حضور اعضای 1396/03/31 15:39
  • 83189
1750 عضو "پ.ک.ک" در قره باغ؛

حضور اعضای "پ.ک.ک" به عنوان مزدوران جنگی در قره باغ توسط ارمنستان

نیروهای ارتش جمهوری آذربایجانی از کشف جسدهایی در خط مقدم درگیری ها خبر می‌دهند که دولت ارمنستان از پذیرفتن آن ها سرباز می زند.

گروه بین الملل آناج: گوکسول گول بی رئیس «انجمن مبارزه با ادعاهای دروغین ارامنه» در ترکیه گفته است: «ارمنستان در سرزمین های اشغال شده قره باغ 12 اردوگاهی برای «پ.ک.ک.» تاسیس نموده و در حال حاضر تعداد 1750 نفر از اعضای این گروه تروریستی در آنجا حضور دارند. جوانان ارمنی دیگر تمایلی برای حضور در منطقه قره باغ کوهستانی برای جنگ و کشته شدن ندارند و به همین دلیل به کشورهای روسیه و اروپا فرار می‌کنند لذا ارمنستان برای حل این مشکل به مهاجران غیر قانونی افغانی ساکن در ایران چشم دوخته است و می‌خواهد که از آنها به عنوان سربازان مزدور استفاده کند!

اخیرا نیز تعداد 400 عضو «پ.ک.ک.»  وارد ارمنستان شدند. نیروهای ارتش آذربایجان اجساد تعداد 12 نفر را در خط مقدم جبهه پیدا کردند که لباس نظامی ارمنستان به تن داشتند اما ارمنستان این موضوع را انکار نمود و به نظر می رسد آنها در واقع سربازان مزدور «پ.ک.ک.» باشند که توسط ارتش آذربایجان مورد اصابت قرار گرفته و کشته شده اند».

در ارتباط با مهاجرین غیر قانونی افغان گفتنی است، با توجه به اعتقادات مردم افغانستان و پایبندی آن ها به دین اسلام همچنین سابقه تاریخی مبارزاتی مجاهدین افغان در جبهه های قره باغ و در صفوف نظامیان آذربایجانی علیه ارتش متجاوز ارمنستان امکان سواستفاده ارمنستان از آن‌ها در قره باغ علیه جمهوری آذربایجان بعید به نظر می‌رسد---نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظاربهار-----کشور جعلی ارمنستان که توسط روسیه و تائید و کمکهای دولتهایی که امروز غرب نامیده می شوند با همان ترتیبات تشکیل رژیم اشغالگر قدس وتقریبا همزمان با هم در قسمتی از اراضی اقلیم آذربایجان در شمال آراز تاسیس شده حیاط خلوت روسیه است و دولت ارمنستان بدون کسب اجازه از روسیه نمی توانست اعضای پ ک ک و تاجیکان افغان یا مزدورانی از دیگر کشور هارا جهت جنگ با جمهوری آذربایجان استخدام نماید -مرگ بر اسرائیل وارمنستان غاصبان اراضی اسلامی اعراب وآذربایجانقره باغ


قدس شریف وایروان باید ازاد شود هر دو اراضی اسلامی هستند اسرائیل در اراضی فلسطین تاسیس شده و ارمنستان در قسمتی از اراضی اقلیم آذربایجان شیعه در شمال آراز
برچسب‌ها: قره باغ, آذربایجان, پ ک ک, تاجیکان افغان
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:0  توسط عبدالحسین  | 
همتی انگورانی

مولانا همتی انگورانی از شاعران توانا ودر عین حال ناشاخته اواخرقرن دهم هجری و اوایل قرن یازدهم است. از او حدود هفت‌هزار بیت شعر در سه زبان اصلی فارسی، عربی و تركی باقی مانده است. اشعار او در دو دفتر شعر هستند كه جلد نخست شامل ۲۵۰۰ بیت است که درباره‌ی علی بن ابی طالب، امام اول شیعیان و اهل بیت سروده شده است. هم‌چنین دفتر دوم شامل ۴۵۰۰ بیت در قالب‌های غزل و قصیده سروده شده است.

 زندگی

مولانا همتی در روستای انگوران از شهرستان ماهنشان زنجان متولد شد. او در زمان شاه اساعیل صفوی برای ترویج تشیع مسافرت‌هایی به امپراطوری عثمانی داشته است و در تركیه به پاس حضور او، بیش از ۱۹ قدمگاه به نامش برپاست. او در نهایت به زادگاه خود برگشته و بعد از وفات در همانجا مدفون گشته است.

