فارسی زبان رسمی شیعیان نیست .تشیع راستین یعنی اسلام ناب محمدی(ص) در همه زبانها وزمانها

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۱۲
 
کد مطلب: 491734
اگر انقلاب اسلامي بخواهد به عنوان يک حرکت رو به پيش براي ايجاد يک تمدن اسلامي و بعد استحاله فرهنگ مادی غرب در درون تمدن اسلامي اقدام کند بايد رابطه بين اسلاميت و تمدن و جامعه و دولت اسلامي منطقاً حل شود که اين کار حوزه هاي علميه و شرط انقلابي ماندن حوزه و حکومت است.
جهان نیوز - حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری*: حوزه شيعه در طول تاريخ يک حوزه انقلابي و هميشه درگير با جبهه مقابل بوده است و در اين درگيري جامعه مومنين را به پيش برده است؛ حوزه هاي علميه، بر محور فقهاي شيعه حلقه اتصال جامعه و معصومین(ع) و حلقه اتصال بين امام و اداره جامعه و پيشرفت ديني جامعه بوده است.
 
دراین حوزه پیوسته سه کار انجام مي شده است:
 
اولاً جامعه شيعه با جامعه کفار آميخته نشده و مرزبندي ها حفظ شود که ما از آن به تبري تعبير مي کنيم . علماي اسلام تلاش مي کردند که جامعه شيعه در جبهه مقابل استحاله نشود و به عنوان جبهه¬اي که داراي فرهنگ و مکتب روشني است و مکتب کلامي، فقهي، اخلاقي و عرفاني ويژه¬اي دارد، به عنوان يک جامعه مستقل حفظ کنند تا فرهنگ آن استحاله پيدا نکند؛ ومهم تر آنکه به عنوان يک جامعه سياسي هم در جبهه دشمن استحاله نیابد.
 
دومين کار درگيري مستمر با جبهه ای است که در صدد تغییر فرهنگ شیعه است. زمانی که شیعه هنوز دولتی مرکزي نداشت به شکل مبارزه پارتيزاني، و در دوره صفويه و شکل گيري دولت شيعي به شکلی دیگر اين رویاروئی ادامه داشته است.
 
سومین کار انقلابی، آماده ودرصحنه نگه داشتن جامعه شيعي است. نکته مهم اين است که اين مبارزه در دوره معاصر وارد فضای جديدي شده است؛ دشمن به سطح جدیدی از مبارزه روآورده است. در دوران قبل دولت مدرني که همه عرصه هاي حيات زندگي اجتماعي انسان را مديريت کند، نبود؛ قدرتي شکل نگرفته بود که بخواهد يک دهکده واحد جهاني درست کند و همه شئون جامعه جهاني را بر محور يک فرهنگ و يک مکتب سامان دهد. جبهه کفر در این دوران به دنبال ايجاد يک جامعه یا دهکده جهاني واحد مبتني بر مکتب و فرهنگ مادی واحد است.
 
 
برنامه ریزی تمدن غرب برای استحاله سایر تمدن ها
 
جامعه غربي به دنبال اين بوده است که از مرزهاي خود عبور کرده و در تمدن هاي ديگر نفوذ نماید. لذا جريان استحاله در مقياس جامعه جهاني را برنامه ريزي نموده و با شدت نفوذ بي سابقه اي دنبال می کنند. غرب مدرن در دنياي اسلام نفوذ کرده وبسیاری از جلوه هاي زندگي ما را مبتني بر فرهنگ خود شکل داده اند؛ این حرکت با بعضي از محصولات جامعه غربي آغاز و به تحول در حوزه علوم سریان یافت.
 
در دوره قاجار بعد از شکست درجنگ با روسيه، ابتدا از اروپا سلاح هاي مدرن آوردند اما بعد متوجه شدند که سلاح براي پيروزي کافي نيست، بايد ارتش مدرن ساخته شود، لذا ارتش مدرن و دارالفنون ها آمدند؛ سپس این توجه پيدا شد که غرب تنها محصولات و مصنوعات نيست،بلکه بايد تحول عميق تري ظهور یابد،که تحول سياسي عصر مشروطه پيش آمد و بعد از جنگ جهاني دوم از سال۱۳۲۴ در ايران بحث برنامه ريزي براي رشد و توسعه شروع شد.
 
 
انقلاب اسلامی، نماد مقابله با نفوذ جریان سلطه
 
انقلاب اسلامي در واقع واکنش عظيم مکتب اهل بيت در مقابل جريان نفوذ و سلطه است، انقلاب در صدد است هويت دنياي اسلام را در مقابل غرب احيا کند. امام(رض) از آغاز سه مرحله را پيش بيني مي کردند؛ مرحله اول ايجاد يک دولت اسلامي در کشور، بعد ايجاد يک بيداري و احياي معنوي در دنياي اسلام و سپس يک بيداري در جهان که به تعبير حضرت امام مقدمه ظهور است.
 
انقلاب در اين مقياس در مقابل جبهه تمدن مادي صف بندي می کند؛ تمدني مادی که هدفش سیطره بر جهان و استحاله فرهنگ هاي ديگر در درون خود است. انقلاب اسلامي مأموريتي به اين وسعت دارد؛ و روحانيت تشيع در این مرحله وارد عرصه جديدی شد. دردیدگاه امام(رض) فقيه ولايتش مطلقه است و موضوع ولايت هم جامعه جهاني است. در منشور روحانيت مي فرمايند کفار استراتژي حاکم بر جهان را معين مي کنند، درحالیکه مأموريت فقيه حاکم اين است که راهبري جهان را به عهده بگيرد و استراتژي هاي حاکم بر جهان را تعیین نماید. مسير اين انقلاب هم به تعبير حضرت امام (رض ) رسيدن به عصر ظهور است.
 
