر از بالش ستم برداشت دستور داد سر مبارك حضرت امام حسین را با دیگر سرها در میان تمام كوچه‎ها و قبیله‎های كوفه بگردانند.


علامة مجلسی هم در بحار به ذكر این مطلب اشاره كرده است و می‎گوید: از زید بن ارقم روایت شده است كه می‎گوید من شنیدم كه سر امام حسین این آیه را تلاوت می‎كرد[12]«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»[13]


امّا روضة الشهداء ملا حسین كاشفی به این مطلب اشاره می‎كند و می‎نویسد: وقتی كاروان اسراء به همراه سرها در حالیكه بر روی نیزه‎ها حمل می‎شدند و به طرف شام برده می‎شدند، در بین راه یك مردی یهودی بنام یحیی حرّانی به استقبال این كاروان آمد، ناگاه چشمش به سری افتاد كه لبهای وی به هم می‎خورد. می‎گوید راوی كه این یهودی گفت من نزدیكتر رفتم و گوش فرا داشتم كه این كلمات را شنیدم «وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ»[14]


یحیی از مشاهدة این جریان متعجّب شد و پرسید این سر كیست؟ گفتند: آن سر حسین بن علی كه مادرش فاطمه دختر پیامبر محمد مصطفی است و در این زمان كه یحیی این جریان را دید مسلمان شد.[15]

 

پی نوشت ها:
1. کهف (18) ، آیه 9.
2. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 116، کنگره شیخ مفید.
3. مقتل الحسین ، مقرم، ص 332.
4. شعراء (26) ، آیه 227.
5. مناقب، ابن ‏شهراشوب ، ج 2 ، ص 188.
6. بقره(2) ، آیه 137.
7. اسرار الشهادة ، ص 488.
8. غافر (40) ، آیه 71.
9. شرح قصیدة ابی‏فراس ،ص 148.
10. خصائص سیوطی ، ج 2 ، ص 127.
11. مقتل العوالم ، ص 151.

[12] . مجلسی، بحار الانوار، نشر بیروت، چاپ سوّم،1403 هجری، ج 45، ص 121.
[13] . كهف/9.
[14] . شعراء/227.
[15] . كاشفی سبزواری، حسین، روضه الشهداء، قم، نشر نوید آلام، چاپ اوّل، 1379، ص 458
نظر آذربایجان وپیرامون-در انتضار بهار-احتمالا با قرائت آیاتی خاص از سوره کهف امام حسین (ع) خواستند یاد آوری فرمایند مانند اصحاب کهف روزی دوباره باز خواهم گشت که برخی روایات رجعت امام حسین (ع) را تائید می فرماید و قرآئت بقیه آیات نشان از رجعت دوباره آن امام بزرگ جهت گرفتن انتقام از تمام یزیدیان تاریخ می باشد الله اعلم
برچسب‌ها: سر مبارک آمام حسین, ع, اصحاب کهف, الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 12:32  توسط عبدالحسین  | 

تهمت و دروغ را دشمن سفارش می دهد و منافق می سازد و عوام فریب آن را پخش می کند و عامی آن را می پذیرد .

    دکتر علی شریعتی----نظر آذربایجان و پیرامون-در انتظار بهار----دین مبین اسلام  وعقل وانسانیت به پیروان خود هرگز چنین اجازه ای نداده تا برعلیه حتی بدترین دشمنان خود شایعه پراکنی کنند و به دروغ جهت تخریب شخصیت آنها افتراء ودروغ پراکنی کنند ما در بر رسی مبارزات سیاسی پیامبران بزرگ الهی و امامان معصوم (ع) به عنوان نمونه یک مورد هم شایعه سازی یا تاکید بر شایعه سازی دروغین بر علیه دشمنان دین راستین خدا را نمی بینیم حتی یک مورد-بنابراین آن دسته از کسانی که خود را مسلمان می پندارند و برعلیه مسلمان وغیر مسلمان به هر دلیلی شایعه می سازند یا پخش می کنند بی شک منافق هستند و دیر نیست که مشت آنها برای همقطارانشان و مردم باز خواهد شد و مطمئن باشند خدا در کمین آنهاست

برچسب‌ها: منافق, دشمن, عوام فریب, عامی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:17  توسط عبدالحسین  | 

﴿ سورة القدر - سورة 97 -   تعداد آیات 5 ﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾  

تفسير سوره قدر از تفسير الميزان علامه طبابايي
 سوره قدر

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .

علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار ماه بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار ماه به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار ماه.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .

پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار ماه"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت

شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

پى‏نوشت‏ها

1- سوگند به كتاب مبين، ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

2- ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مى‏باشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.سوره اسراء، آيه 106.

3- آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيه‏اش كرديم.سوره فرقان، آيه 32.

4- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

5- سوره بقره، آيه 185.

6- در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مى‏گردد، اين امرى ست‏خلف ناپذير، امرى است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتى از ناحيه پروردگارت.سوره دخان، آيه 6.

7- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

8- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

9- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

10- روح المعانى، ج 30، ص 190.

11 و 12- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

13- خدا هر چه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند، و كتاب تغيير ناپذير نزد او است.سوره رعد، آيه 39.

14- ما آن را در شب مباركى نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آيه 85.

16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.

19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند به محض اينكه بگويد باش، موجود مى‏شود.سوره يس، آيه 82.

20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانى، ج 30، ص 197.

22- تفسير البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

24 و 25 و 26 و 27- مجمع البيان، ج 10، ص 519.

28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

29- فروع كافى، ج 4، ص 159، ح 9.

30- نور الثقلين، ج 5، ص 627.

31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

33- نور الثقلين، ج 5، ص 621 - 623.

34- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 4.

35- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 6.

36- مجمع البيان، ج 10، ص 520.

37- تفسير برهان، ج 4، ص 481، ح 1.
 

تفسير الميزان جلد 20 صفحه 559
علامه سيد محمد حسين طباطبائى

8-نظر آذربایجان و پیرامون-در انتظار بهار----معنی قدر یعنی =فرمان -حکم-اندازه چیز-نیرو وتوانائی-آنچه خداوند بر بنده مقدر کند تعلق اراده به اشیاء و اراده خود (ازفرهنگ عربی بفارسی-فرهنگ جیبی خلیلی انتشارات علمی)---در قرآن کریم خداوند فرموده سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر خود حرکت کنند وقدمی برای تغییر بردارند آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)---همچنین ما با این منطق قرآنی و اشارات آن آشنا هستیم که می فرمایدهر سختی و بلائی که به شما می رسد از خود شماست یا خداوند می فرماید بشر را برای عبادت خودم آفریدم-و....-حال که دانستیم خداوند ما را برای عبادت وبندگی خودش آفریده و ما دنبال یک سری چیزهای دیگر هستیم چیزهای بیش از حد یک زندگی آبرومند مطابق با عرف زمان --مشخص است که نوعی انحراف به چپ از جاده صراط مسقیم رفتیم  یک جاده بی سرو ته و ناشناس یا همان جاده ای که هواها ی نفسانی افسار گسیخته در آن ما را به پیش میبرد این یعنی عبادت خدا را که وظیفه اصلی ماست فراموش کردیم و اگر هم هست صرفا ظاهری و روی عادت یک سری اعمالی را تکرار می کنیم اتفاقا در شبهای احیاء و قدر هم هواهای خود را می طلبیم -ببینید در منطق اسلامی گفته شده اولین مرحله خدا شناسی خود شناسیست و همچنین  پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) فرموده  که خداوند اعمال و ظاهر شما نگاه نمی کند او نگاه می کند به باطن شما و نیات شما -برخی هنوز نمی دانند گول  اعمال خود وظاهر خود را می خورند و به خود نمره می دهند در حالیکه بایستی نیات وباطن خود را واکاوی کنند تا اعیار خود را بدانند---- پس در شب قدر از خداوند اول از همه ماموریت اصلی که به همان دلیل به زمین آمدیم بخواهیم خدایا به ما لیاقت -توانائی -امکان - استحقاق -صبر - دانائی -توفیق -پاکی -شرایط-وحریت -آزادگی -شعور-اخلاص-حیاء لازم و توبه صحیح ...جهت عبادت خودت را عنایت کن -----

برچسب‌ها: قدر, انا انزلناه, لیله القدر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:21  توسط عبدالحسین  | 

قرآن‌دا آدی چکیلن میوه‌نین اینانیلماز فایدالاری

 ساغلیق

آدی مقدس قرآن‌دا دفعه‌لرله چکیلن خورما اولدوقجا فایدالی، دیتیک و معالیجوی محصولدور.

 

 خورمانین کیمیوی ترکیبی چوخ زنگیندیر. بورادا مختلیف ویتامینلر (ب قروپو، آ، ج)، مینراللار (ان اساس ۱۵ مینرال - کالیوم، کالسیوم، فسفر، میس، سینک، مقنزیوم، دمیر و س.)، حل اولونمایان قیدالی لیفلر، آمینتورشولاری، پکتینلر و س. ترکیبینده عینی زاماندا بو قدر عوض اولونماز ماده اولان آز محصول تاپماق اولار.

قدیم زامانلاردان خورمایا تک میوه کیمی دئییل، معجزه‌لی محصول، شفا منبعی کیمی باخیردیلار. معاصر علمی آراشدیرمالار خورمانین گنیش معالیجوی و پروفیلاکتیک خصوصیتلرینی تصدیق ائدیر.

۱. خورما اورک-دامار سیستمی اوچون چوخ فایدالی‌دیر - اورک عضله‌سینی محکملندیریر، دامارلارین ساغلاملیغینی قورویور، دامارلادا ترومبلارین عمله گلمه ریسکینی آزالدیر.

۲. خورما قان آزلیغی زامانی کمک ائدیر، قانین ترکیبینی یاخشیلاشدیریر.

۳. خورما بیینین فعالیتینی یاخشیلاشدیریر.

۴. یورغونلوغو آزالدیر، اینسانی داها سرحال ائدیر، امک قابیلیتینی آرتیریر.

۵. سوموکلر و دیشلر اوچون چوخ فایدالی‌دیر.

۶. باغیرساقلارین فعالیتینی یاخشیلاشدیریر، قبیضلیین (خشکیت) قارشیسینی آلیر.

۷. کیشی ساغلام‌لیغینا مثبت تأثیر ائدیر.

۸. دوغوشو آسانلاشدیریر.

۹. خرچنگ (سرطان)علیهینه تأثیره مالیکدیر.

۱۰. گؤرمنی یاخشیلاشدیریر.

ساغلام‌لیغینی قوروماق ایسته‌یه‌ن اینسان هر گون ۱ اوووج (۵-۶) خورما یئمه‌لیدیر


برچسب‌ها: قرآن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:6  توسط عبدالحسین  | 

  • برچسب‌ها: قره باغ, آذربایجان, ائمه معصومین, ع
    + نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:40  توسط عبدالحسین  | 

    حجت‌الاسلام رسول رضوی، در گفت‌وگویی تفصیلی  به بررسی برخی نشانه‌های آخرالزمان و سرزمین‌های درگیر با آن پرداخت.

    * اصطلاح «آخرالزمان» برای ۳ بازه مختلف استفاده می‌شود

    وی در ابتدای این گفت‌وگو با بیان این که درباره «آخرالزمان» ۳ اصطلاح به کار می‌برند، گفت: اولین اصطلاح مربوط به پیدایش و آفرینش هستی است که ما امروز با آن روبه‌رو هستیم و حدود ۱۲ میلیارد سال برای آن زمان در نظر گرفته‌اند و «جان هاپکینز» مبدع این نظریه در فیزیک جدید مدعی است حدود ۱۳ تا ۱۴ میلیارد سال از آفرینش هستی می‌گذرد.

    این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: با توجه به این تعریف کل دوره‌ای که انسان در آن پیدا شده است (حتی حضرت آدم) شامل آخرالزمان می‌شود. در برخی از احادیث هم پیامبر اشاره می‌فرمایند: «من در آخرالزمان به دنیا آمده‌ام» و می‌گویند که اگر عمرهستی را از صبح تا شب حساب کنید، ۲ انگشت مانده به غروب به دنیا آمده‌ام! یعنی؛ درست در آخرین لحظه‌ هستی که زمانی تا قیامت نماینده است. این اصطلاح به طور عام استفاده می‌شود که البته مورد نظر ما نیست.

    استاد دانشکده علوم حدیث درباره دومین اصطلاح در مورد آخرالزمان گفت: بازه مورد نظر این اصطلاح از زمان بعثت حضرت محمد(ص) شروع می‌شود و معتقدند که پیامبر اسلام پیامبر آخرالزمان است و از زمان شروع بعثت ایشان تا شروع قیامت را دوره‌ آخرالزمان نامیده‌اند که البته این اصطلاح نیز مورد نظر ما نیست!

    حجت‌الاسلام رضوی درباره اصطلاح سوم آخرالزمان گفت: سومین اصطلاح به دوره‌ غیبت امام زمان(عج) اطلاق می‌شود و در صورت تحقق برخی ویژگی‌ها و علائمی که گفته شده، ایشان ظهور خواهند کرد و همه جا پر از عدل خواهد شد.

    وی اصطلاح آخرالزمان مورد نظر را دوره‌ غیبت امام معصوم(ع) دانست و تأکید کرد: این اصطلاح مسلما با اصطلاحی که غربی‌ها به عنوان «پایان تاریخ» نام می‌برند و یا اصطلاح «عهد جدید» و «پایان عهد» که مسیحی‌ها به کار می‌برند فرق می‌کند.

    برای تحلیل صحیح احادیث آخرالزمانی باید مناطق و سرزمین‌های مورد بحث مشخص شوند

    حجت‌الاسلام رضوی به یکی دیگر از اصطلاحاتی که در زمینه آخرالزمان و احادیث مربوط بدان وجود دارد، اشاره کرد و گفت: برای این که بتوانیم برخی احادیث مروبط به آخرالزمان را تفسیر کنیم باید با اصطلاح «سرزمین» نیز آشنا باشیم.

    این کارشناس علوم دینی ادامه داد: علمای اسلام در تمدن اسلامی علمی داشته‌اند به نام «مسالک و ممالک» که معادل آن امروزه همان «جغرافیا» است. کتاب‌های زیادی هم در این زمینه نوشته شده که از جمله آن‌ها می‌توان «مسالک و مالک استخری»، «مسالک و ممالک ابن خردادبه»، «صورة الارض ابن حوقل» و «احسن التقاسیم مجلسی» را نام برد.

    وی درباره علم مسالک و ممالک گفت: این علم معیارهای خاصی برای تقسیم سرزمین‌ها داشت. امروزه کشورها را براساس معیارهای سیاسی تقسیم‌ و مرزبندی می‌شوند اما در آن علم یکی از معیارهای تقسیم «نژاد» است. به عنوان مثال «سرزمین عرب» به غرب زاگرس و شمال آفریقا اطلاق می‌شد؛ «سرزمین عجم» به شرق رشته‌کوه زاگرس می‌گفتند؛ یا همان عراق عرب و عراق عجم که همان اراک در استان مرکزی بود.

    این استاد دانشگاه درباره دیگر معیارهای تقسیم سرزمین‌ها گفت: ملاک دیگر بر اساس عناصر طبیعی بوده است؛ مثل اصطلاحات «ماوراءالنهر» و «بین‌النهرین» و یا «جزیره» که به قسمت شمال عراق ـ به مرکزیت موصل که بین دو روز بزرگ واقع بود ـ اطلاق می‌شود.

    حجت‌الاسلام رضوی یکی دیگر از معیارهای تقسیم‌بندی سرزمین‌ها را فرهنگ، زبان و مذهب عنوان کرد و گفت: اینگونه اصطلاحات و معیارها را باید بشناسیم تا بتوانیم به طور صحیح احادیث را مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم. به طور مثال پیامبر نامه‌ای به خسرو پرویز نوشتند که این گونه آغاز می‌شود: «من محمد رسول الله إلى کسرى عظیم فارس». اینجا «فارس» به معنای نژاد نیست بلکه به معنای سرزمین فارس است که شامل ایران امروز، قسمت‌هایی از عراق و سوریه و ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، افغانستان، پاکستان، ترکمنستان و تاجیکستان می‌شود.
    وی به حدیث «لو کان الدّین بالثّريّا تناوله رجال من ابناء فارس» از پیامبر(ص)‌اشاره کرد و گفت: در حدیث «اگر دانش در ثریا هم باشد مردانی از پارس به آن دست می‌یابند» مراد نژاد نیست بلکه ساکنان سرزمین فارس است.