 نمونه ای از شعر های او در منزلت علی بن ابی طالب، امام اول شیعیان:

 ذات حيــدردن گؤرونـدي عالمــه آثــار حــق

 

شعله چكدي گون تكين هر ذرره دن انوار حق
نطق آنين كنت كنزاٌ بـابـيـنـه مفتـاح غــيـبآندان اولدي كایناته معني ده اظهـارحق
رهبر راه علي العرش استوي دور مرتضيهادي معراج احمد، محـرم اســـرار حق
سجده قيل صدقيله اول شـــاهين جمـال الهينهعارف آيـــات حــق اي عــاشــق ديـــــدار حق
داستــان حـيــدر كـرّاري سؤيـلــر شوقـيــلنبو چمـنـده صد هـــزاران بولـبــول گلـزار حق
كل مخلوقاته اولدورحول وقوّت،صوت نطقسؤيلــدي صدّق بو قولـــه صادق اخبــــار حق
هر امانت كي قبول ائتـدين خيانت قيلـــما كيمخائيني بر دار ائـدر اول شحنـه ي بـــازار حق
مصطفــي و مرتضي نين آلـيــنه اولاديـــــنهكيم يار اولــدي ايكي عالــمده اولــدي يـار حق
«همتي» مردانه دور عهد السته محكم اولحق ازل قالوا بلي ده ائـيلدين اقــــرار حق


عشقيلن بو عرصه ده ميدان اري دير همتيمشرك و منكرلرين باغرين اريدير همتي
خارجي و ناصبي ، مرواني و مشرك دئييلتابع آل علي ،حق لشكريدور همتي
نور آلميش خاك پاييندن بصيرت اهليدورپيرو شاه ولايت حيدري دور همتي
اتحادي و حلولي، فلسفي دن دور ائدننطقوي دن هم حروفي دن بري دور همتي
پيشواسي ، رهنماسي، رهبري اثني عشرقول و فعلي حقه لايق "جعفري" دور همتي


اوْلماسا هر قومه حقدن رهنما روح بتولاوْنلارا يوم القيامتده شفيع اولماز رسول
"جعفري"دور «همتي» سمعينه سيغماز اؤزگه قوليا تصوف يا تناسخ يا تسلسل يا حلول


 مولانا همتی انگورانینین غزللری

ای ساچون وصفی شب قدر و رخون بدر منیرخلق  ایچینده بی بدل سن، حسن ایچینده بی نظیر
عشقیلن یولداش اولوب حسن اقلیمین گزدیم تامامدهر آرا گلمز اله، سن تک نگار دلپذیر
عارضون فردوس، اوْنا خال و خطون حور و ملکشمه کوثر دهانون، لبلریندیر شهد و شیر
پیچ طره ندن مگر بیر عقده آچمیش باد صبحگرد عطریندن اوْنون دوتدو هوا بوی عبیر
«همتی» شول زلفی چوگان دلربانین عشقینهعاشیقه بو عرصه ده باش اوْیناماقدور ناگزیر

 


ظاهر ائتدی عارضی دؤرونده تا اول ماه خطقتلینه بو خیل عشاقین گتیردی آه خط
آه کیم اهل نظر آئینه سین دوتدو غبارچکدی اول مه صفحه ی رخسارینه ناگاه خط
آرتدی سودای جنونیم سبزه ی خطون گؤروبائیلدی من بیدل و دیوانه نی گمراه خط
اهل عشقی هر بیری بیرطوریلن ائیلر هلاکاه چشم و گاه ابرو، گاه خال و گاه خط
لوح محفوظ الهی دیر حبیبین صورتی««همتی» درک ائیله اول لوح اوزره بسم الله خط


http://yashilbairag.blogfa.com/----از اینجا
برچسب‌ها: همتی انگورانی, خط, سیغماز, شعله
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:13  توسط عبدالحسین  | 

﴿ سورة القدر - سورة 97 -   تعداد آیات 5 ﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾  

تفسير سوره قدر از تفسير الميزان علامه طبابايي
 سوره قدر

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .

علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار ماه بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار ماه به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار ماه.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .

پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار ماه"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت

شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

پى‏نوشت‏ها

1- سوگند به كتاب مبين، ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

2- ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مى‏باشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.سوره اسراء، آيه 106.

3- آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيه‏اش كرديم.سوره فرقان، آيه 32.

4- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

5- سوره بقره، آيه 185.

6- در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مى‏گردد، اين امرى ست‏خلف ناپذير، امرى است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتى از ناحيه پروردگارت.سوره دخان، آيه 6.

7- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

8- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

9- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

10- روح المعانى، ج 30، ص 190.

11 و 12- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

13- خدا هر چه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند، و كتاب تغيير ناپذير نزد او است.سوره رعد، آيه 39.

14- ما آن را در شب مباركى نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آيه 85.

16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.

19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند به محض اينكه بگويد باش، موجود مى‏شود.سوره يس، آيه 82.

20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانى، ج 30، ص 197.

22- تفسير البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

24 و 25 و 26 و 27- مجمع البيان، ج 10، ص 519.

28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

29- فروع كافى، ج 4، ص 159، ح 9.

30- نور الثقلين، ج 5، ص 627.

31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

33- نور الثقلين، ج 5، ص 621 - 623.

34- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 4.

35- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 6.

36- مجمع البيان، ج 10، ص 520.

37- تفسير برهان، ج 4، ص 481، ح 1.
 

تفسير الميزان جلد 20 صفحه 559
علامه سيد محمد حسين طباطبائى

8-نظر آذربایجان و پیرامون-در انتظار بهار----معنی قدر یعنی =فرمان -حکم-اندازه چیز-نیرو وتوانائی-آنچه خداوند بر بنده مقدر کند تعلق اراده به اشیاء و اراده خود (ازفرهنگ عربی بفارسی-فرهنگ جیبی خلیلی انتشارات علمی)---در قرآن کریم خداوند فرموده سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر خود حرکت کنند وقدمی برای تغییر بردارند آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)---همچنین ما با این منطق قرآنی و اشارات آن آشنا هستیم که می فرمایدهر سختی و بلائی که به شما می رسد از خود شماست یا خداوند می فرماید بشر را برای عبادت خودم آفریدم-و....-حال که دانستیم خداوند ما را برای عبادت وبندگی خودش آفریده و ما دنبال یک سری چیزهای دیگر هستیم چیزهای بیش از حد یک زندگی آبرومند مطابق با عرف زمان --مشخص است که نوعی انحراف به چپ از جاده صراط مسقیم رفتیم  یک جاده بی سرو ته و ناشناس یا همان جاده ای که هواها ی نفسانی افسار گسیخته در آن ما را به پیش میبرد این یعنی عبادت خدا را که وظیفه اصلی ماست فراموش کردیم و اگر هم هست صرفا ظاهری و روی عادت یک سری اعمالی را تکرار می کنیم اتفاقا در شبهای احیاء و قدر هم هواهای خود را می طلبیم -ببینید در منطق اسلامی گفته شده اولین مرحله خدا شناسی خود شناسیست و همچنین  پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) فرموده  که خداوند اعمال و ظاهر شما نگاه نمی کند او نگاه می کند به باطن شما و نیات شما -برخی هنوز نمی دانند گول  اعمال خود وظاهر خود را می خورند و به خود نمره می دهند در حالیکه بایستی نیات وباطن خود را واکاوی کنند تا اعیار خود را بدانند---- پس در شب قدر از خداوند اول از همه ماموریت اصلی که به همان دلیل به زمین آمدیم بخواهیم خدایا به ما لیاقت -توانائی -امکان - استحقاق -صبر - دانائی -توفیق -پاکی -شرایط-وحریت -آزادگی -شعور-اخلاص-حیاء لازم و توبه صحیح ...جهت عبادت خودت را عنایت کن -----

برچسب‌ها: قدر, انا انزلناه, لیله القدر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:21  توسط عبدالحسین  | 

قرآن‌دا آدی چکیلن میوه‌نین اینانیلماز فایدالاری

 ساغلیق

آدی مقدس قرآن‌دا دفعه‌لرله چکیلن خورما اولدوقجا فایدالی، دیتیک و معالیجوی محصولدور.

 

 خورمانین کیمیوی ترکیبی چوخ زنگیندیر. بورادا مختلیف ویتامینلر (ب قروپو، آ، ج)، مینراللار (ان اساس ۱۵ مینرال - کالیوم، کالسیوم، فسفر، میس، سینک، مقنزیوم، دمیر و س.)، حل اولونمایان قیدالی لیفلر، آمینتورشولاری، پکتینلر و س. ترکیبینده عینی زاماندا بو قدر عوض اولونماز ماده اولان آز محصول تاپماق اولار.

قدیم زامانلاردان خورمایا تک میوه کیمی دئییل، معجزه‌لی محصول، شفا منبعی کیمی باخیردیلار. معاصر علمی آراشدیرمالار خورمانین گنیش معالیجوی و پروفیلاکتیک خصوصیتلرینی تصدیق ائدیر.