رهبر عزيز انقلاب نیز مي گويند اين اقدام پنج مرحله دارد : انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي وتمدن اسلامي؛ اگر توانستيم تمدن اسلامي را احيا کنيم فضاي تمدن اسلامي در دنياي معاصر نفوذ مي کند و غلبه فرهنگي اتفاق مي افتد؛ و به تعبير بعضي از متفکرين غربی، فرهنگ اسلام قادراست در جهاز هاضمه خود فرهنگ هاي ديگر را هضم کند.
 
 
ضرورت درک عمیق حوزه از درگیری های حاضر دوجبهه
 
در اين مسير انقلابي بودن حوزه به اين است که اين ميدان درگيري را درک و احساس کنيم؛ يعني اين مقياس از رودرروئي را که امام در جهان ايجاد کردند و انقلاب اسلامي را از يک انقلاب ملي به مرز يک انقلاب اسلامي و جهاني عبور دادند باورکنیم؛ بخواهيم يا نخواهيم اين واقعيت پيش روي ماست! انقلاب اسلامي فضاي جديدي در جهان ايجاد کرده و دو قطبي کمونيسم و سرمايه داري را به دو قطبي اسلام و تمدن مادی غرب تبديل نموده است. امروزه تجزيه و ترکيب و صف بندي هاي درون دنياي اسلام رو به شفاف سازی است. يک طرف جبهه مقاومت و مکتب اهل بيت (ع)است، آن طرف هم جريان نظام سرمايه داري ليبرال دموکراسي و جريان هاي اصلي آن در دنيا و از جمله اسلام آمریکائی درجهان اسلام با دو رویکرد خشن داعشی و سلفي، و یا طرفداران ادبيات توسعه در ترکيه، کشور ما و سایرکشورهاست.
 
 
لزوم ارتقاء تفقه دینی متناسب با مقیاس تمدن سازی
 
ما باید غرب را در فرهنگ اسلامي و تمدن اسلامي استحاله کنيم. حوزه اگر اين درگيري را پذیرفت مأموريت هاي خود را حول اين محور قرار می دهد.در اين صورت مقياس پژوهش، آموزش و تبليغ به اين مقياس ارتقاء پيدا می کند. يعني درمیدان فقه، کلام، اعتقادات، فلسفه، حکمت، اخلاق و عرفان در مقياس ايجاد دولت اسلامي، جامعه اسلامي و تمدن اسلامي تفقه خواهدکرد.
 
برای نیل به تمدن اسلامی به عقلانيتي نیازمنديم که شامل تمامی علوم به همراه دستگاه هاي برنامه ريزي و دانش برنامه ريزي به محوریت فرهنگِ مذهب است. تفقه ديني بايد محور عقلانيت اجتماعي قرار گيرد تا براین اساس تمدن اسلامی ساخته شود.
 
 
لازمه عدم ورود به مقیاس تمدنی جدید
 
کلام، عرفان و فقه ما استواري بی نظیری دارد و به تعبير بزرگان، بتون آرمه ای است که به راحتي قابل تخريب نیست. دستگاهي است که در آن تعبد به دين، اصل است، اما در عين حال محدوديت هايي هم دارد. حوزه باید در علم کلام، فقه، اخلاق و عرفان وارد مقياسي از پژوهش شود که بتواند مسائل تمدني را راهبري کند؛ و الا به لحاظ موضوع کارش از انقلاب فاصله خواهد گرفت؛ نمي تواند در اين مقياس حلقه اتصال جامعه شيعه به امام باشد. و نمي تواند حرکت رو به پيش جامعه جهاني به سمت عصر ظهور را راهبري کند. امروزه ظرفيت تبليغي، آموزشی و پژوهشی ما اين نيست. معارف سنتي ما متقن است و نسبت به گذشته ها جوابگو بوده و پاسخ مکاتب رقيب را داده است؛ حوزه انقلابي متناسب با درگيريهای دوران، يک جامعه اقليت را حفظ کرده، سامان داده، پيش برده و به يک جامعه فعال تبديل کرده است؛ و دراین مسیر نه فقهش در مذاهب ديگر منحل شده، نه کلامش ونه عرفانش؛ بلکه از دوران امام صادق (ع) در مکاتب ديگر اثر گذاشته است.
 
تشيع نسبت به جريانات جهاني هم منفعل نبوده است؛ از گذشته با تفکر يونان، تفکر غرب، و آنچه وارد دنياي اسلام شده درگیربوده است. در دوران مأمون جريان هاي تفکر ديگری را آوردند اما جامعه تشيع توانست خودش را حفظ کند اين همان انقلابي بودن است.
 
 
تحرک فرهنگی تنها جامعه ساز نخواهد بود
 
رفتار انقلابي حوزه شيعه استمرارداشته، به لحاظ فرهنگي فعال بوده به لحاظ مرزبندي هاي سياسي جامعه شيعه را ازاستحاله حفظ کرده، بلکه سازندگي داشته، اقدامات جدي سياسي داشته، وقتي جريان صفويه شکل گرفت واقعا روحانيت شيعه فعال برخورد کرده است؛ کسي خيال کند آن دوران میبایست مقابل دولت پادشاهي شيعي ايستاد و انقلاب کرد، فلسفه تاريخ نمي داند! يعني متوجه نيست که وقايع در دوران خاص خودشان شکل مي گيرند؛ اصلا اين امکان در آن دوران نبود. امکان حکومت در مقياس ولايت فقيه مربوط به آن دوران نبوده، علماي شيعه واقعاً انقلابي برخورد مي کردند، منتها انقلابي بودن در دوران گوناگون متفاوت است. جامعه شيعه را پيش بردند، جامعه شيعه در دولت عثماني یا دولت بني عباس منحل نشد؛ در فلسفه و تفکر غرب منحل نشد؛ با اين که هجوم دانش هاي توليد شده درغرب به خصوص يونان به دنياي اسلام شديد بوده ولي تشیع به ویژه حوزه آن منفعل نشده است.
 