     «یمن» یکی از سرزمین‌های تأثیرگذار در بحث آخرالزمان است

    ایشان در ادامه گفت‌وگوی خود با خبرنگار فارس به تبیین مراد خراسان امروزی، قسمت بزرگی از افغانستان و ترکمنستان و ازبکستان بوده که دارای ۳ مرکز مهم نیشابور، هرات و مرو است. یکی دیگر از علایم ظهور، خروج «سید خراسانی» و پرچم‌های سیاه است.

    محدوده برخی سرزمین‌ها که نام آن در احادیث آخرالزمانی آمده است پرداخت و گفت: خروج «یمانی» یکی از علایم قطعی ظهور در برخی احادیث است. یمن تقریباً همین سرزمین یمن امروزی در جنوب شبه‌جزیره عربستان است که هم از نظر نژاد و هم از نظر مذهب با عرب حجاز فرق می‌کند. یمنی‌‌ها از همان ابتدا گرایش‌های شیعی داشتند و البته حوادث اخیر نیز دال بر این مدعاست و می‌تواند راهنمای خوبی برای پیگیری علائم دیگر باشد.

    وی با اشاره به عبارت «وسیقبل أخوان الترک حتى ینزلوا الجزیرة» اظهار داشت: سرزمین دیگری که در احادیث زیاد مورد تاکید قرار گرفته «جزیره» است که یکی از نشانه‌های مورد تاکید ظهور در احادیث و شامل کردستان عراق امروزیست. یکی از علایم ظهور ورود برادران ترک به جزیره است که البته از علائم مهم ظهور است اما از علائم قطعیه نیست. جالب است که طبق مطالعات بنده در مورد هیچ نژادی در احادیث از اصطلاح «برادران» استفاده نشده به جز نژاد ترک.

     کشف «هیکل» در مسجدالاقصی یکی دیگر از علامات مهم ظهور است

    حجت‌الاسلام رضوی به یکی دیگر از سرزمین‌های تأثیرگذار در بحث مهدویت یعنی «خراسان» اشاره کرد و گفت: مراد خراسان امروزی، قسمت بزرگی از افغانستان و ترکمنستان و ازبکستان بوده که دارای ۳ مرکز مهم نیشابور، هرات و مرو است. یکی دیگر از علایم ظهور، خروج «سید خراسانی» و پرچم‌های سیاه است.

    وی درباره خروج «سفیانی» از شام به عنوان یکی از علایم حتمی ظهور گفت: سرزمین شام شامل سوریه، اردن، لبنان و قسمتی از فلسطین و شمال عراق امروز است. همچنین سرزمین مهم دیگر در بحث ظهور «فلسطین» است که تقریبا همین فلسطین امروزی را شامل می‌شود. مهمترین علامتی که در این سرزمین برای ظهور اتفاق خواهد افتاد، کشف و بیرون آمدن «هیکل» است. هیکل در فارسی به معنای ساختمان بزرگ یا بنای عظیم و در اصطلاح همان «معبد(مسجد) حضرت سلیمان» است. همین الآن نیز یهودی‌ها سخت در تلاش‌اند تا از زیر مسجد الاقصی و قبة الصخره آثاری از این هیکل را کشف کنند که البته مدعی‌اند آثاری نیز کشف کرده‌اند.

     سرزمین «روم» در احادیث با روم فعلی متفاوت است

    حجت‌الاسلام رضوی یکی دیگر از سرزمین‌های تأثیرگذرا را «مغرب» دانست و گفت: در اصطلاح حدیث، منظور کشورهای غربی نیست بلکه شامل ۲ مفهوم است: یکی؛ کل شمال آفریقا را شامل می‌شود یعنی سرزمین مصر، لیبی، مراکش، تونس و الجزایر و دیگری؛ شامل قسمت‌هایی از شام و فلسطین یعنی سرزمین‌های امپراطوری فاطمیان را تشکیل می‌دهد.

    وی در توضیح اصطلاح سرزمین «مشرق» نیز گفت: این اصطلاح به سرزمین‌های شرق رشته‌کوه زاگرس یعنی فلات ایران اطلاق می‌شود.
    این استاد حوزه و دانیشگاه با تأکید بر این که منظور از روم در احادیث، ایتالیا و اروپا نیست، گفت: سرزمین روم در اصطلاح اسلامی به امپراطوری بیزانس مشهور بود که بعد از فتح اسلام، پایتخت آن (قستنطنیه) به استانبول تغییر نام یافت.

    برخی «زورا» در احادیث آخرالزمانی را همین «تهران» امروزی می‌دانند

    حجت‌الاسلام رضوی در ادامه گفت‌وگوی خود با فارس به سرزمین «زورا» در احادیث اشاره کرد و ضمن تبیین آن گفت: یکی از جاهایی که از نظر ظهور روی آن بحث زیادی شده، زوراست؛ که البته بحث اختلافی است.

    وی افزود: در اینکه به شهر بغداد، زورا گفته شده هیچ شکی نیست همانطور که در شعرها و متون عربی بارها این شهر را زورا نام برده‌اند، حتی همین الان هم در شهر بغداد تیم فوتبالی به همین نام وجود دارد.

    این استاد حوزه ادامه داد: در اصطلاح عربی به جز بغداد، به خود دجله هم زورا گفته‌اند و همچنین به قسمت‌هایی از اطراف مدینه که پیامبر(ص) برای خواندن نماز استسقاء (نماز باران) به آنجا رفتند نیز زورا می‌گفتند.

    وی باتأکید بر این که برای معناکردن «زورا» ‌در احادیث باید از قراین استفاده کرد، خاطرنشان ساخت: آن معنی و اصطلاحی از زورا مورد نظر ماست که مربوط به شهر تهران یا شهری است که نزدیک ری ساخته می‌شود. زورا در علائم ظهور نقش مهمی دارد و احادیث بسیاری نیز به آن وارد شده است.

    امام صادق(ع) خطاب به شاگردش: اگر می‌‌خواهی دینت را حفظ کنی در «دار الزوراء» ساکن نشو!

    حجت‌الاسلام رضوی با اشاره به حدیثی از «مفضل‌بن عمر» که از راویان بزرگ شیعه است،‌ گفت: در حدیثی در بحار الانوار آمده است: «قال المفضل بن عمر قال لی جعفر بن محمد (ع): اعلم یا مفضل ان فى حوالى الرى جبل أسود تبنى فى ذیله بلدة تسمى بالطهران، وهى "دار الزوراء" التى تکون قصورها کقصور الجنة ونسوانها کحور العین، واعلم یا مفضل، انهن یتلبسن بلباس الکفار ویتزین بزى الجبابرة ویرکبن السروج ولا یتمکن لأزواجهن ولا تفى مکاسب الأزواج لهن فیطلبن الطلاق منهم فیکتفى الرجال بالرجال والنساء بالنساء وتشبه الرجال بالنساء والنساء بالرجال، فانک ان ترد حفظ دینک فلا تسکن فى هذه البلدة ولا تتخذها مسکنا لأنها محل الفتنة وفر منها الى قلل الجبال ومن الجحر الى الجحر کالثعلب بأشباله»؛ مفضل گفت که حضرت امام جعفر

    بسیاری اوقات عنوان می‌شود از رفتن به تهران پرهیز کنید، چون شهری شلوغ و هوایش آلوده است اما هیچ کس نمی‌گوید تهران نروید چون فسادش زیاد است و بچه‌هایتان را فاسد می‌کند. امام صریحا می‌فرمایند که در این جا ساکن نشوید و از این شهر فرار کنید.

    صادق علیه السلام به من فرمود: اى مفضل آیا میدانى که «دار الزوراء» در کجا واقع شده است؟ من عرض کردم: خدا وحجت او بهتر مى دانند. فرمود: اى مفضل بدان، که در حوالى رى کوه سیاهى است که در پایین آن کوه شهرى بنا مى‌شود که آن را طهران مى‌نامند، و آن «دار الزوراء» است، و آن شهرى است که ساختمان‌ها وکاخ‌هایشان مانند قصرهاى بهشت است و زنانش (در زیبایى) مانند حورالعین هستند، آن زن‌ها لباس کفار در بر مى‌کنند و با پوشش کفار خود را مى آرایند و بر زین‌ها (مرکب‌ها) سوار مى‌شوند و شوهرانشان را تمکین نمی‌کنند. و درآمد شوهرانشان برای آن‌ها کافی نیست و این خاطر از شوهران خود طلاق مى‌خواهند. و مرد به مرد اکتفا می‌کند و زن به زن (همجنس‌بازی رواج می‌یابد) ومردان خود را شبیه زنان مى‌سازند و زنان شبیه مردان؛ و اگر مى‌خواهى دین خود را محفوظ نگه دارى، آنجا را براى سکونت انتخاب نکن که محل فتنه است. به قله کوه‌ها و از این سوراخ به آن سوراخ فرار کن، همان‌طور که روباه بچه‌هایش را به دندان می‌گیرد و می‌گریزد.

    وی ادامه داد: بسیاری اوقات عنوان می‌شود از رفتن به تهران پرهیز کنید، چون شهری شلوغ و هوایش آلوده است اما هیچ کس نمی‌گوید تهران نروید چون فسادش زیاد است و بچه‌هایتان را فاسد می‌کند. امام صریحا می‌فرمایند که در این جا ساکن نشوید و از این شهر فرار کنید.

    در زورا هنگام ظهر ۸۰هزار نفر سر بریده می‌شوند

    حجت‌الاسلام رضوی به روایت دیگری در کتاب «کافی» اشاره کرد که در آن آمده است: «سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ تَمَثَّلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِبَيْتِ شِعْرٍ لِابْنِ أَبِی عَقِبٍ وَ يُنْحَرُ بِالزَّوْرَاءِ مِنْهُمْ لَدَى الضُّحَى ثَمَانُونَ أَلْفاً مِثْلُ مَا تُنْحَرُ الْبُدْنُ [وَ رَوَى غَيْرُهُ الْبُزَّلُ‏] ثُمَّ قَالَ لِی تَعْرِفُ الزَّوْرَاءَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَقُولُونَ إِنَّهَا بَغْدَادُ قَالَ لَا ثُمَّ قَالَ ع دَخَلْتَ الرَّيَّ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَتَيْتَ سُوقَ الدَّوَابِّ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ رَأَيْتَ الْجَبَلَ الْأَسْوَدَ عَنْ يَمِینِ الطَّرِیقِ تِلْكَ الزَّوْرَاءُ يُقْتَلُ فِیهَا ثَمَانُونَ أَلْفاً مِنْهُمْ ثَمَانُونَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ فُلَانٍ كُلُّهُمْ يَصْلُحُ لِلْخِلَافَةِ قُلْتُ وَ مَنْ يَقْتُلُهُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يَقْتُلُهُمْ أَوْلَادُ الْعَجَمِ»؛ معاویة بن وهب می‌گوید امام صادق (ع) به یک بیت شعر از ابن ابی عقب تمثل کرد: «در زورا هنگام ظهر ۸۰هزار نفر سر بریده می‌شوند، همان‌طور که شتران را سر می‌برند. سپس به من فرمود: آیا «زورا» را می‌شناسی؟ گفتم: فدای تو گردم، می‌گویند که آن بغداد است. فرمود: نه! سپس فرمودند: آیا تاکنون «ری» رفته‌ای؟ گفتم: بلی! فرمود: آیا بازار حیوانات را رفته‌ای؟ گفتم: آری! فرمود: آیا کوه سیاهی که از سمت راست جاده است دیده‌ای‌؟ آن کوه، همان زوراء است در آن ۸۰ هزار نفر که کشته می‌شود که ۸۰ مرد از آنان از فرزندان فلانی هستند که همه آنان برای خلافت شایستگی دارند. گفتم فدایت شوم چه کسی آنان را می‌کشد؟ فرمود: آنان را اولاد عجم (غیر عرب) می‌کشند.
    وی در جمع‌بندی خود از محل‌های مورد اطلاق زورا گفت: برای زورا چندین منظور وجود دارد مثل بغداد، دجله، مدینه، تهران. پس باید در بحث احادیث و علائم ظهور توجه داشت که کدامیک مورد نظر است.

     طالقان افغانستان در احادیث آخرالزمانی بیشتر مورد توجه است تا طالقان ایران

    حجت الاسلام رضوی در ادامه  به شهرهای دیگری از جمله استخر، قرقیسیا، رمله، مدینه، مکه، بلخ و طالقان که در آخرالزمان از اهمیت برخوردار هستند اشاره کرد و گفت: در مورد طالقان نیز اختلاف وجود دارد. یک طالقان در ایران است و یکی در افغانستان.
    وی با اشاره به قوانین ضد اسلامی صادر شده توسط رضاخان گفت: عده‌ای به رهبری میرزا صادق آقا ـ از علمای بزرگوار و مراجع تقلید آذربایجان ـ با این قوانین مخالفت کردند. رضا شاه با نیرو‌های نظامی و حقه‌هایش عده‌ای از آن‌ها را دستگیر و ایشان را نیز تبعید کرد که سرانجام در قم وفات یافتند. عده‌ای از پیروان ایشان که در تبریز مانده بودند بعدها دیدند نمی‌توانند آن‌جا زندگی کنند و به طالقان(نزدیکی قزوین) مهاجرت کردند.

    این استاد دانشگاه ادامه داد: هم اکنون نیز آنها در طالقان از دور هم قابل شناسایی هستند چون زندگی آنها نه برق دارد نه آب، نه بچه‌هایشان را مدرسه می‌گذارند، نه شناسنامه می‌گیرند نه سربازی می‌روند و نه غیره. گویا این عده به امید اینکه همانگونه که در علائم ظهور آمده که طالقان همین طالقان ایران است به آنجا رفته و ساکن شده‌اند. طالقان دیگری نیز در افغانستان است که اتفاقا در تاریخ، طالقان افغانستان بیشتر مد نظر بوده است.

    حجت‌الاسلام رضوی در پایان بخش نخست این نشست تأکید کرد: برای تفسیر کردن احادیث آخرالزمانی باید کلمات را به قرینه و با مراجعه به کتب مسالک و ممالک معنا کرد. یکی از کتاب‌های مناسب در این زمینه «معجم البلدان» است که شهرها را یک به یک معرفی می‌کند تا یک حدیث‌شناس از آن استفاده کند.----نظر آذربایجان وپیرامون -در انتظار بهار----کسانی از مسلمانان که تقوای بیشتری داشته باشند و در رفتار وکردار وگفتار و میزان پایبندی به حیاء وعفت و عدالت و دوری از گناه هان کبیره و صغیره که در منابع اسلامی ذکر شده وضمناآنچه به خود نمی پسندند به دیگران نپسندند و غیبت وافتراء دوری کنند نژاد پرست نباشند وغیره مسلما از هر نژاد وقومی باشند بیشتر باید امیدوار باشند که ائمه معصومین (ع)آنها را برادران دینی وشیعه خود می دانند --پسر نوح با بدان بنشست و کافر شد سگ اصحاب کهف پی انسان گرفت وآدم شد-در منابع اصیل شیعی واسلامی روایات زیادی از ائمه معصومین(ع) در مورد آذربایجان آمده که متاسفانه تاکنون توسط محققین اسلامی جمع آوری و ومنتشر نشده مانند این روایت که حضرت علی (ع) فرمود آذربایجانیها در دوران ظهور از یاوران آمام زمان(ع)می باشند سوال اینست که به چه دلیل این روایات انتشار عمومی ندارند مطمئنا ائمه معصومین(ع) به جهت انتشار وآگاهی مسلمین دوران غیبت این فرمایشات را اظهار کردند نه به جهت بایگانی در کتب و چه بسا انتشار آنها در سطح گسترده باعث دین افزائی و از خواب بیدار شدن تعداد زیادی از غافلین گردد در مقاله بالا متوجه شدم قسمتی از ساکنین طالقان مهاجرین تبریزی(آذربایجانی) هستند


    برچسب‌ها: بردران ما, بیزیم قارداشلاریمیز
    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:48  توسط عبدالحسین  | 

    کد خبر: 547394

    تاریخ خبر: ۱۳۹۶/۰۲/۰۱ ۰۹:۴۷:۲۲

    پیامبر گرامی اسلام(ص) در روایتی بهترین و پرخیرترین آیه قرآن را به امیرالمؤمنین(ع) بیان فرمود.