۱. خورما اورک-دامار سیستمی اوچون چوخ فایدالی‌دیر - اورک عضله‌سینی محکملندیریر، دامارلارین ساغلاملیغینی قورویور، دامارلادا ترومبلارین عمله گلمه ریسکینی آزالدیر.

۲. خورما قان آزلیغی زامانی کمک ائدیر، قانین ترکیبینی یاخشیلاشدیریر.

۳. خورما بیینین فعالیتینی یاخشیلاشدیریر.

۴. یورغونلوغو آزالدیر، اینسانی داها سرحال ائدیر، امک قابیلیتینی آرتیریر.

۵. سوموکلر و دیشلر اوچون چوخ فایدالی‌دیر.

۶. باغیرساقلارین فعالیتینی یاخشیلاشدیریر، قبیضلیین (خشکیت) قارشیسینی آلیر.

۷. کیشی ساغلام‌لیغینا مثبت تأثیر ائدیر.

۸. دوغوشو آسانلاشدیریر.

۹. خرچنگ (سرطان)علیهینه تأثیره مالیکدیر.

۱۰. گؤرمنی یاخشیلاشدیریر.

ساغلام‌لیغینی قوروماق ایسته‌یه‌ن اینسان هر گون ۱ اوووج (۵-۶) خورما یئمه‌لیدیر


برچسب‌ها: قرآن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:6  توسط عبدالحسین  | 

  • برچسب‌ها: قره باغ, آذربایجان, ائمه معصومین, ع
    + نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:40  توسط عبدالحسین  | 
    بو اؤلکه‌ده قرآنین یاندیریلماسینا ایزن وئریلدی

    دانیمارکا ۳۰۰ ایل اول آللها کفر ائتمک حاقیندا قانونو لغو ائدیب.

    آخار. آز خبر وئریر کی، بو باره‌ده اینفورماسییانی �قاردیان� قزئتی یاییب. قزئت بوندان سونرا اؤلکه‌ده اینسانلارین دینی پردمتلری و سیمووللاری تحقیر ائتدیکلرینه گؤره ایزله‌نمه‌یه‌جکلرینی بیلدیریب. بورایا همچینین قرآن، توراتی و اینجیلی یاندیریلماسی آزادلیغی دا داخیل ائدیله‌جک.

    قید ائدک کی، �کافیرلیک حاقیندا� قانون سکاندیناوییا اؤلکه‌لریندن یالنیز دانیمارکادا مؤوجود اولوب. بو قانون ۱۶۸۳-جو ایلده‌ن بو یانا دانیمارکادا اؤز حکمونو ساخلاییر----نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----دنیای اسلام بایستی تمامی روابط خود را به علت این وضعیت با دانمارک قطع کرده و با این کشور هیچگونه مراوده ورزشی اقتصادی و...ند

    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:20  توسط عبدالحسین  | 

    بحرانی تر شدن وضعیت آب های زیرزمینی آذربایجان شرقی


    نصر:  مدیر دفتر آب های زیر زمینی آب منطقه ای آذربایجان شرقی گفت: کاهش 50 میلیون متر مکعب از آب های زیر زمینی وضعیت آب های زیر زمینی استان را فوق بحرانی کرده است.‎