ما در مقابل کلام، عرفان و فقه اهل سنت منفعل نبوديم این انقلابي گري است. لذا جامعه شيعه هميشه رو به پيش و فعال بوده است. من از دوران غيبت مي گويم قبل از غيبت که هدايت مستقيم تر معصومين (ع)و شبکه وکالت بوده بحث دیگری است. از دوران غيبت که "فقها" به بيان امام و انگشت اشارت امام عليه السلام محور شدند سخن میگویم؛ واقعاً در دوران فقاهت، شيعه جريان فعال بوده و فقط مبارزه منفي نکرده است.
 
 
نفوذ تمدن غرب و مسئولیت حوزه انقلابی
 
در دوران حاضر نیز همينطور است؛ تفکر غربي مي خواهد ما را در خودش منحل کند؛ دنبال استحاله است. تمدن غرب واقعاً هجوم آورده، نرم افزارها و سخت افزارهايش را ساخته وکامل هم کرده است؛ تمدن مادی بعد از رنسانس ايدئولوژي خودش را کاملاً تبيين کرده، بعد فلسفه هايش را ساخته و با انقلاب علمي، دانش مدرن را پایه گذاشته و بر اساس آن انقلاب صنعتي کرده است؛ فناوري هاي مدرن، صنعت و تکنولوژي مدرن و ساختارهاي مدرن، بعد تلاش کرده در جهان نفوذ کندو يک دهکده واحد ایجاد نماید؛ حوزه اي انقلابي است که جلوي اين نفوذ را بگيرد.
 
ما الان حکومت داريم، قدرت داريم؛ قدرتمان هم اثرگذار بر جامعه جهاني است، از مرزهاي خودمان عبور کرده ايم، حکومت ما اقتدار سياسي دارد، اقتدار فرهنگي داريم، فرهنگ اسلام از نو سر برداشته و احياء شده و به جريانی تمدني مقابل تمدن غرب تبديل شده است؛ برخورد تمدن ها حرف ما نيست، حرف آنهاست. پس در اين حوزه انقلابي يعني حوزه اي که در پژوهش، آموزش و تبليغ مقياس کارش مقياس حرکت پيش رونده مکتب اهل بيت به سمت ظهور باشد، آن هم در دنياي امروز، با توجه به مقياسي که غرب برنامه ريزي مي کند، که حاکميتي براي همه شئون حيات بر محور يک مکتب است، و به دنبال فرهنگ واحد، دين واحد و يک کدخداي واحد آست، انقلابي گري يعني مقابل اين جريان استقامت کردن و عبور دادن دنياي تشيع به سمت به دست گرفتن جريان قدرت در اين مقياس است.
 
بيان امام در منشور روحانيت را ببينيد، می فرمایند روحانيت بايد نبض زمان در دستش باشد پاسخگويي به مسائل مستحدثه کافي نيست. رهبريِ حوادث کند، نه اين که آنها يک مسئله سياسي خرد یا کلان درست کنند، آن وقت ما مجبور بشويم به گونه ای آن راحل و فصل کنيم؛ ما بايد نبض زمان را در دست داشته باشيم.
 
حوزه انقلابي يعني حوزه اي که نبض حوادث آينده منطقه و جهان را رقم مي زند. نه اين که دیگران حادثه ها را رقم مي زنند اين مي ايستد، جبهه مي گيرد و پاسخ مي دهد. بگذاريم آنها نظام جهان را تعريف کنند بعد ما ببینيم با فقه بايد چکارش کرد ؟
حوزه انقلابي يعني حوزه اي که طرحي مي دهد براي اين که نظام پولي اسلام، جايگزين نظام مالي سرمايه داري بشود؛ نظام ولايي اسلام جايگزين دموکراسي بشود و امثال آن. حوزه انقلابي يعني حوزه اي که در اين مقياس پژوهش مي کند در اين مقياس پژوهشگر می پروراند. آموزششان مي دهدو بعد هم در همين مقياس اسلام را ابلاغ مي کند. ابلاغ هم تنها ابلاغ به بدنه عمومي جامعه نيست، بخشي از مأموريت حوزه همکاري پژوهشي با دستگاه هاي علمي براي توليد علم ديني است؛ بخشي همکاري براي ايجاد برنامه ريزي اسلامي یا به تعبيری الگوی پيشرفت اسلامي است؛ بخشی همکاری برای تولید دانش اسلامي، حداقل علوم انساني اسلامي است؛ اينها مأموريت هاي حوزه است حوزه اي که در اين مقياس پژوهش نکند نمي تواند انقلابي بماند. حوزه اي که احساس نکند که وارد درگيري عظيم جديدي شده و اين احساس به موضوع کار تبديل نشود نمي تواند انقلابي بماند؛ حوزه اي که واحد مطالعه اش ايجاد تمدن نيست نمي تواند انقلابي بماند،صف خودش را جدا مي کند. و در اين صورت انقلاب اسلامي هم نمي تواند ادامه پيدا کند. اسلاميت انقلاب به اين است که رفتار انقلابي متصل به فرهنگ اسلام شود و نقطه اتصال منطقيش حوزه است. حوزه است که مي تواند با تفقه دقيق، برنامه ريزي حکومت را طراحي کند ؛حکومت جديدي را تعريف کند. آیا دولت اسلامي همين دولتي است که براساس مثلاً تحليل منتسکيو قوه مقننه و مجريه و قضاييه هم عرض دارد؟ ساختار کلان قوای اسلامي چيست؟ همين که الان در قانون اساسي است کافي است؟ در مرحله بعد دولت اسلامي دولتي است که سي تا وزارتخانه دارد و مثل دولت هاي مدرن غربی کشوررا اداره مي کند يا نه، ساختار اجتماعي دولت اسلامي اصلا متفاوت است؛ ساختار قدرتش متفاوت است. اين را اگر حوزه نگويد چه کسي بايد بگويد؟!
 