    به گزارش گروه روی خط رسانه های خبرگزاری برنا؛ پیامبر گرامی اسلام(ص) در روایتی بهترین و پرخیرترین آیه قرآن را به امیرالمؤمنین(ع) بیان فرمود. این روایت در صفحه 5811 از جلد چهارم تفسیر «نورالثقلین» و جلد 70 «بحارالانوار» به نقل از تفسیر «مجمع البیان» طبرسی آمده است.

    امیرمؤمنان على (ع) حدیثی را از پیامبر گرامى اسلام(ص) نقل می‎‏کند که فرمود:

    «ای علی، بهترین و پر خیرترین آیه قرآن این آیه است: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر؛ و هر [گونه‏] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیارى در می‎‏گذرد.»

    اى على! هر خراشى که از چوبى بر تن انسان وارد می‎شود و هر لغزش قدمى، بر اثر گناهى است که از او سر زده و آنچه خداوند در دنیا عفو می‎کند گرامی‎‏تر از آن است که (در قیامت) در آن تجدید نظر فرماید و آنچه را که در این دنیا عقوبت کرده است، عادل‎تر از آن است که در آخرت، بار دیگر کیفر دهد.»

    متن حدیث:

    «خَیْرُ آیَةٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ هَذِهِ الْآیَةُ ... یَا عَلِیُّ مَا مِنْ خَدْشِ عُودٍ وَ لَا نَکْبَةِ قَدَمٍ‏ إِلَّا بِذَنْبٍ وَ مَا عَفَا اللَّهُ عَنْهُ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَعُودَ فِیهِ وَ مَا عَاقَبَ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یُثَنِّیَ عَلَى عَبْدِهِ.»----نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار--هر چه که قرآن و ائمه معصومین(ع) فرمودند بی هیچ شکی عین حقیقت است مثلا همین آذربایجان را نگاه کنید هر ذلتی و خفتی که بر سرش آمده بفقط به جهت خباثت و حیله گری دشمنانش نیست خوش باوری و سادگی و از این قبیل برخی فرزندانش نقش بزرگی داشته -اما گاهی روزگار با برخی چنان بدقلقلی می کند که بی شک جز خداوند عالمیان حکمت آن را نمی داند


    برچسب‌ها: بد قلقی, کِتَابِ اللَّهِ, وَ ما أَصابَکُمْ, یَعْفُوا عَنْ کَثیر؛
    + نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:10  توسط عبدالحسین  | 
    سه‌شنبه / ۲۲ فروردین ۱۳۹۶ / ۰۴:۴۶

  • دسته‌بندی: دین و اندیشه
  • کد خبر: 96012108385
  • خبرنگار : 71461

  • برچسب‌ها: حضرت علی, ع, زیرک تر از معاویه, تفاوت سیاست علی ومعاویه
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 14:4  توسط عبدالحسین  | 
    کد خبر: ۱۳۵۴۵۰
    تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۸
    یکی از مراجع دینی از دولت عراق، ایران و ترکیه خواست تا اتحادی کنفدرالی را تشکیل دهند که به شکل گیری ایالات اسلامی متحده منتهی شود.
    به گزارش «شیعه نیوز»، آیت الله محمد تقی مدرسی مرجع دینی روز جمعه از دولت عراق، ایران و ترکیه خواست تا اتحادی کنفدرالی را تشکیل دهند که به شکل گیری ایالات متحده اسلامی منتهی شود.

    آیت الله مدرسی در بیانیه هفتگی خود گفت: "اکنون که انگلیس می خواهد از اتحادیه اروپا خارج شود، و نزاع های پوپولیستی دیگر کشورهای اروپایی را در می نوردد و همچنین دولت جدید آمریکا شعار "اول آمریکا" سر داده است، آیا شایسته نیست که ما مسلمانان و عرب ها نیز بگوئیم که اول کشورهای خودمان و خودمان را از تأثیرات سوء عوامل خارجی که همچنان برای تجزیه کشورهای ما و ایجاد تفرقه در آن تلاش می کنند، حفظ کنیم؟ از دولت عراق، ایران و ترکیه می خواهم تا اتحادیه ای کنفدرالی را شکل دهند که به ایالات متحده اسلامی منتهی گردد."

    این مرجع دینی افزود: "این اتحادیه می تواند در برقراری صلح جهانی و خوسبختی مردم منطقه سهیم باشد؛ مسلمانان چه زمانی خواهند گفت که اول کشور خودمان؟!"

    وی تأکید کرد: "باشد که روزی بتوانیم خطاب به تمام کسانی که قصد تجزیه و کشورهای ما و ایجاد تفرقه در میان ما را دارند بگوئیم "هرگز، هرگز" و سپس فریاد بزنیم، اول کشور خودمان."

    آیت الله مدرسی در خصوص موضوع یمن نیز پرسید: "تا چه زمانی این جنگ بیهوده می خواهد ادامه داشته باشد؟! تاچه زمانی می خواهد نیرو و توانمان در جنگ های زیانبار در اینجا و آنجا تلف شود؟!"

    این مرجع دینی با تأکید بر لزوم ادامه گفتگوها برای حل مشکلات منطقه و با اشاره به تثبیت توافق آتش بس سوریه در مذاکرات "آستانه" گفت: "امیدواریم که راه نجات را یافته باشیم تا به خودمان بازگردیم و در امور خود عقل را حاکم کنیم و به تحقق منافع عالی کشورهای خودمان چشم بدوزیم."
    منبع: شبستان----نظر آذربایجان و پیرامون-در انتظار بهار---تشکیل ایالات متحده اسلامی بدون شک آرزوی همه مسلمانان واقعی می باشد چه خوب است علمای بزرگ اسلامی از مناطق مختلف جهان به طور جدی قدم پیش بگذارند و با گرد هم آئی ها پیش نویس یک قانون اساسی  را با کمک گرفتن از تجربیات تاریخی و بخصوص قوانین جهانی اسلام تدوین نمایند و آنرا جهت اعلان عمومی و آگاهی اندیشمندان و ملتهای مسلمان منتشر نمایند تا در معرض نقدها قرار بگیرد و تکمیل شود .بخصوص داعیه داران انتظار قیام جهانی امام دوازدهم (ع)تشیع و ظهور ایشان باید از این مسئله بیشتر استقبال نمایند قانونی باید تدوین شود که در آن برادری و برابری و عدالت و نفی هرگونه تبعیض وبرتری نژادی وقومی گنجانده شود و به نظر من زبان بین الملل این اتحاد جماهیر اسلامی زبان عربی یا همان زبان قرآن باشد و هر ملتی بتواند در حیطه سرزمینی خود از عرب و کرد وتورک و فارس و ...ضمن تحصیل به  زبان ملی خود زبان بین الملل اسلامی یعنی عربی را نیز تدریس و تحصیل نمایند . و حسن دیگر این پیشنهاد رهایش جهان اسلام از دست سیاستهای پان نیستی که با هر طرفندی حتی با تحمیق مردم  با سوء استفاده از علائق دینی مردم سیاستهای پانیستی را ادامه دهند و این سیاستها زمینه را برای نفوذ کفار در جهان اسلام مهیاتر می سازد در خاتمه ضمن ارزوی سلامت برای این این مرجع تقلید بزرگوار  امیدوارم تحقق وحدت جهان اسلام با این پیشنهاد هموار تر شود

    برچسب‌ها: آیت الله محمد تقی مدرسی, ایالات متحده اسلامی, حکومت جهانی اسلام
    + نوشته شده در  شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:5  توسط عبدالحسین  | 

    جواز تهمت و افترا به مخالفان در فقه

    از قرن سیزده به بعد جواز تهمت و افترا به مخالفان در فقه / طرح مسأله : برخی از متفکران اسلامی، با نگاه آسیب شناسانه به وضع اخلاق در جامعه ما، متوجه این بیماری خطرناک شده اند که در نزد بسیاری از متدیّنان، «تهمت و افترا زدن» به مخالفان، جایز شمرده می شود و چنین […]

    از قرن سیزده به بعد

    جواز تهمت و افترا به مخالفان در فقه

    / طرح مسأله :

    برخی از متفکران اسلامی، با نگاه آسیب شناسانه به وضع اخلاق در جامعه ما، متوجه این بیماری خطرناک شده اند که در نزد بسیاری از متدیّنان، «تهمت و افترا زدن» به مخالفان، جایز شمرده می شود و چنین استدلال می کنند که با تهمت باید آبرو و حیثیت آنها را از بین برد تا کسی به آنها اعتماد نکند و تحت تأثیر ضلالت و گمراهی شان قرار نگیرد.

    شرایط اجتماعی امروز ما که باید به تعبیر امام خمینی آن را «روز تهمت» نامید[۱]، ما را با این سؤال مواجه می سازد که قضیه از چه قرار است؟ این توهّم که «به مخالفان هر دروغی را میتوان نسبت داد» چه ریشه ای دارد؟ عواقب و پیامدهای آن چیست ؟ این سخن از «کجا» آمده و ما را به «کجا» می‌برد؟ …

    ۱- دستور مباهته

    روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده که حضرت، وظیفه امت را در مقابل «اهل بدعت» بیان فرموده و دستور داده اند که از آنان برائت جسته، عیب ها و ایراداتشان را بازگو کنید و آنان را «مبهوت» سازید تا برای تباه کردن ِ اسلام، طمع نکنند: «إذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البرائه منهم … و با هتوهم کیلایطعموا فی الفساد فی الاسلام و یحذّرهم الناس[۲]».

    واژه «باهتوهم» از ماده «بهت» به معنی «مبهوت ساختن» است، یعنی به قدری با قوّت با آنان بحث کنید و دلیل محکم و قاطع ارائه کنید، که اهل بدعت را «متحیّر و مبهوت» ساخته و از پاسخ دادن ناتوان کنید. چه اینکه حضرت ابراهیم هم، چنان منطقی و مستحکم با کافر بت پرست احتجاج کرد که او را مبهوت نمود:  «فبهت الذی کفر[۳]».

    منابع اصیل لغت عرب، همین معنا را برای این ریشه ذکر کرده اند، مثلا جوهری در صحاح می گوید: «بهته بهتًا أخذه بغته و بهت الرجل إذا دهش و تحیّر»، و فیّومی در مصباح می گوید: «بهت: دهش و تحیّر». زمخشری در اساس البلاغه می گوید که بهت و باهت (ثلاثی مجرد و مزید) تفاوتی ندارد: «بهته بکذا و باهته به». ابن فارس هم در معجم مقاییس اللغه آورده است که اصل این ماده به همان معنی «حیرت »، و «بهتان» به معنی دروغ است: «الباء و الهاء و التاء اصل واحد و هو کالدهش و الحیره، یقال: بهت الرجل یبهت بهتا و البیهته: الحیره، فأمّا البهتان فالکذب».

    بهر حال از نظر لغت، دلیلی وجود ندارد که «باهتوهم» را به «تهمت زدن و افترابستن و نسبت دروغ دادن» معنی کنیم و نتیجه بگیریم که رسول خدا اجازه داده است تا برای کوبیدن و ضایع کردن افراد منحرف، هر دروغی به آنها ببندیم و هر نسبت خلافی به آنها بدهیم!

     ۲- منطق بهت آور

    روایت رسول اکرم (ص) را تا قرن دوازدهم هجری «محدّثان» همانگونه که اشاره کردیم معنا می کردند و می گفتند باید در برابر اهل بدعت، با سلاح منطق ظاهر شد. و موهومات آنها را نقش بر آب کرد. محدث بزرگوار فیـض کاشـانی «باهتوهم» را به معنی آن میدانست که: با آنان چنان سخن بگوئید که ساکت شوند و حرفی برای گفتن نداشته باشند: أی: «جادلوهم و اسکتوهم و اقطعوا الکلام علیهم[۴]».

    فیض در وافی، هر چند در مواردی که معانی مختلف و احتمالات گوناگون در معنی یک روایت وجود دارد به آنها اشاره میکند، ولی در اینجا به هیچ معنای دیگری، حتی در حد احتمال هم اشاره نمی کند. پس از وی، ملاصالح مازندرانی هم در شرح بر اصول کافی، روایت را همین گونه معنی می کند و توضیح می دهد که «بهت» به معنای «تحیّر» است، پس معنی روایت چنین می شود که با «حجت قاطع» و دلیل محکم، راه ها را به روی بدعت گذاران ببندید تا آنها مبهوت شوند[۵].

    و سپس علامه مجلسی نیزبه همان کلمات لغویین استناد می کند، و روایت را مانند محدّثین گذشته معنی نموده و «بهتان» برای مصلحت دین را، احتمال مرجوح میشمارد: «الظاهر أن المراد بالمباهته الزامهم بالحجج القاطعه و جعلهم متحیّرین لایحیّرون جوابا[۶]»، مجلسی در برخی از رساله های فارسی خود هم، روایت را چنین ترجمه کرده است:  «بر ایشان حجت را تمام کنید تا ایشان طغیان نکنند در فساد کردن دین اسلام[۷]» .

     ۳- تکلیف حقیقت گویی

    فقهای شیعه تا قرن دوازدهم، در بحث های فقهی خود، بر این مبنا مشی می کردند که حتی به بدعت گذاران در دین هم نباید نسبت خلاف داد، و دروغ بستن به آنها جایز نیست، اگر آنان به تخریب دین اقدام کرده اند، ولی ما حق نداریم ، برای ضایع کردنشان ، نسبت ناروا به آنها بدهیم : شهید ثانی می گفت:  در نقد و اعتراض آنها ، نباید ذره ای از حقیقت منحرف شده و مرتکب دروغ گردید:«یصح مواجهتهم بما یکون نسبته الیهم حقا لا بالکذب[۸]».

    سید صاحب ریاض هم پس از نقل همان روایت، می گوید: جایز نیست که در برخورد با آنان دروغ گفته شود، زیرا دروغ حرام است. او حاضر نیست دروغ نسبت به مخالفان را حتی اگر بدعت گذار باشند، از حرمت کذب استثنا کند و آن را به عنوان وسیله ای برای خراب کردن افراد فاسد بپذیرد!  «و لاتصحّ مواجهته بما یکون الیه کذبا لحرمته[۹]».

    صاحب جواهر هم در در بحث قذف از کتاب الحدود خود، این روایت را نقل می کند ولی هشدار می دهد که بدگویی نسبت به اهل بدعت به معنای آن نیست که نسبت های ناروا به آنها داده شود و به آنچه که انجام نداده اند متّهم شوند: «نعم لیس کذلک ما لا یسوغ لقاؤه به من الرمی بما لایفعله[۱۰]»

     ۴- مصلحت تهمت

    متاسفانه از قرن سیزدهم، نقطه سیاهی بر دفتر سفید فقه شیعه نقش بست و نظریه «به اهل بدعت «تهمت» بزنید تا آنها را از میدان بدر کنید»، در فقه پدیدار شد. این نظریه ابتدا به شکل احتمال مطرح شد که «باهتوهم» می تواند به معنی «تهمت زدن» باشد و سپس در تایید این احتمال گفته شد که: چه مانعی دارد که تهمت زدن به آنها به خاطر «مصلحت» جایز باشد، و چه مصلحتی بالاتر از آنکه با تهمت زدن – مثل آنکه فلانی دزد است، ویا کافر شده، و یا اهل زنا و لواط است- او را مفتضح و بی آبرو ساخته تا مردم از او فاصله بگیرند و دینشان حفظ شود؟ با این تهمت، هر چند یک نفر بی آبرو می شود، ولی دین و ایمان جامعه سالم می ماند!!*« ویحتمل ابقائه علی ظاهره بتجویز الکذب علیهم لاجل المصلحه، فانّ مصلحه تنفیر الخلق عنهم أقوی من مفسده الکذب[۱۱]».