    به گزارش نصر به نقل از ایرنا،

    تقی غفاری ساعی روز شنبه در جلسه حفاظت منابع آبی ملکان افزود: استفاده بی رویه از آب های زیرزمینی موجب شده تا این وضعیت در استان بوجود بیاید.
    وی اظهار کرد: 13 هزار و 490 حلقه چاه مشمول تعیین تکلیف و غیرمجاز در استان وجود دارد که این چاه ها سهم عمده ای در کاهش آب های زیرزمینی دارد.
    مدیر دفتر آب های زیر زمینی آب منطقه ای آذربایجان شرقی یادآوری کرد: 88 درصد چاه های غیر مجاز استان در سه شهر مراغه، بناب و ملکان قرار دارد که از این تعداد چهار هزار و 20 چاه مربوط به ملکان است.
    غفاری با بیان اینکه تا تابستان سال آینده همه چاه های غیر مجاز تعیین تکلیف خواهد شد، ادامه داد: به یک چهارم از آن ها که برق دار بوده، برای سیستم تحت فشار از آب چاه استفاده می شود و الگوی کشت براساس نظر کارشناسان جهاد کشاورزی باشد پروانه صادر می شود و بقیه نیز بصورت تجمعی خواهد بود.
    فرماندار ملکان نیز در این جلسه با اشاره به لزوم سرعت بخشی در لایروبی رودخانه مردق چای در مسیر روستاهای قلعه جوق، میدانجوق، شرازول و آغجه دیزج گفت: در جریان سیل اخیر که این شهرستان نیز خسارت زیادی را متحمل شد یکی از عوامل افزایش خسارت آماده نبودن بستر رودخانه برای هدایت آب های جاری بود.
    محمدباقر خانی بر استاندارد سازی پل ها تاکید کرد و افزود: 2 پلی که در این شهرستان در زمان صفویه و پیش از آن با بیش از 500 سال قدمت احداث شده در مواقع بحرانی و سیلاب ها به راحتی جریان آب را عبور می دهد و مشکلی ایجاد نمی کند اما پل های جدید همیشه مشکل ساز بوده و باید برای گرفته نشدن دهنه آن ها همیشه دو دستگاه بیل مکانیکی در محل حاضر باشد.
    وی با اشاره به اینکه دیواره رودخانه مردق چای در داخل شهر نیز کم ارتفاع است، یاداوری کرد: اگر سیلاب امسال تنها 5 سانتی متر بالا می آمد خسارات جبران ناپذیر انسانی و مالی متوجه این شهرستان می شد.
    خانی ادامه داد: این دیواره ها برای 25 سال گذشته احداث شده بود و باید حداقل نیم متر مرتفع شود.
    شهرستان ملکان با 110هزار نفر جمعیت در 155کیلومتری تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع است.

    انتهای پیام----نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----اول باید پرسید این آقایان مدیرانی انتصابی از سوی پایتخت که مدام سخن از اجرای اقتصاد مقاومتی و پیشرفت می زنند پاسخ دهند چرا در دوران مدیریتشان از جمله دچار وضعیتی این چنین اسفبار در کاهش آبهای زیرزمینی شدیم ؟و حال که این وضعیت پیش آمده چه راه کاری برای خارج شدن از این بحران دارند ؟ ---باید  یاد آور شوم مدیری که به فرهنگ وزبان ملی آذربایجان(آنادیلی) پشت کند ودغدغه زبان مادری خود را نداشته باشد  هرگز در کار مدیریتیش اگر از مقدسات هم لباس بپوشد و در ظاهر مدعی شود خادم مردم است از نظر عقلی باور نمی توان کرد که راست می گوید و بدون شک نان به نرخ روز خور است و  مدیر دفع الوقت است فکر اینست که بگذار سر وصدا در نیاید تا زمان مدیریتی من تمام شود و در جای بالاتری پست ومنصب بگیرم این چنین اشخاصی آینده نگر نیستند و به فرداها نمی نگرنند به فکر نسلهای آینده نمی باشند فقط به فکر حفظ میز هستند و روسای بالا سری هر گونه ساز بزنند به همان شیوه می رقصند و به حق و ناحق بودن مسئله اهمیت نمی دهند همانگونه که زبان مادری (تورکی)را حقیر می شمارند و به جبر تحمیلی سیاسی تن داده اند و...و به همین دلیل است که مغضلات ترافیکی نابودی. محیط زیست وکاهش متراژ جنگل .حاشیه نشینی شهرها .و....حال فرض می کنیم که نه راست می گویند و واقعا  دلشان می خواهد خدمت کنند پس در اینصورت باید پرسید وقتی می بینید توان مدیریتی در پستی را که اشغال کردید  ندارید صدق ایجاب می کند استعفاء دهید و اجازه بدهید شایستگان بر سر کار بیایند مگر معمار و بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) چنین توصیه ای نکرده بود نکند یادتان رفته


    برچسب‌ها: بحرا آبی در آذربایجان, نسلهای آینده, تورکی, ملکان
    + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:29  توسط عبدالحسین  | 
    کد خبر: ۲۱۰۹۲۱
    تاریخ انتشار: ۱۰:۱۱ - ۰۹ خرداد ۱۳۹۶
    یک روزنامه ترکیه‌ای به نقل از کارشناسان سیاسی گزارش کرد که حملات اخیر گروه تروریستی پژاک احتمالاً نتیجه سیاست جدید رئیس‌جمهور آمریکا برای تشکیل ائتلاف علیه ایران است.
    به گزارش جنوب نیوز، کارشناسان می‌گویند که حمله روز شنبه گروه تروریستی «پژاک» به نیروهای مرزی ایران احتمالاً انعکاس سیاست جدید آمریکا در منطقه است که برای تشکیل ائتلاف کشورهای خلیج‌فارس علیه ایران طراحی شده است.