 
ورود به مسائل اصلی انقلاب عامل حیات حوزه انقلابی
 
بحثي در خود غرب هم مطرح است که آیا همه جا بايد دولت مدرن باشد، يا دولت هاي عشيره اي و قبيله اي درشرایطی بهتر کارمی کنند؟ آنها گاهي مي گويند خيال نکنيد آن دولت های کوچک ظرفيت هايش کمتر از ظرفيت هاي دولت مدرن است. حوزه اگر با همان دقت و وسواسي وارد اين عرصه ها نشود، طبيعي است که پاسخگوي نيازهاي انقلاب اسلامي در مقياس ايجاد دولت اسلامي، جامعه اسلامي وتمدن اسلامي نخواهد بود و قهراً منزوي خواهد شد. و در قدم بعد يا انقلاب اسلامي مجبور به ایجاد دستگاه موازي خواهد بود و يا در دولت سازي، جامعه سازي و تمدن سازي از ادامه راه ناتوان شده، تحت تأثير ادبيات مدرن قرار مي گيرد.
 
بنابراين اگر انقلاب اسلامي بخواهد به عنوان يک حرکت رو به پيش براي ايجاد يک تمدن اسلامي و بعد استحاله فرهنگ مادی غرب در درون تمدن اسلامي اقدام کند بايد رابطه بين اسلاميت و تمدن و جامعه و دولت اسلامي منطقاً حل شود که اين کار حوزه هاي علميه و شرط انقلابي ماندن حوزه و حکومت است.
*رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم و منتخب مردم البرز در مجلس خبرگان رهبری
نظر بایراق--- حوزه های علمیه وتشکیلات روحانیت نباید دولتی ودستوری  شوند چون در این صورت بالاجبار تحت تاثیر سیاستهای اتخاذی حاکمیت مجبور به توجیه وتطبیق تفکرات و موضع گیریهای ...خود خواهند شد.  قبل از پیروزی انقلاب اسلامی علی رغم محدودیتهای شدید بر علیه تشکیلات دینی مردان ودانشمندان بزرگی از درون این جامعه ظهور می کردند مانند مراجع بزرگ تقلید متفکرانی چون   آیت الله قاضی بزرگ -علامه طباطبائی -علامه امینی حضرت امام خمینی-شهید مطهری و حتی امثال دکتر شریعتی و...صدها شخصیت دیگر علمی وسیاسی اما در بعد انقلاب علی رغم رشد کمی  چهر ه هایی قابل مقایسه با شخصیتهای قبل انقلاب از این حوزه ها بروز ندارند و بدون تردید خود علما ومتفکران  حوزها بهتر می تواند آسیب شناسی موضوع گفته شده را  برر سی وتدبیر نمایند تا نهضت علمی وسیاسی تشیع در عصر پیش رو متکی به منابع پیشین باقی نماند و...-یکی از مواردی دیگری که به نظر من مهم است وباید بدان پرداخت واندیشه کرد اینست که می دانیم اسلام دینی جهانی و مربوط به تمام اعصار است آنچه از نظر من تورک شیعه در ایران بعد انقلاب دیده می شود فارسی سازی تشیع وآثار آن هست  بدینگونه  که تبلیغات ومراسمات مذهبی خواسته یا ناخواسته به محملی برای  ترویج زبان فارسی مبدل گردیده َ.به تبع سیاستهای یکسان سازی زبانی و قومی در کشور که  تاکنون این سیاست  همانند دولت قبل انقلاب ادامه یافته   . از طرفی تشیع از دیر باز در بین ملل عرب وفارس و بخصوص تورک تابعین زیادی داشته لذا حوزه های دینی  حداقل باید به سه زبان در پیش گفته شده تدریس وآثار خود رامنتشر نمایند مثلا برگزاری کلاسهای دینی در مناطق تورک زبان باید عربی وتورکی باشد و در مناطق فارس زبان عربی و فارسی ودر مراکز اصلی مانند قم 70درصد عربی وسی در صد بقیه زبانها ...همچنین در صحن مطهر ائمه اطهار در مشهد وقم با توجه به کثرت شیعیان و زائرین تورک در ایران سخنرانیها و مراسمات در یک صحن به تورکی برگزار شود  ...مگر در قرآن نمی خوانیم ما مردمان را در رنگها وزبانهای مختلف آفریدیم و...در این کار حکمتی هست(حال آموزش دین الهی چرا نباید به زبان ملی هر قومیتی صورت گیرد مگر قرآن همان قانون اساسی جاودانه اسلام نیست ) و...برترین مردمان باتقواترین آنها هستند . و ضمنا می دانیم روایات فراوانی هست  که ائمه معصومین (ع) با اقوام به زبان ملی ومادری آنها سخن می راندند   .به هر جهت چه عمدی وجه سهوی  دین اسلام به عنوان ابزاری برای بسط وگسترش زبان خاص وتضعیف زبان دیگر نباید واقع شود و این با روح عدالت مدار اسلام ناب محمدی (ص)مغایر می باشد ومتاسفانه اکنون اینگونه شده  واگر به این نکات ومانند آن توجه کنیم و افکار تنگ نظرانه و احساساتی خود را مداخل ننمائیم بی تردید تمدن شیعی زودتر در جهان بسط وگسترش خواهد یافت. به گواهی تاریخ تشیع علوی در بین مردمان ترک زبان ایران (آقلیم آذربایجان ) بیشتر از مناطق دیگر  دارای سابقه است گرایش به این مذهب با نگرش به روایات رسیده از ائمه معصومین (ع) در مورد آذربایجان  به صدر اسلام بر می گردد (اگر روایات مربوط به آذربایجان در منابع اسلامی گرد آوری و بر رسی شود این قضیه ثابت  خواهد شد ) . ضمنا فراموش نشود اشعار تعذیه خوانی ونوحه خوانی به زبان تورکی از قدمت وغنای بیشتر تاریخی برخوردار بوده ودر واقع فرهنگ عاشورائی از مناطق تورک زبان به مناطق فارس زبان و...