    در این روند، ابتدا «یک احتمال» مطرح شد ولی «خلاف ظاهر» تلقّی گردید، ولی بعد همان احتمال ، به عنوان «ظاهر روایت»، مورد تأیید واقع شد، و سپس «فلسفه ای» برای آن بیان گردید که با وجود این فلسفه، اصلا نیازی به دلالت روایت هم نیست، و آن فلسفه آن است که در تزاحم ، با صرف نظر از یک حکم مهم ، باید از رعایت «حکم اهمّ» که مصلحت بیشتر و قوی تری دار، مراقبت کرد. مثلا آیت الله خوئی در پاسخ به این سوال که آیا می توان مخالفان و اهل بدعت را با نسبت های ناروا و عیب و ایرادهایی که در آنها نیست، «هجو» کرد؟ گفت: هرچند دروغ حـرام است ولی گاه «مصلحـت » اقتضـا می کند که به آنها «تهمـت» زده شـود و بـرای مفتضـح شدنشان، کارهای زشتی که نکرده اند، به آنها نسبت داده شود، تا مردم متدیّن عوام، از آنها فاصله بگیرند و تحت تاثیر آنان واقع نشوند!! «قد تقتضی المصلحه الملزمه جواز بهتهم و الزراء علیهم و ذکرهم بما لیس فیهم افتضاحا لهم و المصلحه فی ذلک هی استبانه شئونهم لضعفاء المؤمنین حتّی لا یغترّوا بارائهم الخبیثه[۱۲]».

    آیت الله گلپایگانی نیز با معنی کردن «باهتوهم» به «آنها را متهم کنید»، نتیجه گرفت که به اقتضای این روایت، باید گفت که در چنین مواردی، دروغ جایز است، چون با این دروغ مصلحت مهم تری استیفا می شود، وآن مصلحت، «بی آبرو کردن» بدعت گذار در میان مردم است[۱۳].

    این نظریه در دوران ما محدود به آن مراجع نبوده، بلکه برخی علمای دیگر را نیز به دنبال خود کشانده است[۱۴]. تا آنجا که برای آیت اله مؤمن قابل قبول است که : قذف و نسبت زنا دادن به آنان نه تنها جایز است، بلکه رجحان دارد. وبا این روایت، روایاتی که قذف را حرام می داند تخصیص می خورد.(البته قذف در موارد مشکوک جایز است، نه با علم به کذب)[۱۵]

     ۵-عاقبت تهمت

    نظریه جواز تهمت به مخالفان، از نظر مبانی استدلالی، کاملا آسیب پذیر است و نیازی به نقد تفصیلی آن دراینجا نیست، مثلِ

    الف) فاصله گرفتن از معنای لغوی «بهت» که مورد توجه شارحان حدیث بوده

    ب) بی توجهی به «اجمال» حدیث،در صورت اشتراک لفظی بهت دو معنای «تحیّر» و «تهمت» ودر نتیجه غیر قابل استناد بودن

    ج) عدم تامل در قرائن داخلی وخارجی که نشان می دهد در اینجا «بُهت» به معنای تهمت نیست،

    د) «مفاسد» مهم تهمت زدن به مخالفان دینی و سیاسی را نادیده گرفتن و آن را به «مصلحت» دین شمردن و… .

    ولی مهم تر از این مباحث علمی که در جای خود از اهمیت برخوردار است، این است که در پرتو این نظریه فقهی واخلاقی، «چه جامعه ای» ساخته می شود؟ وگفتگوهای علمی به چه سمت و سوئی پیش می رود؟ و رقابت های سیاسی گروه ها، به کجا می انجامد؟ بر فضای رسانه ای کشور چه جوّی حاکم می شود؟ و… .

    اگر کسانی با این نگاه، به مناصب حکومتی دست پیدا کنند، و در برابر اعتراضات به حق، یا به ناحق قرار گیرند و به مخالفان خود «نسبت هایی» بدهند، حتی اگر در تقوی مانند سلیمان و ابوذر باشند، سخنان آنها چه اعتباری دارد؟ و خاطراتی که بازگو می کنند و یا می نویسند، چقدر با صداقت توأم است؟ واگر آمارها وگزارش هایی از جنایت های دشمنان خارجی، ارائه کنند، چگونه حمل بر حقیقت می توان کرد؟ و اعترافاتی که از متهمان اخذ می کنند و اعلام می نمایند، به چه دلیل عاری از حقیقت نباشد؟

    اگر تا به حال، به دلیل تدیّن و ایمان و عدالت و تقوی، «احتمال دروغ» و تهمت را در گفتارشان نفی می کردیم، اینک به اقتضای تقوی و عدالتشان، سخنشان را چگونه راست بدانیم یا دروغ؟

     ۶- بهانه ی بد مستی

    روایت رسول خدا در خصوص «اهل بدعت» است، ولی اگر در میان متدینان باب «تهمت» نسبت به آنان باز شود، این باب به روی دیگران هم باز خواهد بود وهر کس پس از «انگ بدعت» گذاری، مستحق هر نسبتی می شود و می توان هر کار زشتی را به نام او ثبت کرد!! مگر در نهضت مشروطه که آخوند خراسانی و میرزای نائینی، از تاسیس مجلس شورای ملی، و تدوین قانون اساسی، دفاع کردند، به عنوان حامیان«بدعت» معرفی نشدند؟ و مگر تنبیه الامّه نائینی در پاسخ به این اتهام نیست که قانون اساسی را «بدعت» نگوئید، ومجلس شورای را بدعت نخوانید، و اخذ به رأی اکثریت را بدعت نشمارید[۱۶]

    و مگر فتوای شهید ثانی به وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت،از سوی برخی از علما، «بدعت» دانسته نشد[۱۷]؟ در جامعه ای که عده ای به دنبال بهانه برای «بد مستی» اند، کافی است که فردی در اثر کینه ی شخصی و اختلاف جناحی، به سرعت ، بدعت گذار شود، و بعد هم هر نسبتی به او جایز باشد که: بهائی است، و همجنس باز است و … .

    قضیه «بهانه برای مستی» را شهید مطهری به همین تناسب نقل میکند: *«آن زمانی که یک شاهی ارزش داشت، یک نفر رفت دکان عرق فروشی وگفت: یک شاهی عرق بده، عرق فروش گفت: یک شاهی که عرق نمی شود،او اصرار کرد که یک ته استکان! عرق فروش گفت مردم عرق می خورند که مست بشوند،این یک ذره فائده اش چیست؟ گفت: تو همان را بده، بد مستی اش با خودم!»

    مطهری سپس می گوید: بعضی مردم که دنبال بهانه اند برای بدمستی و هرزگی اند گفته اند: اجازه هست هر دروغی که دلمان میخواهد، برای اهل بدعت جعل کنیم، بعد با هر کسی که کینه ی شخصی پیدا می کنند، فورًا یک تهمتی می زنند و می گویند: او اهل بدعت است، و شروع می کنند به جعل کردن و تهمت زدن! آن وقت ببینید بر سر دین، چه می آید؟[۱۸]

    برای اینکه روشن شود، در جامعه ما انحراف و اعواج تا کجا رسوخ کرده و فقه واخلاق چگونه آسیب دیده است، می توان سخن مقدس اردبیلی را به عنوان مقیاس قرار داد، شخصیتی که در «تحقیق» و «تقوی» الگوی فقهاست:

    *«مسلمانی که عقیده ی کافری را مورد نقد و اعتراض قرار می دهد، فقط می تواند از «دلیل منطقی» بر علیه او استفاده کند، و حق ندارد به او نسبت ناروا داده و او را قذف کند، حتی اجازه نداردکه زشتی های ظاهری و یا عیوب باطنی اش را موجب ناسزا قرار داده و به او خطاب کند: ای جزامی، و لو در واقع هم جزامی باشد، و یا او را کودن و پست بنامد! مسلمان حق ندارد، به دین و آئین کفر او دروغ ببندد و زشتی ها و ایراداتی که در آن واقعا وجود ندارد، به آن نسبت دهد. از قواعد شهید هم همین طور استفاده می شود.»[۱۹]

    عده ای از بزرگان، براین شیوه ی ضد اخلاق گروهی از دینداران که با «تهمت » میخواهند از دین دفاع کنند، انتقاد کرده اند، عــلامه شعرانی می گوید:  «بعض عوام» بر اهل «بدعت» افترا می بندند و جملات «کفر»آمیز را به دروغ به آنها نسبت میدهند تا آنها را از چشم مردم ساقط کنند، ولی این کار غلط است و تهمت، حرام است:«ربما یختلف فی ذهن بعض العوامّ انّه یجوز البهتان والافتراء علی اهل البدع بأن ینسب الیهم کفر لم یتفوهّوا به لمزید تنفّر الناس عنهم و هو غلط.[۲۰]»

    ولی این عالم بزرگوار چرا این کار را به «بعض عوام» نسبت داده و چرا نقش «بعض خواص» را در این ماجرا ندیده است؟ استاد عالیقدر هم وقتی از این جریان انتقاد می کند می گوید: *بعضی آدم های «بی سواد» این «باهتوهم» را اینطور معنی کرده اند که به آنها تهمت بزنید ودروغ ببندید، و بعد می گویند: اهل بدعت دشمن خدا هستند و من دروغ علیه او جعل می کنم، با هر کسی هم که دشمنی شخصی داشته باشد،می گوید: این ملعون اهل بدعت است، صغری و کبری تشکیل می دهد، بعد هم شروع می کند دروغ جعل کردن علیه او. آن وقت است که شما می بینید، دروغ اندر دروغ جعل می شود[۲۱].

    علامه مطهری، با اشاره به یک نمونه در این باره، جامعه ما را «اجتماع ننگین» می نامد، مطهری با درایت و بصیرت خود، انحرافات اخلاقی در میان متدینان را به خوبی تشخیص داده بود و نسبت به خطرات آن هشدار داد، ولی تا وقتی که در صدد یافتن ریشه های این انحراف بر نیائیم و تا وقتی که نپذیریم این انحرافات در حوزه ی «بی سوادان جامعه» محدود نمی شود، بلکه در بیرون آن ریشه دارد[۲۲]، وبالاخره تا وقتی که نظریات فقهی و اخلاقی را تهذیب نکنیم و اخلاق را حاکم بر فقاهت و سیاست و دیانت قرار ندهیم، علاج واقعه امکان ندارد.

    ۱- امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۲۷۵: امروز- همین طور که ملاحظه می کنید – روز «تهمت» است، من نمی دانم چه جور شده است که هر کس به هر کس دلش می خواهد هر چی می گوید! نمی داند که هتک حرمت مومن، هتک حرمت الله است؟!

    ۲- الکلینی، الاصول من الکافی، ج۴، ص۱۲۳

    ۳- سوره بقره، آیه ۲۵۸

    ۴- فیض کاشانی، ج۱، ص۲۴۵

    ۵- مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱۰،ص۴۳

    ۶- مجلسی، مراه العقول، ج۱۱، ص۸۱

    ۷- مجلسی،رساله حدود و قصاص و دیات، ص۲۸

    ۸- مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱۰، ص۴۳

    ۹- الطباطبایی، ریاض المسائل، ج۱۶، ص۴۲

    ۱۰- النجفی، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۱۳

    ۱۱-الانصاری، المکاسب، ج۲، ص۱۱۸

    ۱۲- الخوئی، مصباح الفقاهه، ج۱، ۴۵۸

    ۱۳- الگلپایگانی، الدر المنضود، ج۲، ص۱۴۸ ، البته مقّرر (آیت الله علی کریمی

    جهرمی) در این باره، بر استاد خود اعتراض کرده است.

    ۱۴- شیخ جواد تبریزی، ارشاد الطالب، ج۱، ص۲۸۱ و اسس الحدود و التعزیرات، ص۲۳۵

    ۱۵- محمد مومن، مبانی تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۵۲

    ۱۶- میرزا حسین نائینی، تنبیه الامّه و تنزیه المله، ص۱۰۱ و ۱۱۵

    ۱۷- دوازده رساله ی فقهی در مورد نماز جمعه، ص۳۸۶

    ۱۸- شهید مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶، ص۱۰۴

    ۱۹- اردبیلی، مجمع الفائده، ج۱۳، ص۱۶۴

    ۲۰- شعرانی، تعلیقه بر شرح ملاصالح بر کافی، ج۱۰، ص۴۳

    ۲۱- شهید مطهری، مجموعه آثار، ج۲۶، ص۴۱۷

    ۲۲- برای نمونه نگاه کنید به سخنان یکی از ائمه جمعه: «جنگ سایبری را جدی بگیرید. با وبلاگ طنز، علمی یا ادبی و یا هک کردن، با هر وسیله ای که میتوانید به جنگ بروید. هر چه هست الان جنگ است.مسئله جنگ ما در فضای مجازی به این حد رسیده است که هر کس دستش می رسد با هر وسیله ای که می تواند متوسل بشود. این را بدانید که مسلم است همانطور که در جنگ برخی اوقات خلاف شرع ها جایز می شود در جنگ سایبری هم خلاف شرع ها جایز می شود. یعنی الان شرایطی است که شما با هرچه که به دستتان می رسد بزنید. ملاحظه هیچ طرف را هم نکنید چون شما نزنید دشمن شما را میزند.»(۳۰/۴/۸۹)  آیا لازمه این نظر آن نیست که :

    اولا:  چون این جنگ محدود به فضای سایبری نیست و همه میدان های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در برگرفته، پس در همه حوزه ها در برابر مخالفان می توان از شیوه های خلاف شرع استفاده کرد؟

    ثانیا: چون گوینده این نظر، عادل و متشرّع است و در این میدان نبرد حضور دارد، پس بر حسب وظیفه برای تخطئه آنهایی که دشمن می داند، از شیوه های خلاف شرع حتّی در خطبه های جمعه استفاده می کند؟---نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---این واضح است که تهمت وبهتان در اسلام گناه کبیره است و عجیب است و حیرت آور است که عده ای بخواهند این مسئله را مباح جلوه بدهند ما در آئین و مرام انبیاء الهی و سخن ورفتار ائمه معصومین(ع) برعلیه بدترین دشمنان اسلام از هرنوعش چنین چیزی را نشنیدیم واگر بشنویم عقلا باور نمی کنیم که اگر چنین بود هرگز جنابان  ابوبکر و عمر وعثمان نمی توانستند به جای حضرت  علی(ع) به مقام ظاهری خلافت تکیه بزنند  و حضرت امام حسن (ع) و حضرت امام حسین(ع) در مقابل معاویه ویزید شکست ظاهری هم نمی خوردند  حضرت علی(ع) در نهج البلاغه صراحتا خظاب به معاویه  می فرماید (باچنین مفهومی) اگر من به شیوه هایی که امثال شما جهت رسیدن به اهداف خود به آن متوسل می شوید مانند (دروغ نسبت افترآء رشوه تحمیق عوام -تزویر -ظاهرسازی-و...)هیچکدام شما قادر به عرضه اندام مقابل من نبودید اما ...--وای بر حال یک نفر مسلمان یا جمعیت مسلمان یا یک تشکیلات حزبی یا نهاد امنیتی و...که خود را مسلمان می دانند و بانسبت انواع افتراء  مانند همجس بازی لواط زنا و... برای  بی آبرو کردن رقیب شخصی سیاسی یا هر مخالفی بخواهند با شایعه پراکنی سازمان یافته یا محلی طرف را از میدان رقابت خارج نمایند و درواقع ترور شخصیت را در سرلوحه کارهای بر نامه های خود قرارداه باشند  اگر چنین تشکیلاتی باشد شک نکنند که تابع ائمه معصومین (ع) نیستند بلکه تابع امثال معاویه اموی و هارون ومامون عباسی می باشند  و شک نکنید خداوند در هر دو جهان  رسوایتان خواهد کرد ... در اسلام ناب محمدی(ص) ودر آئین مردان و حق پرستان هدف وسیله را توجیه نمی کند این که جای بحث ندارد نه شیعه هرگز چنین نیست


    برچسب‌ها: حدیث… فباهتوا, جواز بهتان, زنا, لواط
    + نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 18:49  توسط عبدالحسین  | 
    قیامت است در سامرا، گویی امامی شهید شده است/ سه نشانه امامت امام زمان(عج)

    قیامت است در سامرا، گویی امامی شهید شده است/ سه نشانه امامت امام زمان(عج)

    جعفر کذاب، برادر امام حسن عسکری(ع) می‌‌خواست بر پیکر آن حضرت نماز بگذارد اما کودک زیبا روی از عبایش گرفت و عقب کشید و گفت: من برای نماز گزاردن بر پیکر پدر سزاوارترم ...