    روزنامه ترکیه‌ای «دیلی صباح» در این خصوص گزارش کرد، حمله پژاک به سربازان ایران در مرز ترکیه-ایران به کشته شدن دو نظامی ایرانی و زخمی شدن هفت نفر دیگر منجر شد.

    این گزارش سپس ادامه داد، اگرچه پژاک مدت‌ها است که در منطقه غیرفعال است اما از سرگیری حملات این گروه که نیروهای امنیتی ایران را هدف قرار داده‌اند با سیاست‌های جدید آمریکا در منطقه تحت دولت «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا ارتباط دارد.

    یکی از روزنامه‌نگاران ترکیه‌ای که بر تحولات منطقه تمرکز دارد، می‌گوید که واشنگتن گروه تروریستی «پ ک ک» را وادار کرده است که بین آمریکا و ایران یک گزینه را انتخاب کند.

    این کارشناس ادامه داد، پژاک در دوران ریاست‌جمهوری «باراک اوباما» به فعالیت‌های خود پایان داد و با روی کار آمدن ترامپ، آمریکا، پ‌ک‌ک را وادار کرده که یک گزینه را انتخاب کند.

    «احمد اوزل» یکی دیگر از کارشناسان اندیشکده ترکیه‌ای مرکز مطالعات ایران با اشاره به سفر اخیر ترامپ به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از جمله عربستان و تقاضای تشکیل ائتلاف علیه ایران در منطقه گفت که این حملات اخیر پژاک احتمالاً با روابط حسنه آمریکا با کشورهای عربی خلیج‌فارس علیه ایران ارتباط دارد.

    گروه تروریستی پژاک در سال 2011 به صورت یکجانبه به تمامی عملیات‌های مسلحانه خود پایان داد و اعلام آتش‌بس کرد. «عبدالله اوجالان» رهبر گروه تروریستی «پ ک ک» در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی «زلال» عراق در سال 2013 اعلام کرد که «من
    کد خبر: ۲۱۰۹۲۱
    تاریخ انتشار: ۱۰:۱۱ - ۰۹ خرداد ۱۳۹۶
    منبع: فارس-----نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----فعالیت گروهای تروریستی وتجزیه طلب کرد در اقلیم آذربایجان ایران تنها به حملات تروریستی محدود نمی شود-فعالیت اصلی و پنهان آنها  اقزایش جمعیت کردها نست به ساکنان تورک منطقه عمدتا در استان آذربایجان غربی متمرکز شده و نوع اقدامات آنها در این خصوص بسیار پیچیده و ماهرانه به پیش می رود بخصوص اینکه بسیاری از پناهندگان کرد عراقی که در دوره صدام در سالهای قبل وبعد انقلاب به این منطقه پناهنده شدند اکنون تابعیت ایرانی گرفته و ساکن شده اند -ابعاد این قضیه با نگاه به آمارها واسناد دولتی  در تغییر  بافت جمعیتی بسیار از شهرها و روستاهای منطقه که قبلا تورک نشین وشیعه نشین بودند آشکار تر می گردد و متاسفانه سیاستهای ضد تورکی وپان فارسی در یکصد سال اخیر به اجرای منویات گروه های تجزیه طلب کرد  کمک زیادی کرده تغییر نامهای جغرافیائی شهرها ومناطق جغرافیائی از تورکی به فارسی وکردی در آذربایجان غربی و مهاجرت گسترده شیعیان تورک به علت آحتمال نا امنی آینده در اذهان با توجه به سابقه قضیه در گذشته واوایل انقلاب و بی کاری از آن جمله می باشد-می توان گفت که پان فارسیزم به نوعی اتحاد نانوشته با پان کردیسم رسیده. سوال اینجاست پان فارسهای اسلامی چرا فکر می کنند سنی شدن قسمتی از آذربایجان آنهم تحت تسلط سیاسی کردها تجزیه طلب به نفع اینده سیاسی ایران است-در روایات اسلامی از ائمه معصوم(ع) آمده که آذربایجان باید برای ما باقی بماند شاید سخن آنها شامل عصر حاضر آاقلیم آذربایجان نیز می شود

    برچسب‌ها: اوجالان بانی پژاک, شیعیان, تورک, تغییر بافت جمعیتی
    + نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:25  توسط عبدالحسین  | 
    قلم

    تاريخ حضور ترکان در ايران, تاکنون بحث‌هاي داغي را برانگيخته است. برخي، تاريخ ترکان ايران را از دوران باستان و زمان سومريان که قرائني بر ترک بودن آنان اقامه شده است، شروع مي‌کنند و برخي نيز با ناديده انگاشتن قراين تاريخي، حضور ترکان را تا زمان سلاجقه و حتي بعد از آن نفي مي‌کنند.