ایران رفته اما متاسفانه با ادامه سیاستهای پاکسازی زبانی در ایران به نفع زبان فارسی در دوران اخیر وعدم تحصیل به زبان تورکی و عدم تسلط نسل حاضر با ادبیات تورکی دیگر شاهد استمرار این فرهنگ در اقلیم آذربایجان مانند سابق نیستیم و حتی در بیشتر مواقع نوحه های فارسی   در مراسمات  این مناطق خوانده می شود ...هر جوری فکر می کنم می بینم  بهترین روش اینست زبان بین الملل جهان اسلام و زبان علمی مراکز دینی اسلام همان زبان قرآن یعنی باید زبان عربی باقی بماند وزبان عربی به برکت قرآن تنها زبانیست که قابلیت پس زدن زبان انگلیسی یعنی اصلی ترین ابزار صدور فرهنگ منحط غرب را دارد  واین برای همگرائی و اتحاد جهان اسلام وگسترش مفاهیم دینی ضروریست والا با عنایت به نمود هویت طلبی در جهان اسلام آنگونه که ما دین را محملی برای تبلیغ وگسترش زبان فارسی می کنیم  دیگران نیز به بخواهند چنین اقدام کنند  آنگاه چه  بلبشوری می شود -  دوستداران زبان فارسی بدانند چه بسا با برداشته شدن سیستم دستوری  واجباری ترویج زبان فارسی با استفاده از ابزار قدرت حاکمیتی دوباره شاهد شکوفا شدن این زبان شویم وبار دیگر شاهد خلق آثار فاخری مانند دیوان سعدی دیوان حافظ  ومردانی چون خیام و فردوسی و مولوی بزرگ و نظامی ...باشیم وباید معترف باشیم آثار ادبی این مردان بودند که زبان فارسی را ماندگار کردند نه دستورالعمل های  دولتی برای نابودی زبان تورکی در مناطق تورک زبان ایران توسط لابیهایی عقده ای مانند فرهنگستان فارسی -من وقتی دیوان شمس و یا حافظ ویا...می خوانم خوشحال می شوم که به عنوان یک تورک زبان ایرانی زبان شیرین فارسی را یاد گرفتم اما به عنوان یک انسان که باید آزاده باشم بخصوص یک شیعه مذهب همواره مجریان سیاستهای یکسان سازی زبانی و مجریان برنامه محو زبان تورکی در ایران را دشمن هم زبان تورکی وهم زبان فارسی و هم ایران ...می بینم بخصوص که در عصر حاضر از مذهب تشیع نیز برای رسیدن به این هدف نامیمون خود بهره می برند واین همان  نگاه ابزاری به مذهب می باشد --برای تنویر بیشتر افکار یاد آور می شوم در دوره رژیم پهلوی حکومت در تبلیغ دینی و ترویج مسائل مذهبی مداخله نمی کرد وحتی به نوعی در مقابل آن می ایستاد در چنین فضائی  مردم با زبان ملی (مادری) خود در عزاداریها شرکت می کردند ومداحان و نوحه خوانان وسخنرانان ...با همان زبان مراسمات را اداره می کردند(در مقابل برنامه های یکسان سازی قومی و فارسی سازی دولت پهلوی مراسم مذهبی  تبدیل به تنها پایگاه موثر حفظ زبان و فرهنگ تورکی در کشور شده بود ) و...اما بعد انقلاب ارگانهای دولتی ونیمه دولتی وتشکیلات مذهبی مراسمات مذهبی را بصورت یک شکل قبلا تهیه و گاهی بخشنامه ای  و مثلا از طریق شورای سیاست گذاری نماز جمعه یا بسیج و  صدا وسیما و...به زبان فارسی در همه   جا بدون توجه به زبان ملی مناطق یکسان برگزار می کنند وبدین گونه مراسمات مذهبی ودینی که محلی برای ترویج و محملی برای استفاده زبان ملی درمناطق تورک زبان بود تا حد زیادی در اختیار برنامه های یکسان سازی زبانی وترویج زبان فارسی قرار گرفته .  به عنوان نمونه توجه شود به برگزاری گسترده مراسم مذهبی وملی توسط بسیج بخصوص برای قشر جوان  مانند راهیان نور و همچنین سرمایه گذاری دولتی برای تهیه وتنظیم نوحه های شورانگیز جهت جذب مخاطبان در صدا وسیما به زبان فارسی و در مقابل فعالیتهای انجام شده در زبان تورکی شخصی وبدون پشتوانه حمایتی شانس رقابتی را نخواهد داشت-عدالت اینست که با حفظ  ارزشهای انقلاب اسلامی وخطوط قرمز اسلام اینگونه فعالیتها و سرمایه گذاریها در مناطق تورک زبان به زبان ملی مردم تهیه شودنه به زبان رسمی. همچنین توجه شود به مراسمات مذهبی در حسینه  مهاجران تورک ساکن در تهران و...در قبل انقلاب نوحه خوانی و سخنرانی در این مراسمات تقریبا بطور کامل تورکی بود اما بعد انقلاب در نتیجه اعمال سیاستهای پیچیده نفوذ و تاثیرات فرهنگی جلوگیری از تحصیل به زبان تورکی استفاده از زبان تورکی در این مراسمات یا بطور کامل فراموش یا کم رنگ تر می شود ---برگرفته وتصحیح شده از وبلاگ بایراق