    گروه فرهنگی آناج: بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غم‌بار را به روز قیامت تشبیه کرده‌‌اند، چرا که توده‌‌های محرومی که مهر و محبت خود را نسبت به امام(ع)، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان می‌‌داشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند. احمد بن‏عبیدالله بن‏خاقان می‌‌گوید: ...چون خبر وفات امام حسن عسگری(ع) در شهر سامره پخش شد، رستاخیزى در شهر پدید آمد و از همه مردم صداى ناله و شیون برخاست. بازارها تعطیل و در دکان‌ها بسته شد. بنی هاشم، کاتبان، فرماندهان، قاضیان، معدّلان و سایر مردم برای حضور در تشیع جنازه آن حضرت سوار شدند و شهر سامرا شبیه به عرصه محشر شده بود(الفصول المهّمه/271).

    امام خلق به زهر کین مسموم شد اما معتمد عباسی پیوسته پزشکان درباری را بر بالین امام می فرستاد تا مردم گمان کنند که حضرت از بیماری طبیعی رنج می برد. از طرفی ضمن مداواى حضرت و کسب وجهه عمومى اوضاع و شرایط را زیر نظر بگیرند و رفت و آمدها را به کنترل در بیاورند اگر صحنه مشکوکى در رابطه با جانشینى و امامت پس از امام حسن(ع) دیدند آن را گزارش کنند(بحارالأنوار ج50/328).

    اما براى اثبات شهادت امام عسکرى علاوه بر شواهد تاریخى همین روایت کافى است که امام حسن مجتبى(ع) مى‌فرمایند: جدم رسول خدا به من‌‌فرمودند: دوازده امام از اهل بیت آن‌حضرت و برگزیدگان خالصش، صاحب امر (خلافت و امامت) گردند، هیچیک از ما خاندان نیست مگر آن‌که کشته شده یا مسموم مى‌گردد(کفایه الاثر صفحه 162).

    چه کسی بر پیکر امام(ع) نماز خواند؟

    یکی از راویان به نام ابوالأدیان می‌گوید: من نامه‌رسان امام عسکری(ع) به سایر شهرها بودم. روزی به حضورشان شرفیاب شدم. نامه‌هایی را که نوشته بودند به من دادند و فرمودند: اینها را به مدائن ببر و به افراد معینی بده و جواب بگیر. آنگاه فرمود: این سفر تو پانزده روز طول می‌کشد. روز پانزدهم، وارد «سُرّ مَن رأی» (سامرا) می‌شوی و می‌بینی صدای شیون از خانه من بلند است و غسال دارد بدنم را غسل می‌دهد.

    من از شنیدن این سخن بسیار متأثر شدم و گفتم: مولای من، اگر این حادثه پیش آمد، امام بعد از شما کیست؟ فرمود: کسی که جواب این نامه‌ها را از تو طلب کند، امام بعد از من است. گفتم: مولای من، علامت دیگری بفرمایید. فرمود: آنکه بر جنازه من نماز بخواند، امام است. باز علامت دیگری خواستم. فرمود: آن کسی که از محتوای همیان خبر دهد، او امام است.

    این جواب را من درست نفهمیدم و هیبت امام(ع) مانع از این شد که بپرسم مقصود از همیان چیست. از خدمت امام مرخص شدم و نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب گرفتم و برگشتم و درست روز پانزدهم به سامرا رسیدم و همان‌طور که امام خبر داده بود، صدای شیون از خانه‌اش شنیدم و دیدم غسال بدن شریفش را غسل می‌دهد. آمدم تا آن نشانه‌ها را که فرموده بود، از کسی ببینم و امام زمانم را بشناسم، ولی متاسفانه دیدم جعفر، برادر امام(ع)، که مرد صالحی نبود و هیچگونه صلاحیت برای امامت نداشت، کنار در ایستاده و مردم به او تسلیت و تبریک امامت می‌گویند.

    من متحیر و سرگردان ایستاده بودم. در این اثنا، دیدم خادم آمد و به جعفر گفت: آقا، جنازه حاضر است؛ غسل داده و کفن پوشانده‌اند و منتظر نمازند.

    عمو کنار بیا که من به نماز خواندن بر جنازه پدرم سزاوارترم

    من جلو رفتم و خودم را به جعفر نشان دادم تا شاید راجع به جواب نامه‌ها از من سوالی کند. دیدم حرفی نزد و برای خواندن نماز بر جنازه امام آماده شد. مردم هم دنبالش حرکت کردند. اما همین که مقابل جنازه ایستاد و خواست تکبیر نماز بگوید، دیدم ناگهان در اتاقی که پرده‌ای مقابلش بود باز شد و پرده کنار رفت و کودکی زیباروی و پیچیده موی از پشت پرده بیرون آمد که همچون ماه می‌درخشید و هیبتی داشت. کنار جنازه آمد؛ عبای جعفر را گرفت و او را عقب کشید و گفت: عمو کنار بیا که من به نماز خواندن بر جنازه پدرم سزاوارترم. او هم مرعوب شد و بدون اینکه حرفی بزند، کنار آمد و عقب ایستاد. آن کودک تکبیر گفت و مردم هم به دنبال او تکبیر گفتند و نماز تمام شد.

    مردم برای بلند کردن جنازه حرکت کردند. آن کودک به سمت اتاق آمد. من جلو رفتم و سلام کردم. به من فرمود: جواب نامه‌ها را بده. من فوراً نامه‌ها را تقدیم کردم. او وارد اتاق شد و من بسیار خوشحال شدم که دو نشان از نشانه‌های امامت را مشاهده کردم؛ یکی، مطالبه جواب نامه‌ها بود و دیگری، نماز خواندن بر جنازه امام(ع). منتظر سومی ماندم.

    مردم جنازه را بردند و دفن کردند و برگشتند و با جعفر نشستند. من هم به انتظار دیدن سومین نشانه نشستم. در همین حال، از اهل قم جمعیتی وارد شدند و پس از اطلاع از شهادت امام عسکری(ع) درباره امام بعدی سوال کردند. مردم جعفر را معرفی کردند. آنها نزد جعفر رفتند و گفتند: ما نامه‌ها و اموالی از اهل قم داریم؛ بفرمایید نامه‌ها از کیست و محتوای همیانی که همراه آورده‌ایم چیست؟

    او که از هیچ‌چیز آگاهی نداشت، سخت برآشفت و از جا برخاست و در حالی که عبای خود را از روی ناراحتی تکان می‌داد، گفت: مردم از ما توقع علم غیب هم دارند! در این اثنا که اهل قم متحیر نشسته بودند، خادم از اتاق بیرون آمد و رو به اهل قم کرد و گفت: مولای من می‌فرمایند شما اهل قم نامه‌هایی از فلان شخص و فلان شخص آورده‌اید و محتوای آن همیان هم هزار دینار است که ده دینار آن مغشوش و معیوب است.

    آنها هم که این سخن را شنیدند، با کمال اطمینان خاطر، نامه‌ها و همیان را تقدیم کردند و گفتند: سلام ما را خدمت امام(ع) برسان و این نامه‌ها و این همیان را تقدیم حضورشان کن. من هم خوشحال شدم که هر سه علامتی را که امام عسکری(ع) برای امام بعد از خودشان فرموده بودند، آشکارا مشاهده کردم و امام زمان خود را شناختم (جلد 50 بحارالأنوار ).نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---من از فرد معتمدی که معمم بود شنیدم که  گفت در کتاب ... (یکی از کتب معتبر شیعی را نام برد ومن فراموش کردم)که در آن کتاب قید شده نمایندگان مردم آذربایجان جهت...به حضور حضرت امام حسن عسگری (ع) رسیدند و ایشان ... اگر منبع یادم آمد اضافه خواهم کرد


    برچسب‌ها: امام حسن عسگری, سامرا, شهید, بحارالانوار
    + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 17:22  توسط عبدالحسین  | 
    از حسن خراز نقل شده  از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم كه فرمودند : بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است. حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود. ( صفات الشیعه ص 8 ) ...........همیشه می توان تولدی دوباره داشت"  ----نظر آذربایجان و پیرامون در انتظار بهار---- در  برخی محافل خاص که ادعای شیعه گری دارند  با رژیم جعلی ارمنستان روابط دوستانه و حسنه دارند اما در این حال با رژیم اشغالگر قدس هیچ رابطه ای ندارند در حالیکه ماهیت و ایجاد این رژیم (ارمنستان) با اسرائیل هیچ تفاوتی ندارد و انسان گاهی تعجب می کند از این مغالطه -به نظر من افتادن در دائم افکار وتئوریهای پان فارسی نشت کرده از رژیم پهلوی در اطاقهای فکر انقلاب اسلامی شاید یکی از این دلایل باشد -ضمنا اصرار ندارم بگویم این جماعت نمونه مصداق آن دسته از شیعیانی هستند که در حدیث بالا آمده بلکه اصرار دارم بگویم باید قبل چرخاندن پرگار باید بر مسیر خط آن نگریست وخوب هم نگریست

     

    برچسب‌ها: حضرت امام رضا, ع, روایت, دجال
    + نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 23:48  توسط عبدالحسین  | 
    کد خبر: ۶۲۹۰۵۳
    تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۰
    امام محمد باقر(ع) می‌فرمایند: تو را به پنج چیز سفارش می‌کنم اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن! اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن! اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو! اگر مدحت کردند شاد مشو! و اگر نکوهشت کردند بی‌تابی مکن!

    به گزارش مشرق، هفتم ذی‌الحجه سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) است. مرحوم شیخ کلینی(ره) در کتاب «کافی» با اسناد خود از جابر بن یزید جعفی از حضرت امام باقر (ع) چنین نقل کرده است: «جابر گوید: حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام به من فرمود: ای جابر آیا برای تشیّع همین بس است که کسی ادعا کند محبت ما اهل‌بیت را؟! سوگند به خدا که شیعیان ما نیستند مگر افرادی که تقوای خدا پیشه گیرند و او را اطاعت کنند. شیعیان ما شناخته نمی‌‏شوند مگر به تواضع و خشوع دل، و نگاهداری امانت، به زیاد یاد خدا کردن، به زیاد روزه گرفتن، نماز خواندن، احسان به پدر و مادر، مراعات فقرای همسایگان، از حال آنها با خبر بودن، از حال مسکینان و قرض داران و یتیمان با اطلاع بودن، و به آنها رسیدگی کردن، و در گفتار از راستی تجاوز نکردن، و تلاوت قرآن کردن و زبان را از گفت‌وگوی با مردم مگر چیزهایی که راجع به خیر آنها است بازداشتن و افراد امین و مورد اعتماد اقوام خود بودن در همه چیزها.

    جابر گوید: عرض کردم ای فرزند رسول خدا ما در امروز کسی را به این صفت که بیان می‏فرمایی نمی‏‌شناسیم.

    حضرت فرمود: ای جابر آراء و مذاهب، فکر تو را خراب نکند و تو را در شک نیاورد. آیا برای انسان همین قدر کافی است که بگوید: من علی را دوست دارم و ولایت امر او را قبول دارم و در عین حال، عمل به دستورات او نکند؟ و اگر کسی بگوید: من رسول خدا را دوست دارم- با آنکه معلوم است که رسول خدا از علی بهتر است- در صورتی که عمل به سنت رسول خدا(ص) نکند این محبت و دوستی برای او فایده‏ای ندارد. بنابراین تقوای خدا را پیشه سازید، و به آنچه خدا فرموده عمل کنید.

    بین خدا و کسی قرابت و خویشاوندی نیست، محبوب‌ترین بندگان در نزد خدا پرهیزکارترین آنهاست، و عامل‏ترین آنها به دستورات خدا. ای جابر سوگند به خدا بنده‏ای نمی‏تواند به خدا نزدیک شود مگر به فرمانبرداری از اوامر او، و با ما چنین قدرت و اختیاری نیست که کسی را از آتش بری سازیم، و هیچ بنده‏ای بر خدا نمی‏تواند حجتی اقامه کند. کسی که مطیع خدا باشد او دوست ماست، و کسی که گناه کند او دشمن ماست، و کسی را قدرتی نیست که به ولایت ما برسد مگر به عمل صالح و اجتناب از افعال ناپسند.»

    * صلوات خاصه امام باقر(ع)

    در صلوات خاصه امام باقر که از امام حسن عسکری منقول است، می‌خوانیم:

    اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِکَ‏ اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ وَ مَنَاراً لِبِلاَدِکَ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِکْمَتِکَ‏ وَ مُتَرْجِماً لِوَحْیِکَ وَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ وَ حَذَّرْتَ مِنْ مَعْصِیَتِهِ‏ فَصَلِّ عَلَیْهِ یَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّیَّةِ أَنْبِیَائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أُمَنَائِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ‏

    پروردگارا درود فرست بر محمد بن على حضرت باقر العلوم و پیشواى هدایت و رهبر اهل تقوى و برگزیده از بندگان خاص تو. پروردگارا و چنانکه او را علم و مرجع رشد و هدایت بندگان و چراغ روشن شهر و دیار خود گردانیدى و محل ودیعه علم و گنجینه حکمت خویش و ترجمان و مبین حقایق وحى خود قرار دادى و خلق را امر به طاعت او کردى و نهى و تحذیر از عصیان و مخالفتش فرمودى. پس اى خدا درود فرست بر او درودى افضل از آنچه بر احدى از ذریه پیغمبران و خاصان و رسولانت ‏و امناى وحیت فرستادى اى پروردگار عالم.

     
    منبع: فارس برگرفته از شهر خبر

    برچسب‌ها: شیعه, نشانه های شیعه, حضرت امام محمد باقر, ع
    + نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 21:32  توسط عبدالحسین  | 
    سرویس : قفقاز و غرب آسیا , دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۵ ۱۱:۴۲:۱۳ شناسه خبر : 1059686

    اظهارات جالب توجه مداح مشهور باکویی در ایران :

    نیمی از مردم شیعه جمهوری آذربایجان مقلد رهبر انقلاب هستند/ ان شالله روزی برسد که سقف باکو و ایران یکی شود

    باکویی اظهار داشت: ان شالله روزی برسد که سقف باکو و ایران یکی شود و ما بتوانیم حجابمان را مثل ایران کنیم. مرجع من حضرت آیت الله خامنه ای ( حفظه الله تعالی) است و من ایشان را از ته دل دوست دارم. . البته نصفی از مردم شیعه جمهوری آذربایجان هم مقلد حضرت آقا هستند.

    نیمی از مردم شیعه جمهوری آذربایجان  مقلد رهبر انقلاب هستند/ ان شالله روزی برسد که سقف باکو و ایران یکی شود

    به گزارش تبریز بیدار ، به مناسبت ایام سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین و حضرت زهرا سلام الله علیهم ، سایت وارث گفت و گویی با حاج سید طالح باکویی ، مداح آذربایجانی ترتیب داده است وی  که با خواندن قطعه  مفاخره مولا امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهم السلام در ایران به شهرت رسید ، صورت گرفته که به شرح ذیل می باشد:


    این اولین باریست که در یک هیئت بزرگ و با حضور مداحان بنام ایرانی قرار گرفته است. به رسم مهمان نوازی ایرانیان ، اول مراسم عزاداری با خواندی وی شروع می شود. احساس کردم تمام وجودش سرشار از استرس شده است. خودش می کفت تجربه حضور در یک مراسم عزاداری با این مقدار را ندارد! حدوداً ۴ ساعت مراسم طول کشید!

    فارسی را خوب نمی داند. البته سعی خودش را می کند ، اما مجبور شدیم برای گفتگو از مترجم استفاده کنیم. ” سید طالح ” جوانی مودب و موخوذ به حیاست چرا که در اوج خستگی درخواست ما را برای گفتگو رد نکرد و در پایان یک مراسم طولانی  فرصتی ایجاد شد تا برای دقایقی گفتگویی بسیار کوتاه با این مداح آذری زبان داشته باشیم.

    س: اولین بار هست که به تهران آمده اید؟

    خیر قبلا هم به ایران آمده ام ولی برای اولین بار هست که به هیئت خادم الرضا قم می آیم. به شهر اردبیل و تبریز و هیئت های خیلی مهم هم رفته ام. البته فقط برای عروسی خوانی آمده ام آن هم منظور این است که عروسی هایی که مدح امیرالمومنین علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برده می شده است.

    س: نظر شما در مورد مراسمات هیئات در ایران به چه صورت بوده است؟

    هیئت ها در ایران بسیار بزرگ و فعال هستند علاقه مند هستم که بیشتر به هیئات در ایران بیایم.