    نگارنده در اين مقاله به اختصار حضور ترکان قبل از زمان سلجوقيان و بعد از آن را بخصوص در مناطق شرقي آذربايجان و عراق عجم (شيراز و اصفهان و ساوه و تهران (ري) قزوين و قم) يعني مناطقي که تاریخ‌ نگاران دیگر در مورد آنها تمرکز نکرده‌اند خواهد پرداخت. شايان ذکر است که منابع من در بخش نخست و تاريخي اين پژوهش، کتب مؤرخين اسلامي در سده‌هاي ميانه است. چرا که تاريخ ترکان اين مناطق از اين زاويه کمتر بررسي شده است. اصرار نگارنده براي استفاده از اين منابع دليل ديگري نيز دارد. معمول کساني که حضور ترکان را در ايران انکار کرده‌اند در واقع با حذف و جرح مطالب اين منابع به اين کار دست زده‌اند که براي پاسخ به آنان لاجرم بايد به اين منابع استناد کرد و ديگر اينکه مطالب موجود در اين منابع، سخنان همديگر را تکميل و تاييد مي‌کنند و يک نوع تواتر تاريخي بر حضور پررنگ ترکان در ايران، در اين تواريخ ديده مي شود.

    يکي از اين کتابها تاريخ قم است. اين کتاب در سال ۳۷۸هـ/۹۸۸م حدود نيم قرن قبل از حضور سلجوقيان در ايران توسط حسن بن محمد بن حسن قمي به زبان عربي نگاشته شده است. اصل عربي اين کتاب به دست ما نرسيده است اما ترجمه‌اي از اين کتاب در سال‌های ۸۰۶-۸۰۵ هجري قمري به دست حسن بن علي بن حسن عبدالملک قمي انجام گرفته است که باز تنها يک جلد (جلد اول) آن به دست ما رسيده است.

    مولف اين کتاب در ص ۳۷به روستايي به نام ترک آباد اشاره مي‌کند که نام روستا خود دليل حضور ترکان در آن است. در جاي ديگر از ساخته شدن رستاق انار توسط ترکان سخن ميگويد. به نوشته اين مورخ انار نام يکي از نوادگان افراسياب ترک است که اين رستاق را نيز به وي نسبت داده‌اند: «رستاق انار، آن را نام نهانده‌اند به “انار بن سياران بن سهره بن افراسياب ترکي» (تاريخ قم ص۶۹)

    همچنين او از منطقه «شادقولي» در قم نام مي‌برد (تاريخ قم ص ۵۵، ۱۱۴، ۱۳۵). شادقولي يک کلمه ترکي به معناي غلام شاه يا پيشکار شاه است که هم به معناي اسم شخص و هم به معناي اسم منطقه در تواريخ متعدد مربوط به قم، به کار رفته است. شادقولي اکنون به دو منطقه در استان قم اطلاق مي‌شود که يکي شهرکي در جنوب غربي استان قم است که ساکنان بومي آن را ترکان خلج تشکيل مي‌دهند. اين شهرک قبلا روستا بوده و بعد به شهر چسبيده است و ديگري نام تپه‌ايست که اکنون حفاري‌هاي باستاني بر روي آن انجام مي‌شود. در واقع وجود تپه باستاني شادقولي در قم و همچنين ذکر نام شادقولي در هزار سال قبل از اين در تاريخ قم خود دليل بسيار روشني براي حضور ديرين ترکان در اين منطقه است.

    يکي ديگر از مولفاني که به حضور ترکان در اين مناطق اشاره کرده است علامه محمود کاشغري (قرن پنجم هجري) است. وي در کتاب معروف خود ديوان لغات الترک بعد از اشاره به بناي قزوين توسط دختر افراسياب مي‌نويسد: «بسياري از ترکان، قزوين را مرز سرزمين ترکان مي‌دانند. شهر قم (=قومQum) نيز در اين مرز قرار دارد. چرا که لفظ قُم، در ترکي به معناي ماسه است و دختر افراسياب در آنجا به شکار مي‌رفت»

    (ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي، ص۵۰۲)

    البته حضور ترکان در اين مناطق به معناي انکار اقوام و ملتهاي ديگر نيست. بلکه اقوي اين است ترکان در کنار ساير اقوام در اين مناطق زندگي کرده‌اند.