برچسب‌ها: زبان تشیع, زبان انحصاری تشیع, خطوط قرمز, سید محمد میر مهدی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت 13:36  توسط عبدالحسین  | 

باخدیم دالیسیجا یار گئدنده

بیر یولدا دئدیم باخار گئدنده


باخدی قاپیدان گئچنده گولدو

بیلمیردی اوره‌ک‌ اومار گئدنده

باغلاندی دیلیم اوره‌کدن آمما

آز قالدی چئکم هاوار گئدنده

گئتمه ، گئدیسن ؟ یاواش یاواش گئت

جانیم بیلیسن چیخار گئدنده

دوندر گؤزونو ، خومار خومار باخ

قویما منی ده ، خومار گئدنده

سن سیزلیگه دؤزمه‌گیم چتیندی

گل جانیمی آل قوتار گئدنده

سندن سورا عشقی نئیلیرم من

آل عشقینیده آپار گئدنده

مهر ایله نوازش ائیله بلکه

گول بیتسین اوره‌کده ، قار گئدنده

من گؤر نه دئییردیم اؤز اؤزمولن

قول بوینوما بیر سالار گئدنده

بیچاره اوره‌ک بولود کیمین دیر

گؤردوکجه سنی دولار گئدنده

دای « جعفری » بسدی شعر یازماق

سندنده بیر آد قالار گئدنده

کیم چئگنینه آلدی سالدی خلعت

سؤز اوستادی ، شهریار گئدنده

ایراندا هونر دیلنچی لیک دیر

باخما کی تاپار ویقار گئدنده

شعر ازاستاد: هوشنگ جعفری (زنگانی)


برچسب‌ها: دیلنچی, خلعت, چیخار, باخ
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 22:30  توسط عبدالحسین  | 

مقایسه میزان رشد جمعیت تبریز با شهرهای فارس زبان شیراز مشهد اصفهان و ...

جـمعـيـت واقـعـي تـبـريـز برگرفته از اینجا وبلاگ تورکوجه شعرلر http://turkshiiri.blogfa.com/

   2124960 نفر   يا   2309330  نفر   حتي    2566415  نفر  

 با سند و مدرك مي توان براحتي گفت كه جمعيت تبريز ميانگين2150000 نفر  و 2570000 نفر مي باشد .  

درمقاله ي بعدي بطور دقيق بررسي خواهم نمود و تقلب سازمان آمار ايران را به شما نشان خواهم داد خودتان قضاوت كنيد شيراز با 90000 هزار خانوار كمتر از تبريز جمعيتي بيشتر از تبريز دارد . بقيه افشاگري ها در مقاله بعدي ... 

دوستان در آمار سال 90  جمعيت تبريز حدود 1500000 نفر اعلام شده كه با حومه يعني جمعيت شهرستان تبريز حدود 1750000 نفر ذكر شده است. 

 ميخوام نظريبر آمار سال 85 بياندازيد جمعيت تبريز درسال 85 1400000 نفر مي باشد كه در 5 سال حدود 80 هزار نفر رشد داشته اما جمعيت شهرهاي مثل مشهد رشد 400 هزار نفري - اصفهان رشد 250 هزار نفري - كرج رشد 250 هزار نفري - شيراز رشد بالاي 200 هزار نفري داشته است اما چرا جمعيت تبريز رشد 80 - 90 هزار نفري داشته است به نظر شما با عقل جور در مياد كه شهر شيرازي كه درسال 85 حدود 200 هزار نفر از تبريز جمعيتش كمتر بوده درسال 90 فقط 40 هزار نفرجمعيتش كمتر باشه مگر همه شهرهايي كه ذكر شد رشد و پيشرفت ميكنند ولو تبريز يكجا وايساده وحدالقل رشدش لاك پشتي بوده تبريز در سال 1355 جمعيت 1 ميليون نفري داشته اكنون بعد از گذشت 35 سال 500 هزار نفر جمعيتش زياد ميشه اما جمعيت اما شهر شيراز كه كمتر از 500 هزار نفر جمعيت داشته رشد ش بالاي 1 ميليون است  نقطهجالبتر اينكه در آمار 90 تعداد خانوار شهرستان شيراز برابر است با 481473 خانوار  كه جمعيتش 1700000 علام شده است و شهر ستان تبريز با 513283 جمعيتش 1700000 اعلام شده است شهر شيراز از تبريز حدود 95000 خانوار كمتر است چطور مي شود كه جمعيت شيراز با 95000 خانواده كمتر نسبت به تبريز جمعيتش حتي در امار 90 حدود 10 هزار نفري هم بيشتر از تبريز است .  