    س: یک کلیپی از شما پخش شد که در سالگرد ازدواج حضرت زهرا(س) و امام علی(ع) خوانده شده بود علی الظاهر و این باعث شد که در ایران شناخته شوید. عکس العمل مردم ایران بعد از پخش این کلیپ چگونه بوده است و همچنین آیا این شناخته شدن در روند کاری شما تاثیری داشته است؟

    من ایران را خیلی دوست دارم و ایران از لحاظ مداح محوری بسیار نمونه است. مداح هایی که در آذربایجان هستند از ایران تقلید می کنند مخصوصا از استاد آقای سلیم موذن زاده که ایشان استاد بنده هستند.

    س: اگر توصیه ای به مخاطبان ما دارند و اینکه شرایطی که در باکو است و شرایطی که در ایران است را مقایسه کنند. شنیدم که ایشان مرجعشان مقام معظم رهبری هستند. در مورد این قضیه هم توضیحی دهند.

    ان شالله روزی برسد که سقف باکو و ایران یکی شود و ما بتوانیم حجابمان را مثل ایران کنیم. مرجع من حضرت آیت الله خامنه ای ( حفظه الله تعالی) است و من ایشان را از ته دل دوست دارم. دیدم که ایشان شخصی هستند که من می توانم ایشان را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کنم. در بین مجتهدینی که هستند من ایشان را از همه بالاتر می دانم. البته نصفی از مردم شیعه جمهوری آذربایجان هم مقلد حضرت آقا هستند.---نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---در مقابل این همه اظهار علاقه واحساس پاک نسبت به ایران و رهبری معظم انقلاب اسلامی توسط مردم شیعه  آذربایجان شمالی متاسفانه برخی جناحهای دولت به روابط گسترده با کشور نامشروع ارمنستان که در قسمتی از اراضی آزربایجان در شمال ارس توسط تزارها بعد از قرارداد ننگین ترکمانچای وگلستان تاسیس شد ادامه می دهند( از جمله در روایات آمده از دلایل غیر محتمل ظهور امام زمان (ع) جنگ سخت بین شیعیان آذربایجان و کفار ارامنه می باشد) و برخی قلم به دستان نا آگاه همچنان تحت تاثیر اطاقهای فکر شونیزم فارس مدعی می شوند شما ل آراز جزئی از آذربایجان نیست که از اینگونه موضعگیریهای نسنجیده زیاد می بینیم ...- در متن بالا توسط مداح مذکور گفته شده ما بتوانیم حجابمان را مثل ایران کنیم  اما واقعیت اینست که حجاب اینک در ایران بنابه دلایلی کمر نگ تر از گذشته شده وحجاب زنان ایران و....که ملاک الگوی دیگر مسلمانان هست حیف است ایران بگذارد حجاب همچنان روبه تضعیف برود چون گناهش دوچندان خواهد شد


    برچسب‌ها: حجاب, جمهوری آذربایجان, مقلد, شیعیان آزربایجان
    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 13:55  توسط عبدالحسین  | 

     

    حکایت شراب خواستن شمس از مولانا

    شمس تبریزی : به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

    می گویند : روزی مولانا ، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی مولانا رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید : آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

    مولانا حیرت زده پرسید : مگر تو شراب خوار هستی؟!

    شمس پاسخ داد : بلی.

    مولانا : ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

    ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

    ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!

    ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

    - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

    - پس خودت برو و شراب خریداری کن.

    - در این شهر همه مرا می شناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

    ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی. چون من شب ها بدون شراب نه می توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

    مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان می کند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

    تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی کرد. اما همین که وارد آنجا شد، مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

    هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: " ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.

    مرد ادامه داد : " این منافق که ادعای زهد می کند و به او اقتدا می کنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه می برد! "

    سپس بر صورت مولانا آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند، یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد : " ای مردم بی حیا! شرم نمی کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید، این شیشه که می بینید حاوی سرکه است، زیرا که هر روز با غذای خود تناول می کند. "

    رقیب مولوی فریاد زد : " این سرکه نیست بلکه شراب است. "

    شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

    رقیب مولانا بر سر خود کوبید و خود را به پای مولانا انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

    آنگاه مولانا از شمس پرسید : برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

    شمس گفت : برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر می کردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود. (برگرفته از وبلاگ آنایوردم ایران سرای امید)   ---نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار: اگر اشتباه نکنم مرحوم امام خمینی(ره) نیز سخنی بدین مضمون داشتندکه ...اگر می بینید مردم چند صباحی جلو شما سینه می زنند دلخوش نشوید...چه بسا چندی بعد دیگر جلو کسان دیگر سینه خواهند زد ---همچنین در اوایل انقلاب یادم هست مردم در برخی شهرهای آذربایجان شعار به نفع مرحوم آیت الله شریعتمداری می دادند ...از جمله شریعتمداری تو رهبر جهانی و چندبعد دیدم اینگونه می گفتند ولایت فقیهی داندی شریعتمدار  گورنه جه شیطاندی شریعتمدار  واز این قضایا در تاریخ بسیار است و در قضیه فاجعه کربلا می بینیم مردم گاهی از ترس عمال جور وستم هم به بزرگان وائمه معصومین (ع) هم چه بی وفائی ها که نکرده اند ... وقتی مولای متقیان حضرت علی(ع) در انتقاد یکی از یارانش به پینه زدن کفشهای مندرس خود مواجه می شود که می گوید شما اینک خلیفه مسلمین هستید و در شان شمانمی باشد این کفشها را پینه بزنید کفش نو بخرید حضرت علی(ع) پاسخ می دهند مقام خلافت در نزد من اندازه این کفشهای بارها پینه شده ارزشی ندارد وخلافت امری است که بدان وسیله می خواهم حقی را به حقدار برسانم و جلو ناحقی رابگیرم ...اینک آیا نمی توان نتیجه گرفت خطوط قرمز حکومت اسلام ناب حضرت محمدی(ص)  با معیار اصول ثابت و فراگیر حق ترسیم وتعریف می شود یعنی رسانیدن حق به حقدار و وجلو ناحقی را گرفتن ...موضوع بحثهای من در این وبلاگ درباره آذربایجان نیز به همین نیت می باشد بیان حق ودیگر هیچ


    برچسب‌ها: شمس تبریزی, مولوی, امام خمینی, ره
    + نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 13:46  توسط عبدالحسین  | 

    رسول اکرم(ص) فرمودند : «ارحم من فی‌الارض، یرحمک من فی‌السماء» به اهل زمین رحم کن تا آنکه در آسمان است تو را رحم کند.
    به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ آیت‌الله مهدی مهدوی مازندرانی در نقل روایتی اخلاقی اظهار داشت: حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند «ارحم من فی‌الارض، یرحمک من فی‌السماء» به اهل زمین رحم کن تا آنکه در آسمان است تو را رحم کند.

    فقیه کامل، حاج ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود نقل کرده از شخصی که از اصحاب بعضی از صلحا بود که پس از مردن آن مرد صالح، او را در خواب دیدم، از او پرسیدم که خداوند با تو چه کرده، گفت: خداوند مرا در محضر جلال خود وا داشت و فرمود «آیا دانستی که برای چه تو را آمرزیدم؟»
    گفتم: به فلان و فلان.
    فرمود: نه، به هیچ از اینها تو را نیامرزیدم.
    گفتمک الهی! پس به چه مرا آمرزیدی؟
    فرمود: آیا به خاطر داری وقتی را که در کوچه‌های بغداد راه می‌رفتی، پس گربه کوچکی را دیدی که سرما او را عاجز کرده بود و او از شدت یخ و سرما پناه می‌برد به پایه کنار دیوار، او را گرفتی به خاطر ترحم به او و در میان پوستین خود که در برداشتی، جای دادی که او را از سرما نگاه دارد.
    گفتم: آری.
    فرمود: چون بر آن گربه ترحم کردی، ما بر تو رحم کردیم.
    از این رو، در روایات آمده که فردای قیامت برخی افراد از خداوند می‌خواهند که به آنان ترحم شود، خطاب می‌رسد که شما در دنیا به یک گنجشک هم رحم نکردید! پس چگونه امروز انتظار ترحم و بخشش دارید؟! و لذا در روایت دیگری حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند:«لایرحم‌الله من لایرحم‌الناس» خداوند به کسی که به مردم رحم نمی‌کند(حتی حیوانات)، به او رحم نخواهد کرد.نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار ---فرمایشات ائمه معصومین (ع) نهایت ادای مطلب در هرمورد است و سخنی واندیشه ای در هرموضوع فراتر از آن نیست وبدون شک هرکسی که سعادت هردو جهان را خواهان است باید راهی را که این بزرگواران معرف آن می باشند بپیماید و پیمودن این راه بدون شناخت ودقت در معانی فرمایشات آنان وعمل به آن میسر نخواهد بود وقول معروف پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) که من در میان شما دوچیز به یادگار می گذارم کتاب خدا قرآن وعترتم را تنها در صورتیکه تمسک به این دو مهم داشته باشید در کنار حوض کوثر به من ملحق خواهید شد---و مشخص است مواردی مانند شرکت کثیر در مراسمات دینی یا سیاه پوشیدن در ایام وفات ...تنها حفظ ظاهر قضیه می باشد وچه بسا در مواردی موجه جلوه دادن خود در برابر دیگران ...ودلیل پیروی ما از این بزرگواران تنها شناخت وعمل به فرمایشات معصومین (ع) می باشد در کلیه جنبه های زندگی ...مثلا موردی که با بحث این وبلاگ سازگار است اشاره می کنم اگر اعضای فرهنگستان فارسی تجویز نمایند باید زبان فارسی تنهازبان  کشور باشد و غیر فارس زبانان مانند ترکها ی ایران حق تحصیل به زبان مادری خود در مدارس ابتدائی متوسطه وعالی را نداشته باشند یا بچه های تورک ایران زمین به ناچار فقط کارتون فارسی در تلوزیون ببینند وهمه شبکه های سرتاسری تلوزیون به فارسی باشد ...این نقض ومخالفت با  قرآن نیست که می فرماید ما شما را در رنگها زبانها واقوام مختلف آفریدیم وبرترین شما با تقواترین شماست...


    برچسب‌ها: طلب حق, تقوا, رحم کردن, گربه
    + نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 14:30  توسط عبدالحسین  | 
    حضرت عزرائیل چگونه می‌میرد؟/ انسان‌هایی که لیاقت دیدار فرشته مرگ را ندارند 
    • 1394/12/15 10:08 سایت خبری آناج
    • 38231

    واژه «عزرائیل» به چه معناست؟

     

    افراد اندکی در دنیا وجود دارند که در طول حیات خود آنقدر مطمئن زندگی کرده‌اند که نه تنها از به پایان رسیدن عمر خود نمی‌ترسند بلکه حتی هراسی از حضور حضرت عزرائیل، شب اول قبر و روز رستاخیز نیز ندارند.

    حجت الاسلام و السلمین سرلک در رابطه با نحوه ورود عزرائیل بر افراد گفت: ورود عزرائیل بر افراد به میزان اعمال، رفتار و تقوای آنها و نحوه زندگی در دنیا بستگی دارد.

    وی افزود: هر فرد هنگام قبض روح  به زندانی در آخرت همراه با عذاب الهی یا به ضیافت الهی خواهد رفت، پس به میزان این شرایط رفتار عزرائیل و یا فرشتگان مامور قبض روح با افراد متغیر خواهد بود.

    این کارشناس مسائل مذهبی در رابطه با معنای نام عزرائیل عنوان کرد: عزرائیل یک واژه عبری و سریانی است به نام بنده خدا و عبد خدا و این به این معنی است که در کار خدا تخلف نکرده و امر خدا را به درستی و بدون کم و کاست انجام می‌دهد.

    تفاوت اجل مسمی و اجل معلق

    انسان موجودی فانی است و برای هر فرد پایانی در نظر گرفته شده که با رسیدن زمان مرگ باید دست از اموال و امیال دنیایی خود کشیده و توشه آخرت بر دوش به دیدار حق بشتابد اما در برخی روایات از جابه‌جایی زمان مرگ در افراد صحبت شده است.

    سرلک در رابطه با زمان مرگ و انواع اجل گفت: دو نوع اجل وجود دارد، یکی را اجل مسمی می نامند که غیر قابل تخلف و جابه‌جایی بوده و دیگری اجل معلق است.

    وی افزود: خداوند در رابطه با اجل مسمی می‌فرماید: «اذا جاءَ اَجَلَهُم لا یَستَاخرونَ ساعةَ و لا یَستَقدِمون» به این معنی که اجل پیش و پس نمی‌شود و در اجل مسمی تخلفی روی نخواهد داد.

    این کارشناس امور مذهبی در زمینه اجل معلق عنوان کرد: اجل معلق اجلی است که بنابر شرایط پیرامونی فرد قابل تغییر، قابل تاخیر و یا تقدم است.

    وی با بیان اینکه قطع صله‌رحم و یا بی‌حرمتی به پدر و مادر از عمر افراد کم می‌کند، افزود: قطع صله رحم با دوستان و بستگان و بی‌حرمتی به پدر و مادر می تواند به میزان 5 تا 20 سال می‌تواند از عمر فرد کم کند و در مقابل افرادی نیز بوده‌اند که با انجام صله‌رحم، محبت به پدر و مادر و خویشان، صدقه دادن، رفع حوائج اشخاص و یاد خدا و مرگ با وجود رسیدن زمان مرگ چند سالی به عمرشان اضافه شده است.

    عزرائیل چگونه خواهد مُرد؟

    برای بسیاری از افراد شاید این سوال مطرح باشد که فرشته‌ای که پیام‌آور مرگ و پایان زندگی در دنیا است نیز روزی خواهد مرد؟ اگر تنها وجود خداوند متعال است که ابدی و ازلی است پس فرشتگان الهی نیز باید پایانی داشته باشند اما این پایان برای عزرائیل چگونه خواهد بود؟

    حجت‌الاسلام و المسلمین سرلک خاطرنشان کرد: بنابر روایتی که از امام سجاد(ع) آمده است ایشان می‌فرمایند «هنگامی که اسرافیل در صور می‌دمد مرگ تمام موجودات را در کام خود فرو برده و سکوتی مرگبار عالم هستی را فرا می‌گیرد سپس خداوند به عزرائیل می‌فرماید: ای عزرائیل چه کسانی باقی مانده‌اند؟ فرشته مرگ می‌گوید: "انتَ الحی الذی لا یموت" شما که هیچ گاه نمی‌میری و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و من.»

    خداوند به عزرائیل دستور می‌دهد که روح آن سه فرشته‌ مقرب درگاهش را قبض کند. سپس خداوند می‌فرماید: چه کسی مانده است؟ عزرائیل جواب می‌دهد: بنده ضعیف و مسکین تو عزرائیل، در این هنگام از طرف خدا خطاب می‌رسد بمیر ای ملک الموت. عزرائیل صیحه‌ای می‌زند که اگر این صیحه را مردم پیش از مرگ می‌شنیدند در اثر آن می‌مردند. وقتی تلخی مرگ در کامش پدیدار می‌شود، می‌گوید: اگر می‌دانستم جان کندن این مقدار سخت و تلخ است همانا در این باره با مومنین مدارا می‌کردم.

    وی افزود: در این هنگام خداوند خطاب می‌‌کند ای دنیا کجایند پادشاهان و فرزندانشان؟ کجایند ستمگران و فرزندانشان؟ کجایند ثروت اندوزانی که حقوق واجب خود را ادا نکردند؟ امروز پادشاهی عالم از آن کیست؟ هیچ کس پاسخ نمی‌گوید، آن گاه خداوند خود می‌فرماید «اللهُ الواحدُ القهار» که پادشاهی از آن خداوند یگانه و قهار است.