بنا به امار خانواري كه سازمان ممتقلب آمار ايران داده تبريز درسال 90 513283  خانوار دارد كه جمعيتش شده 1700000 نفر و شيراز با 418473 جمعيتش شده 1710000 نفر كه هر خانواده شيرازي 4.1 نفر حساب شده - اگر هر خانواده ي تبريزي را 4.1 حساب كنيم جمعيتش برابر است با 2124960 نفر كه جمعيت هر خانواده تبريزي حدالقل 4.5 الي 5 نفر مي باشد كه با 4.5 نفر مي شود 2309330 نفر  وبا ائتساب خانواده ي 5 نفري كه حتي به نظر من بيشتر از 5 نفر مي باشد جمعيت تبريز برابر است با 2566415 نفر حالا خودتان قضاوت كنيد  

جمعيت واقعي تبريز حداقل حداقل 2600000 نفر در سال 90 مي باشد كه بنا به مقايسه شهرهاي تبريز -مشهد - اصفهان - شيراز - مشهدي كه وسعتش حدالقل برابر  با تبريز است جمعيتش حدود 3ميليون نفر ميباشد . به نظر من جمعيت شهرهاي ايران واقعي نوشته شده اند بجز شهرهاي تبريز و شيراز البته من چون درگير اين مسئله بودم كه چطور ميشود شيرازي كه سال 85 حدود 200 هزار نفر كمتر از تبريز جمعيت داشته سال 90 حتي 10 هزارنفر هم بيشتر جمعيت داشته باشد  

لطفا قبل از خواندن مقاله دو تصوير زير را مقايسه كنيد http://tabrizemodern.persiangig.com/ark/2.jpg http://tabrizemodern.persiangig.com/ark/1.jpg تصوير اول مربوط به تصوير ماهواره اي مشهد با شهر هاي اطراف همچون طرقبه و تصوير دوم مربوط به تصوير ماهواره اي تبريز با شهرهاي اطراف همچون سردرود است و با يك نگاه ساده كاملا معلوم ميشود كه محدوده شهري تبريز نه تنها از مشهد كوچكتر نيست بلكه شايد بزرگتر هم باشد. و يا حتي اصفهاني كه اندكي بزرگتر از اين دو شهر است. ولي با اين تفاوت كه مشهد و اصفهان به خاطر محدوديت طبقاتي در ساخت و ساز توسعه عمودي پيدا نكرده و يا كمتر مجال توسعه عمودي يافته اند و اين در حالي است كه تبريز بعد از تهران بيشترين توسعه عمودي را براي خود ثبت كرده است. اما هدف از اين مقياس ها و اندازه گيري ها چيست. همان طور كه شايد مستحضر باشيد امروز آمار جمعيتي شهرهاي ايران با توجه به سرشماري سال 90 اعلام گرديد كه در آن مشهد با نزديك به سه ميليون نفر جمعيت دومين شهر پر جمعيت و اصفهان با بيش از 2 و نيم ميليون بعد از تهران و مشهد و كرج به عنوان چهارمين شهر پر جمعيت كشور شناخته شدند و تبريز نيز با 1.5 ميليون نفر رتبه بعدي را اذعان خود كرد. حال سوال اساسي اينجاست كه چگونه در شهري كه از غرب تا شرق آن مردم در مجتمع هاي مسكوني با تعداد طبقات بالاي 15 و تا 33 طبقه زندگي ميكنند و در هر كوي و برزني حداقل ساختماني 7 طبقه سر برافراشته جمعيت نصف شهري است كه در آن محدوديت ساخت و ساز بيش از دو طبقه از سوي يونسكو اعمال گرديده است؟ گرچه مساحت شهرها از نظر سطح نقشه برابر است؟ چگونه شيرازي كه در نقشه از تبريز كوچك تر است و تا كنون حتي برج مسكوني بالاي 10 طبقه نزده جمعيتش با تبريز تقريبا برابر است ولو 50 هزار نفر كمتر؟ در كشوري كه بودجه آن با توجه به جمعيت شهرها تقسيم ميشود كمتر از حد واقعي آمار را گفتن چه معنا دارد؟ در شهري كه بعد از تهران دومين بلند مرتبه ساز كشور است و تمام برج هايش نيز ساكن دارند با كدام مبنايي جمعيت اش نصف شهري است با محدوديت ساخت و ساز؟ در شهري كه بيشترين تعداد اتوبوس هاي درون شهري را دارد فلذا شهردارش اعلام ميكند تعداد اتوبوس ها اصلا پاسخگو نياز مردم نيست جمعيتش از شهراي ديگر كمتر است؟ در شهري كه 400 خودرو پلاك گذاري شده دارد يعني با بعد جمعيتي 4 نفر 1600 نفر صاحب خودرو هستند و عده زيادي پياده جمعيت 1500 نفر است؟ و سوال اصلي اينكه چرا در اين آمار كمترين جمعي را اقوام و قوميت ها به خود اختصاص داده اند؟---نظر : واقعا مسئله مهمی دراین بحث عنوان شده وباید نه تنها جمعیت تبریز بلکه جمعیت شناسان وضعیت جمعیتی کل اقلیم آذربایجان را حداقل در یکصد وبیست سال اخیر مطالعه و به هزاران پرسش مانند مواردی که اشاره می کنم وتاثیرات آن پاسخ دهند- جنگ جمعیتی با برنامه وگسترده  که به صورت پنهان و در مواردی آشکار در دوره حاکمیت شونیزم فارس پهلوی در مورد آذربایجان به اجراء گذارده شد و اینک بعد از سرنگونی آن رژیم و پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی متاسفانه به تدریج با رسوخ افکار پان فارسی در اطاقهای فکر انقلاب اسلامی ما شاهد ادامه همان سیاست هستیم وتخریب جمعیتی در آذربایجان ناشی از این امور هست -موضوعا تی مانند پایین بودن در آمد سرانه آذربایجان به تناوب مناطق از یک سوم تا نصف متوسط کشوری -  مهاجرت مردم اقلیم آذربایجان به مناطق فارس زبان که اکثریت قریب به اتفاق آنها جوانان تحصیلکرده ویا نیروی کار ماهر می باشند  از شروع دوره پهلوی تا کنون به طور مستمر به علل گوناگون فرهنگی و اقتصادی و... مانند نبود شغل وکسب وکار متناسب با نیروی کار ...- برر سی عواملی مانند بورکراسی امنیتی وسختگیرانه که باعث کوچ سرمایه داران محلی آذربایجان به مناطق فارس زبان وسرمایه گذاری در آن مناطق می شود - عدم سرمایه گذاری دولتی متناسب باروند کشور در بعد انقلاب  در آذربایجان به استناد آمارهای دولتی و مشاهدات قابل اثبات -استفاده از سپرده مردم آذربایجان در نزد بانکها برای سرمایه گذاری در شهرهای فارس زبان- تحقیر فرهنگی-...با توجه به مطالب در پیش گفته شده و مواردی مشابه آن جنگ جمعیتی به اجراء گذاشته شده در آذربایجان اثرات تخریبی خود را در زمینه اقتصادی مانند کاهش قدرت خرید - روی آوردن مردم به مشاغل کاذب مانند دکانداری لجام گسیخته بیش از چندین برابر ظرفیت وتوان جذب وخرید مردم و شیوع گسترده بیکاری پنهان (به نحوی که مثلاتعداد مغازه درتبریز بیش از تهران با جمعیت حدود ده میلیونی می باشد واین در مشاهدات میدانی مشهود است)وهمچنین مناطق حاشیه نشین تبریز ومناطق فرسوده تبریز بیش از تهران است آنچه که در تهران منطقه حاشیه نشین و فرسوده گفته می شود در تبریز مناطق متوسط نشین نامیده می شود هرکس باور نمی کند می تواند با گشت وگذار در اینگونه مناطق دوشهر  مقایسه نماید البته در گستره کلی والا برخی مناطق کوچک خیلی فقیر نشین در همه جا هست اما در تبریز وحومه آن ومناطق محروم این خطه گسترش فقر عمیق و حیرت آور است تاثیرات فقر غذائی در مقایسه میانگین وزن وقد کودکان هم سن وسال مدارس در آذربایجان بامناطق فارس زبان متوسط قد و وزن کودکان در آذربایجان کمتر نشان می دهد ودر سالهای اخیر این تاثیرات فقر رادر بازدهی تیم های ورزشی این خطه مشاهده می کنیم قهرمان رشته های خاص ورزشی که متکی به قد وقدرت بدنی باشد مانند کشتی و والیبال وفوتبال برخلاف گذشته کمتر از آذربایجان بروز دارد و به ناچار تیم های ورزشی با جذب بازیکن از مناطق فارس زبان قادر به رقابت هستند واین درحالیست در دهه های پیش اکثریت ورزشکاران تیم های ملی از جوانان تورک ایران بودند.ترفند های ضد فرهنگ و زبان وآدبیات تورکی با شیوه های شناخته شده استعمار گران تاریخ  انگیزش این سیاست بر علیه آزربایجان هست  به گونه ای که می توان تخمین زد حدود ده میلیون نفر از مردم تورک ایران اکنون دیگر قادر به صحبت به زبان آباء و اجدادی خود نیستند بی شک در اقوام دور ونزدیک خود وهمچنین در بین دوستان اینگونه مردمان را مشاهده کرده اید ...لذا با دقت  در موارد گفته شده و...تقلیل وکاهش و تحلیل جمعیتی در آذربایجان وتبریز مورد شگفت انگیزی نیست ---مرحوم سید جلال آل احمد روشنفکر آزاده فارس در کتاب سانسور نشده در خدمت وخیانت روشنفکران در بخش آزربایجان از جمله نوشته حکومت تهران از اوان مشروطیت آزربایجان را مستعمره خود می داند و... آیا زمان آن نرسیده که   نظام جمهوری اسلامی و ومعتقدان اسلام ناب حضرت محمدی (ص)بدور از حب وبغض وخطوط قرمز بی منطق واحساساتی وبدور از  هرگونه  پیشداوری وبا بررسی کارشناسی ومیدانی مسائل از منظر حق وعدالت و عقل به موضوعات نگاه کرده و رفتارها را تصحیح  نمایند تا شیوه مملکت شیعه ایران رفته رفته کمی به کشوری مد نظر حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) نزدیک شود .لازم به یاد آوریست در پایان دوره قاجار تبریز پرجمعیت ترین شهر کشور بود و در پایان سلطنت رضاخان پهلوی بعد از تهران رتبه دوم راداشت


برچسب‌ها: جنگ جمعیتی در آذربایجان, قومگرایان فارس, پان فارس, اسلام ناب محمدی
+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد ۱۳۹۵ساعت 16:46  توسط عبدالحسین  |