    در پایان باید گفت اگر هر فرد در دنیا توشه‌ نیک و پسندیده‌ای برای آخرت آماده و در جهت درست و طبق دستورات دین و احادیث اولیا و اوصیای الهی عمل کند، بدون نگرانی از حضور ملک الموت و نحوه قبض روح به استقبال مرگ رفته و به جای نگرانی از عذاب الهی خود را برای رفتن به یک ضیافت الهی آماده می‌کند. چه بسا فرشته مرگ با رویی گشاده و با آغوشی باز به استقبالمان آمده و بدون هراس همراهی‌اش کنیم.نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---پس ملک موت جناب عزرائیل هم به خاطر انسان آفریده شده ووقتی به فرمان الهی همه را قبض روح می کند ودیگر کسی در صحنه گیتی باقی نماند خود نیز قبض روح می شود .وقتی امام حسین(ع) در صحنه کربلا می فرماید من مرگ باعزت را به زندگی ننگین وذلت بار ترجیح می دهم پس ای شمشیرها مرا دریابید به نوعی می فهماند ای کسانی که تسلیم جبر زورگویانی می شوید که به جای قانون الهی قانون وخطوط قرمز پوچ وبی خردانه خود را با هرتوجیهی به شما تحمیل می کنند شما دیگر لایق جانشینی خدا را در زمین ندارید شما با حیوانات اهلی زندانی در قفس هیچ تفاوتی ندارید...ومن نیز در این وبلاگ در حد توان خود آنچه را که می فهمم راست است می گویم واز گفتن ونوشتن خسته نخواهم شد مسئله نه زبان مادریست (آنادیلی )نه وطن توپراقی مسئله اینست که باید از حق دفاع کنیم در حد توان خود چون انسان هستیم قبول کرده ایم که جانشین خدا در زمین باشیم و چون مدعی هستیم که پیرو آن پیغمبر بزرگ خاتم النبیین حضرت محمد (ص) هستیم که فرمود اگر ماه را در دست راست من وخورشید را در دست چپ من قرار دهید از دعوت به حق دست برنخواهم داشت -وامیدوارم نام من نیز در جهان باقی در لیست آزادیخواهان قرار گیرد و در محضر تانری بزرگ الله روسفید باشم انشا الله  اری با همین مختصر بدون جنجال وهیاهو چرا که نه ؟چون معصومین (ع) می فرمایند ان الله ینظرو الی نیاتکم و باطنکم ولاینظرو الی ظاهرکم و اعمالکم انشا الله ...هرگون عاشورادی  هر یئر کربلا


    برچسب‌ها: عزرائیل, مرگ عزرائیل, اسرافیل, جبرائیل
    + نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 19:3  توسط عبدالحسین  | 
    چه کسانی «کور» محشور می‌شوند
    • 1394/11/25 10:58
    • 35765

    چه کسانی «کور» محشور می‌شوند

    پیامبر اکرم (ص) فرمودند:‌ هر کس قرآن یاد بگیرد ولی به محتوای آن عمل نکند خدا او را کور محشور می‌کند و هر کس برای ریا و آوازه دنبال علم برود خدا برکت را از او می‌گیرد و معیشت وی را سخت می‌کند.

    به گزارش آناج به نقل از فارس، موعظه و نصیحت، کلید سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت است. موعظه، دل‌ها را صفا می‌بخشد و چشم و جان را به جهان پُر رمز و راز معنویت می‌گشاید. خداوند متعال در قرآن کریم یکی از مهمترین تکالیف حضرت رسول(ص) را ارشاد مردم از راه پند و اندرز و موعظه معرفی می‌کند.

    به همین منظور، فرازهایی از درس اخلاق آیت‌الله سیدمحمد علوی گرگانی از مراجع تقلید را برای علاقه‌مندان بازنشر می‌کنیم:

    «یَابْنَ مَسعُود مَنْ تَعَلَّمَ القُرآن وَ لَمْ یَعْمَلْ بِما فیهِ حَشَرَهُ الله یَومَ القِیامَةِ اَعْمیٰ»؛ اگر کسی قرآن را یاد بگیرد اما به آنچه در قرآن است عمل نکند فردای قیامت خدا آن را کور محشور می‌کند. در آیه دیگر آمده « وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى»، هر کس از یاد من اعراض کند همانا معیشتش تنگ می‌شود و در روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.

    «مَنْ تَعَلَّمَ العِلْمَ رِیاءً وَ سُمْعَةً یُریدُ بِهِ الدُّنْیا نَزَعَ اللهُ بَرِکَتَهُ وَضیقَ عَلیهِ مَعیشَتَه وَ وَکَلَهُ اللهُ اِلی نَفسهِ وَ مَنْ وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِهِ فَقَد هَلَکَ»؛ هر کس علم را برای ریا و اینکه او آوازه‌دار شود و بدین وسیله به دنیا برسد، کسب کند خدا برکت را از او می‌گیرد و معیشتش سخت می‌شود و خداوند او را به خودش واگذار می‌کند و هر کس را که خدا به حال خود واگذار نماید هلاک می‌شود.

    بزرگی می‌فرمود:‌ خدا نکند اسبی را صاحبش رها کند که عاقبت طعمه درندگان می‌شود واقعاً چنین است اگر خدا کسی را به حال خود وا بگذارد سیه‌روز و بدبخت می‌شود.

    عزیزان! برای خدا دنبال علم برویئد و در این راه کوتاهی نکنید عمر خود را بیهوده تلف نکنید. اهل مطالعه باشید و مردم را نیز راهنمایی کنید. اهل نماز جماعت باشید برای خدا منبر بروید. «وَ مَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً و لا یُشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً»؛ هر کس امید لقای خدا را دارد پس باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی را شریک قرار ندهد.

    پیغمبر اکرم (ص) فرمود: هر کس قرآن را برای دنیا و زینت‌های آن فرا گیرد، خدا بهشت را بر او حرام می‌کند روایت داریم بدترین روزی‌ها و خبیث‌ترین رزق‌ها آن است که از راه دین به دست آید. لذا تأکید داریم عزیزان روحانی که اهل علم و فضل هستند وقتی منبر می‌روند نیتشان خدا باشد. در اقامه جماعت هدفشان خدا باشد گرچه به آنها از مادیات هم بدهند اما هدفشان از ارشاد و موعظه مردم، هدایت آنها به سوی اسلام و نجات دادن مردم از چاه ضلالت باشد ولو آنکه به آنها مال دنیا بدهند. ارزش منبرشان بیشتر از این است که بخواهند دنیا به آنها برسد.

    عزیزان!‌ به مردم قرآن یاد بدهید جوانان را به طرف قرآن بیاورید سپس پیامبر اکرم (ص) فرمودند:‌ هر کس قرآن را یاد بگیرد ولی به محتوای آن عمل نکند خدا او را کور محشور می‌کند و هر کس برای ریا و آوازه دنبال علم برود خدا برکت را از او می‌گیرد و معیشتش را سخت می‌کند ما برای این اهل علم نشدیم که به ما بگویند دانشمند محترم، خطیب توانا و ... القاب مختلف به ما بدهند تا شهرت پیدا کنیم. وظیفه ما تکفّل ایتام آل محمد (ص) است.

    روی عمامه ما نوشته شده است «اَیُّها الکافِلُ لِاَیْتامِ آل محمد(ص)». ما اهل علم شدیم که به داد بیچاره‌هایی که از نظر دین ضعیف‌ هستند برسیم، احکام اسلام را به آنها یاد دهیم نه اینکه از نظر دنیایی جلودار مردم باشیم اگر مردم ببینند که ما دنبال دنیا هستیم آنها نیز یاد می‌گیرند بنابر این ما باید فکر کنیم خدا و پیامبر (ص) و امام زمان (عج) از ما چه انتظاری دارند توقعی که آنها از ما دارند این است که مردم را ارشاد کنیم و آنها را از دنیا دور نماییم لذا اگر کسی علم را برای شهرت و ریا دنبال کرد، خدا او را به حال خودش وا می‌گذارد؛ «وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِهِ».

    زیرا هیچ کس نمی‌تواند کمک کند آنگاه حضرت رسول (ص) به آیه 110 سوره مبارکه کهف استدلال فرمود «مَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً و لا یُشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً»؛ هر کس امید لقای خدا را دارد پس باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی را شریک قرار ندهد معلوم می‌شود کسب علم برای دنیا شرک است.

    یکی از علمای بزرگ مدتی می‌گفت خدایا می‌شود تو را ببینم و به عظمت و بزرگی تو دست یابم. از سخن خود نتیجه‌ای نگرفت و متوسل شد به ثامن‌الحجج امام علی‌بن موسی الرضا (ع). رفت کنار قبر مطهر آقا و عرض کرد: یابن‌ رسول‌الله! شما پیش خدا آبرو دارید آیا می‌شود لقای حضرت حق نصیب من شود این جملات را تکرار می‌کرد که ناگاه صدایی به گوشش آمد متوجه شد و فهمید که از طرف صاحب قبر است به او فرمود آیا می‌خواهید خدا را ببینید؟ گفت:‌ بلی، پس این آیه را خواندند «مَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً و لا یُشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً». به هر حال هر کس عمل صالح کند و برای خدا شریک قائل نشود عظمت و جلال خدا برایش روشن می‌شود.---نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---توضیحی ندارم همه چیز به صراحت توضیح داده شده خداوند ایشان وعلما ئی را که حرفشان با عملشان مطابقت دارد را در کنف عنایات خود مستدام بدارد انشاءالله


    برچسب‌ها: آیت الله علوی گرگانی, قرآن, عمل صالح, لقای حضرت حق
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۴ساعت 14:5  توسط عبدالحسین  | 
    می گویند حضرت علی (ع) در مسیر خود از یک بیغوله ای بسیار فقرزده یا بقول خودمان مثلا از یک منطقه کپر نشین با خیل گرسنگان عبور می کرد که ظاهرا مناطق بسیار مرفهی نیز در همان نزدیکی بوده لذامطلبی باین مضمون فرمودند :من از تحمل شمادر این رنج وتعب تعجب می کنم که مرگ از این زندگی بهتر است ومن متعجبم که چرا از ترس مرگ با شمشیر آخته به این مترفین حمله نمی کنید واین فلاکت را تحمل می کنید امروز یک برنامه تلوزیون این دزدان دریائی کشور سومالی رانشان میداد دیدم که با تهور عجیبی دست از جان شسته با قایق های کوچک در دل دریا واقیانوس پر تلاتم هند به شکار کشتیهای عبوری کشورهای ثروتمند می روند والبته گاهی به کشورهای مستضعف مثل ما هم ضربه می زند و دهها تن از آنها بی گمان در دل این آبهای خروشان جان خود را ازدست می دهند با خودم گفتم شاید این مردان مسلمان سومالیایی به حدیث حضرت علی(ع) عمل می کنند ---توجه داشته باشید کشور سومالی به علت رقابت ناجوانمردانه روس وامریکا در شاخ افریقابعد از سرنگونی حکومت محمد زیاد باره وتحمیل جنگهای بی حاصل داخلی وجنگ با اتیوپی مسیحی همواره در هرج ومرج و قحطی وناامنی بسر میبرد و فاقد دولت قانونی می باشد متاسفانه دنیای اسلام نیز این کشور مستضعف را فراموش کرده حداقل دولت می توانست آن هفده هزار سیب زمینی منهدم شده را به سومالی بدهد تا به کشتیهای ماحمله نکنند

    + نوشته شده در  جمعه بیستم آذر ۱۳۹۴ساعت 13:9  توسط عبدالحسین  | 
    اربعین گونی آتدیم آتدیم کربلایه طرف یاحسین (ع) موبارک آدین سسلیوب گوز یاشلاری آخا آخا یولا دوشنلر کئیملردیلر - شکگیسیز بونلار هامان مستضعفینلردیلر که قرآن کریم ده اولو تانری بویوروبلا ائیراده ائتمیشم اونلار یئرین حکمدارلاری السونلار- کور الموش نژاد پرستلر .کار الموش یالانچی دیندارلار-لال الموش دونیا پرستلر (صم بکم عمی)سیزلر بویوک تانرینن مکرینه گرفتار الموسوز یا اوزوزون نژادیزی استون بولورسوز یا دیلوزی یا دونیازی بوحیماقده قالون و ائولون داها حئتی دئین کوینگین گئیماقلا کوتللری آللادا بولمیه جاقسیز .یئر کورسینین اویانیش فئصلی یئتیشماخدادور- حئضرت ایمام حسین (ع) هل من ناصر ینصرنی سسی بوتون کوتللرین قولاقلارینین قالاقی الوب دیللرینین اورک ازبری لبیک یاحسین (ع) ای تانرینین قانی ---بوحسین (ع) گوسترن یول دور همان فئخر هرایکی عالم حئضرت محمد (ص)دعوت ائدین یول الله یولی لا اله الا اله یولی الله اکبر یولی ایریجا یولار داها شیطان یولی


    برچسب‌ها: اربعین گونی, گوز یاشلاری آخا آخا, صم بکم عمی
    + نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:19  توسط عبدالحسین  | 
    بو گئجه بیعت پوزولدی آشنالر گئتدیلر                     قویدولار پیغمبر اوغلون بی‌وفالر گئتدیلر

    منبر اوستونده حسین بن علی صاحب وقار              شوریلـه منشـور عـاشورانی ائتـدی آشکار

    روشن اولدی صبح آچیلسا قتل وار کشتاروار          عشـق دنیـای فنایـه مبتـلالر گئتـدیلر

    شبپـره مثلـی تمتـع گوردیلر ظلماتیدن                       خیر محضی نفی ائدوب ال‌چکدیلر اثباتدن

    کعبـۀ آمــالیده آیریلدیـلار میقــات‌دن                          گیمه‌میش احرامنی حاجی‌ نمالر گئتدیلر

    بولدیلر یوخدور حسینه یوم عاشورا ظفر                 بوی مرگی درک ائدوب سسلندیلر این المفر

    مین نفر حضاردن قالدی فقط یئتمیش نفر                  قالـب غیرتلـری بـی‌محتوالـر گئتـدیلر

    نقل ائدور شخصاً سکینه شاه دینون دختری             قیلدی فرمایش بابام سوندوردیلر مشعل‌لری

    آز زماندا خالـی اولدی خیمه‌لر دور و بری               بش‌بش اون‌اون اهل تزویر و ریالر گئتدیلر

    صبح آچیلدی الغرض وئردی قالانلار امتحان          کهنه عاشق‌لر تاپوبلار عشق حقدن تازه جان

    لبلـری گل مثلی خندان و ئوره‌کلر شادمان                کوی جانانـه سلیــم‌المدعالـر گئتدیلر

    نه مهاجردن قالوب بیر کیمسه نه انصاردن              بیربه‌بیـر دلبرلـر آیریلدی گوزه‌ل دلداردن

    عشق و سرمستی گئچوب اندازه‌دن معیاردن             کیمیاگر قالدی حیران، کیمیالر گئتدیلر

    آلدی رخصت ائتدی اکبر فی سبیل‌الله جهاد               یاره‌لندی زینـدن دوشدی یئره اول پاکزاد

    قرمزی ژاله ایلـه آغ‌گل ائتدی گویا اتحاد                  حالـدن یکسر مقیمـان سمالر گئتدیلر

    فی المثل خاک بلایه پاره‌لنمیش آی دوشوب             عالم غیب و شهوده قورخلی بیر های دوشوب

    گوش جناتـه صدای ناله و ایوای دوشوب                بارگاه قـدس اعلایه صـدالر گئتدیلر

    جـان بلب مظلـوم امامـه ایلدی اکبر سلام                       اوغلونون آلدی سلامین سسلنوب گلدیم بالام

    خیمه‌دن چیخدی حسین ائتدی جوانلار ازدحام          قتلگاهـه سـاری اهل ابتـلالر گئتدیلر

    چاتـدی میدانـه حسیـن دیلده علی‌‌اکبر آدی            جان دئدی، اوغلوم سنی هانسی قلجدی دوغرادی

    نـوح تک عمر ایلسم اولمازمنه سن‌سیز دادی           گوزلریمده ییر وقتیمده ضیالر گئتدیلر

    باشـون اوستـه یـاوران طیب انفاسیم گلور                گوزلرینـده گوزیاشـی دیداره عباسیم گلور

    یولداشون هم مسلکون هم صحبتون قاسم گلور        گل دیلـه‌ یارا و طاقتدن فتالر گئتدیلر

    چوخدی سؤز کئچدوم مفصل‌دن بو یئرده مجمله      اوغلونون اعضاسینی گوردی حسین گلمز اله

    حملینی مشکل بولـوب سالدی عباسین مقتله             وئردی بیر فرمان گؤیه یئردن نوالر گئتدیلر

    ای جوانلار حمل ائدون قارداشوزی میدانیدن           دردمندم چاره‌سیز ال اوزمـوشم درمانیدن

    گوز تیکن چوخدور یولا نسواندن طفلانیدن             خیمه‌لرده اوزلریندن بی‌نوالر گئتدیلر

    حامل اولدی آل هاشم پرپر اولموش لالیه                  باغبانون اشکی گل هجرینده دوندی ژالیه

    تلــدن اندیردیلــر گلـدی حرملـر نـالیه                        قاره باشدا یاسینه بختی قرالر گئتدیلر

    آچدیلار قانلی عبانی سس دوشوب داغداشلارا          باخدیلا الوان اولان مژگانلارا گوز قاشلارا

    گوردیلر باشدا یاراسین گئتدی اللر باشلارا                تاب و طاقت‌دن بالالار هم آنالار گئتدیلر

                                                                                                    شاعر: انور


    برچسب‌ها: گئجه, بیعت, آشنالر, بی وفالار
    + نوشته شده در  جمعه یکم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:26  توسط عبدالحسین  | 

    دۆشمۆشه‌م قوْلسۇز یئره، مولانی گؤزله‌ر گؤزله‌ریم

    جـان یئتیـشدی سینـه‌مه، جانانێ گؤزله‌ر گؤزله‌ریـم

    اؤلمه‌گیمده‌ن قوْرخمارام، مۆشگۆل بـۇدور پرچـه‌م یاتـا

    بـاش نــدیـر؟ جـانـان یـوْلــۇنــدا راضییـه‌م قـانـه بــاتــا

    روتبه‌ی-ی-عئشق-ی-شهادتده‌ن باشێم عرشه چاتا

    باشیمـه عیـزّه‌ت وئـره‌ن، سـولطانـی گؤزله‌ر گؤزله‌ریم

     

    مشگیمی قارداش بۇ عدوان ائتدیله‌ر تیره نیشان

    قانیلــه ممــزوج اوْلــۇب آخــدێ یئــره آب-ی-روان

    قێـزلارۇنـدان شـرمساره‌م خئیمـه‌لـه‌رده‌ن ناگیران

    هـم سنـی هـم زینـب کـوبرانێ گؤزله‌ر گؤزله‌ریم

     

    بیکـه‌سـه‌م بـی‌یـاوه‌ره‌م تئـز گـل وفـالێ قارداشێـم

    جیسمیمی اوْخلار داغێتدێ قانه دؤندۆ گؤز یاشێـم

    گلمه‌سه‌ن تاپماز امان جللادیده‌ن سێنمێش باشێم

    سـن کیمـی فـریاد رس مولانـی گؤزلـه‌ر گؤزلــه‌ریـم

     

    باشێم اۆسته ائیلـه‌ییر جـللادیله‌‌ر چوْخ قیل-وْ-قال

    گل بۇ السیز پئیکـه‌ره لـۆطفیله بیرده سایـه سـال

    پرچـه‌مـی منـده‌ن یـارالـێ باشێمـێ اللــه‌رده‌ن آل

    سنده مئهر-وْ-رأفعت-ی-شایانێ گؤزله‌ر گؤزله‌ریم

     

    ائـی طبیـب-ی-دردمنـدان وار بـاشێمـدا یـاره گل

    یارامێـــن باغــلانمـاغــا وار ائحتییـاجـی یـاره گـل

    وئرمه‌گه قوربانێوێ تحویل-ی-عئشق-ی-یاره گل

    عئشقیـوین بیمارییـه‌م درمانـی گؤزله‌ر گؤزله‌ریم

    (بۇ بندیده یاره جیناس دیر)

     

    گلمه‌گـه اخیامه من چـوْخ ائیلـه‌دیـم سعـی-وْ-تلاش

    اوْلمادێ مۆمکون حۆسئن آیینه‌نی سێندێردێ داش

    باشێم اۆسته گلمه‌گین اوْلسا خییه‌مده ائتمه فاش

    قوْی رقیه‌وْن سؤیله‌سین سققانی گؤزله‌ر گؤزله‌ریم

    شاعر: وحدت


    برچسب‌ها: ابوالفضل, داش سیندیردی, گوزلریم
    + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۹۴ساعت 23:34  توسط عبدالحسین  | 

    شاعر : شاه اسماعیل ختایی

     

    يقين بيل ابجد وبورهان, "على"دير

    بيان-ى توحيد و قورآن, "على"دير 

    محممدمئعراجاوارديغى گئجه 

    قاپيداگؤردويو آرسلان, "على"دير 

    چيخاردى اوزويو, وئردى نيشانه 

    "حقيقت" گؤردو كيم سوبحان, "على"دير

    "
    حق"  ايله قيلدن دوخسان مين كلامى 

    اوتوزمين سيرر ايله سيردان, "على"دير 

    چيخاريب يئراوزوندن گؤيه اول دم 

    آپاريب گتيره ن رحمان٫ "على"دير 

    گؤروب يئراوزره بيرگونبد ياسينميش 

    عجاييب گونبد-ى خضران٫ "على"دير

    ايچينده سورولور سيررى حقيقت 

    قورولموش محشر و ميزان٫ "على"دير 

    ايره لى يئريييب٫ قاپىنى قاخدى 

    آناكيمسن؟ دئيه سوران٫ "على"دير  

    دئدىكيم: خاديمم٫خئيرالنسايام 

    هماول دم قاپىنى آچان٫ "على"دير 

    چوگؤردو قيرخارى وار٫ سيرر-ى قودرت 

    ايچينده سرور-ى مردان٫ "على"دير 

    ايچرى گيريبن قيلدى محببت 

    بيرى قيرخ٫قيرخى بير ياپان٫ "على"دير 

    عجاييب رمزايچينده قالدى احمد 

    بورمزى گؤستره ن آسان٫ "على"دير 

    بيرينه چالدى٫قيرخيندان قان آخدى 

    هماول دم نشترى چالان٫ "على"دير 

    چيخاردى بيراوزوم ساييل دونوندا 

    الينه خاديمين سونان٫ "على"دير 

    ازيلدى شربت اولدو٫ايچدى اونلار 

    جونون و عاشيق و حئيران٫ "على"دير 

    چاليندى كف ودست٫قوپدو سماعى 

    بولارى مست ائده ن مستان٫ "على"دير 

    ايچيلدى شربت وييرتيلدى تولبند 

    اوزويون گؤسته رن نيشان٫ "على"دير 

    يوخاي كن يئر وگؤى٫عرش ايله كورسو 

    حقيقت ميزانين قوران٫ "على"دير 

    بومعنیدن "على" سيرردير٫  

    يقين بيل!خواريج گؤزونه سينان٫ "على"دير

    بو بيچاره " ختايى " نين پناهى

    داواسيزدردلره درمان٫ " على "دير.

    برگرفته از وبلاگ ترکهای خراسان----آذربایجان وپیرامون -در انتظار بهار -غدیر بایرامی حق بایراقینین قالدیرلماسی بوتون عدالت سئون انسانلارین بایرامی موبارک اولسون


    برچسب‌ها: ابجد, برهان, علی, ع
    + نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر ۱۳۹۴ساعت 14:20  توسط عبدالحسین  | 

     

    آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی -----نامیدن صلح حضرت امام حسن (ع) با معاویه به عنوان نرمش قهرمانانه جفا در حق امام دوم معصوم (ع) می باشد ودلیل برنشناختن امام حسن(ع) می باشد هیچکدام از امامان دوازده گانه شیعه اهل نرمش با اهل خدعه ونیرنگ وعمله زر و زور وتزویر نبودند اگر امام حسن(ع) می خواست برمعاویه و امثال آنها پیروز شود می توانست به افراد متنفذی قول پست ومقام بدهد و با تزریق زر وطلاعده ای متنفذ  را اجیر نماید کاری که معاویه ملعون وبقیه حاکمان انجام می دهند وبا کمک آنهاوبا تحمیق آنهااذهان عوام را به نفع خود بسیج نماید وبعد که بر دشمنان پیروز شد وصداهای مخالف را خوابانید سعی در پیاده نمودن حکومت واقعی اسلامی نمایند پس چرا با معاویه نرمش نشان دهند ؟ نه این صلح نشان از نرمش نبود واقعیت اینست که مردم آنزمان از نظر فکری وفرهنگی و همچنین ترکیب قدرتمندان جامعه...آماده گی برقرای حکومت اسلامی را آنگونه که مد نظر پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) وامام اول شیعیان حضرت علی(ع) بود را نداشتند واین موضوع در زمان خلافت حضرت علی (ع) به عینه مشخص می باشد آن حضرت اگر اهل نرمش بودند می توانستند با امثال طلحه وزبیر برای مدت کوتاهی هم که شده سازش نماید وکار معاویه را بسازد ...امام حسن (ع) طبق مشیت الهی از قدرت کناره گیری کردند و این سنت تا زمان امام حسن عسگری (ع )امام یازدهم شیعیان ادامه داشت وحضرت حجت صاحب الزمان(ع)نیز چون جامعه اسلامی هنوز برای خلافت واقعی آمادگی ندارد هنوز به اذن الهی قیام خود را آغاز نکرده اند 


    برچسب‌ها: نرمش قهرمانانه, امام حسن مجتبی
    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:30  توسط عبدالحسین  | 
     



    جنّتین یولو چتینلیکلره دؤزمکدیر

    بیز اؤز اختیاریمیزلا یئر اوزونه گلیب، یاشاییب اختیاریمیزلا گئتمیریک. بس بو گلیب-گئتمک مذموم دنیا دئییل‌می؟ انسانین بوتون عمل‌لری حقّ اساسیندا اولمالیدیر و حقّه مطابق عمل ائتمک‌ده بیر آز چتیندیر.

    حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بویوردولار: عاشورا گونو ایش حسين بن علىّ بن أبى طالب عليهما السّلام اوچون چتین اولان زمان، بعضیلری او حضرتله ایدیلر. اونلار حضرته باخاندا اونون حالتلرینی اؤزلرینکی‌نین خلافیندا گؤردولر. اونلارین حالی بئله ایدی کی ایش چتین‌لشدیکجه اوزلری‌نین رنگی دَییشیب دیزلری تیتره‌ییردی و اورکلری دؤیونوردو. آما سيّد الشّهداء صلوات الله عليهین و اطرافینداکی بعضیلرین اوزلری، ایشیقلانیردی و اعضالری آراملاشیردی و سینه‌لرینده‌کی نفسلری ساکتلشیردی. بو حالدا بعضیلری بیر-بیرلرینه دئییردیلر: باخین ! بو کیشی اصلاً اؤلومدن قورخمور!

    حضرت سيّد الشّهداء اونلارا بویوردو: «عزیز اولادیم و شرفلی انسانلار ! بیر آز ساکتلشین، دؤزون ! چونکی اؤلوم سیزی چتینلیکلردن و مشکل‌لردن، نعمتله دولو جنّته آپاران کؤرپودن باشقا بیر شئی دئییل. سیزین هانسیز زنداندان مجلل سارایا گئتمگی سئومیرسیز؟ بلی ! اؤلوم سیزین دوشمنلریز اوچون سارایدان، زندان و شکنجه‌یه گئمکدن ساوایی بیر شئی دئییل.

    آتام پیغمبردن (ص) روایت ائدیب: البته دنیا مؤمنین زندانی و کافرین جنّتیدیر. و اؤلوم بونلاری جنّته آپاران و اونلاری جهنّمه آپاران کؤرپودور. من یالان دئمیرم و منه ده یالان دئییلمه‌ییب». (معانى الاخبار،باب معنى الموت، ص 288)

    شیعه و سنّی، پیغمبردن (ص) بئله روایت ائدیبلر کی او حضرت بویوردو: الْجَنَّةُ مَحفُوفَةٌ بِالمَكارِهِ و الصَّبرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى المَكارهِ فى الدُّنيا دَخَلَ الجَنَّةَ؛ و جَهَنَّمُ مَحفوفَةٌ بِاللَذَّاتِ و الشَّهَواتِ، فَمَنْ‏ أَعطَى نَفسَهُ لَذَّتَهَا و شَهوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ. (مصباح الفلاح، داش چاپ، آخوند ملّا محمّد جواد صافى گلپايگانى‌نین تأليفی ، ص 30 و 31.)

    جنّتین یولو چتینلیکلر و اونلارا دؤزومله دولودور، دنیادا الله یولونداکی چتینلیکلره دؤزوب اؤز نفسی ایله جهاد ائله‌ین و چتینلیکلرین قارشی‌سیندا صبر ائله‌ین شخص، جنّته داخل اولار. آما جهنّم یولو شهوتلر و لذّتلرله دولودور، امّاره نفسین طلبلرینه بویون اَیَنلر و نفسلری‌نین شهوتدن طلبینی یئرینه گتیرنلرین عاقبتی جهنّم اودو اولاجاق».

    بو شریف حدیثدن انسانین بوتون عمل‌لری‌نین حق یولوندا اولمالی اودوغونو بیلمک اولور و البته حق اساسیندا عمل ائله‌مک‌ده بیر آز چتیندیر.

    مثلاً بیری ایسته‌سه یوخسول‌لاری اطعام ائله‌یه، یتیمین الیندن توتا، بونون فعالیّته، زحمته و مال صرف ائله‌مگه احتیاجی وار. ایستیر ناخوشو عیادت ائله‌یه، یول گئدیب اونا هدیّه آپارمالی اونون شکایتینه قولاق آسمالیدیر. یوموشاق دیلینن اونا تسکینلیک وئرمه‌لی صبر و دؤزومه دعوت ائله‌مه‌لیدیر. ناخوشون حالی مناسب اولمادیغی تقدیرده ناهنجار سؤزونه شرافت و صبرله دؤزمه‌لدیر. البته بونلار چتیندیلر و انسان بیر ایش گؤرمک اوچون، عقل و تقوی‌دان آلدیغی گوجله نفسین طلبلرینه مسلط اولمالیدیر.

    جماعتله مهربان و صبرلی رفتار ائله‌مک و جاهل آداملارین حرکتلری و سؤزلرینه گؤز یومماق، کاسبلارلا اوتوروب دورماق، اونلارلا بیر سفره باشیندا اوتورماق چتیندیر. جماعتین تهمتی، افتراسی، غیبتی و طعنه‌سینه دؤزوب صبر کاساسینی داشدیرماماق و جاهل‌لرله مسالمت ائتمک چتیندیر.

    خلاصه بیری ایسته‌سه شرافتلی-پاک یاشاسین، الله-ین امرلریندن قیراغا چیخماسین، جماعتین شادلیغی و غمینده شریک اولسون و شرعیه ریاضتلری ایله نفسینی ادب ائله‌سین، عمرونون باشا باشی چتینلیکلرله دولو اولاجاق و الله آدامی اولوب محکم قدملرله بو یولدا آددیم آتمالی اولاجاق. چونکی بونلار جنّت یولو و نفسین پاکلانماسینا مقدّمه‌دیلر. نفس پاکلانیب مهذّب اولمایینجا جنته گئتمک اولماز.

    آما جهنّم، شهوت، عیّاشلیق، و لذّت، یالان و غیبت، خیانت و فسق-فجور، قمار و شرب ایچمک، جماعتین مالی و ناموسونا تجاوز، اهل-عیالین، قونشونو، شریکین، عالمین و امام-پیغمبرین حقّینه تجاوز ائله‌مکله دولودور.

     


    برگرفته از وبلاگ دین خادیمی http://din-xadimi.blogfa.com/?p=2


    برچسب‌ها: چتین یول, جنت
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ساعت 19:31  توسط عبدالحسین  | 
    یادیمدا دئیور بو مطلبی ناواخت ائشیت موشدوم اما دوغروسی بوجوردی یا یوخ بولمورم بونی بولورم کی تهرانین اولدن خیابانلارین اننی چکوبلر داراشلیق کوچه لرینده آغاج اکیبلر ایله ایمدی اوجوردی اما تبریز یوخ  تهرانا کوچنلر پولیلار وهابئله بئکارلار الوبلار امما تبریزه تکجه بئکارلار وپولسوز لار کوچوبلر تهرانین قاجار دوریندن قالان کاخ لاری یخمئیوبلر امما تبریزین هر نه قئدر قاجار کاخی وارودی پهلوی دوری یئخوبلار ...هئله بوقدر

    + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:39  توسط عبدالحسین  | 
    حضرت علی (ع) غررالحکم کئیتابیندا بویوروب آذربایجانیلار ظهور دورانیندا حضرت صاحب الزمانین (ع) عئسگرلری اولاجاخلار آذربایجان تورکلری حضرتین بو بویوروشون اساسیندا گرگ جهاد اکبر ائدیب حاضئیر لاشسینلار تا حضرت ولی عصرین (ع) عسگرلیقنا آرتیخ لایق اولسونلار 
    + نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:55  توسط عبدالحسین  |