    قراين ديگري نيز بر حضور ترکان در اين منطقه وجود دارد. از جمله نخستين دولت ترک در ايران پس از اسلام در قرن سوم هجري و قبل از سلجوقيان و غزنويان در اين منطقه تشکيل شده است. مورخان معاصر ايراني معمولا به جهت اغراض خاص خود از اين دولت ترک نام نمي برند. نام اين دولت، دولت سُبکري (Sübkəri) و پايتخت آن شهر شيراز بوده است که بر مناطقي چون کرمان,اصفهان و ديگر بخشهاي عراق عجم تسلط داشته است. اين دولت اگر چه دولتي مستعجل و کم عمر بوده است اما با توجه به اينکه منشور امارت از خليفه بغداد گرفته است و همچنين نقش مهمي در زوال صفاريان داشته است و نيز نخستين دولت ترکان در دوران بعد از اسلام در ايران است بسيار شايان توجه است. ملک الشعراي بهار به نقش دولت ترک سبکري در زوال صفاريان توجه داشته و مي‌نويسد: « و اين سُبكري شبيه طغرل كافر نعمت، غلام آل سبكتکين است كه خاندان خداوندان خويش را به خير خير برداشتند» (تاريخ سيستان: ص۲۵۳-۲۸۵ و ابن‌خلدون: ج۴، ص۳۲۹-۲۳۰)

    بسياري از نام‌هاي مناطق موجود در عراق عجم و آذربايجان نام‌هايي هستند که در زبان ترکي داراي معنا هستند و يا نام شخصيت‌ها و قهرمانان ترک را تداعي مي‌کنند. براي مثال نام ساوه نامي است که در فارسي معناي مشخصي ندارد. اما واژه ساوه در تاريخ ترکان داراي يک هويت ويژه است براي مثال آن گونه که از متون تاريخي پيداست نام پادشاه گؤي‌تورک‌ها ساوه بوده است .در مقدمه شاهنامه بايسنقري (ابومنصوري) ميخوانيم:

    « … و در هنگام که ساوه شاه ترک بر در هري آمذ پيش او شذ بجنگ و ساوه شاه را با نيزه بيفکند» (سبک شناسي بهار، ج ۲، ص ۷)

    در شاهنامه فردوسي نيز جنگ ساوه شاه با بهرام چوبين به تفصيل آمده است و تصريح شده است که ساوه شاه، شاه ترکان بوده است. (شاهنامه: ص۴۶۴-۴۶۰)

    به هر حال بحث حضور ترکان در ايران، از زمانهاي باستان تاکنون يک نظريه جديد نيست. ابن خلدون که در جهان به پدر جامعه شناسي مشهور است و يکي از چهره‌هاي ارجمند جهان اسلام به شمار ميرود، در تاريخ معروف خود مي نويسد:

    «و في الکتب ان ارض ايران هي ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فيابون من هذا کله: در کتابها هست که ايران سرزمين ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلي اين مسئله را انکار مي‌کنند.» (تاريخ ابن خلدون ج ۲ص ۱۵۴چاپ موسسه الاعلمی و ص ۱۸۱ انتشارات دارالفکر)

     فردوسي نيز به حضور ترکان در مرکز و شمال ايران اشاره کرده است. طبق نوشته‌ي تاريخ پژوه معاصر ناصر پورپيرار، شهرري يعني بخش جنوبي تهران و آمل، دو شهري هستند که شاهنامه آنها را شهرهاي توراني يعني شهرهاي ترکان قلمداد کرده است. وي مي نويسد:

    «کز ايران اگر زال زر با دو مرد،

    بيايند و جويند با او نبرد

    گران مايه اغريرث نيک پي،

    سپه واگذارد از آمل به ري»

    اغريرث بنا بر متن شاهنامه، يک سردار توراني ـ خراساني است و زال زر، حاکم نشيني در سيستان، که فردوسي در مقاطعي مانند بيت بالا، آن را ايران نيز خوانده است، بدين ترتيب تصور فردوسي در اين ابيات از آمل و ري، دو شهر توراني است»

    نگارنده نميخواهد به بحث ترکان و آذربايجان بپردازد و بيشتر تاريخ ترکان و ادبيات آنان در بخشهاي شرقي آذربايجان و عراق عجم را مد نظر دارد اما از آنجاييکه شبهاتي از جانب انکار کنندگان هويت تاريخي ترکان آذربايجان همواره مطرح ميشود ارائه چندين سند تاريخي خالي از فايده نخواهد بود.

    طبري در جلد نخست تاريخ خود در ذکر پادشاهان يمن مي‌نويسد: تبع پادشاه يمن معاصر بشتاسب و همچنين اردشير بهمن بن اسفنديار بن بشتاسب بود «… ثم إلى الموصل ثم إلى أذربيجان فلقي الترك بها فهزمهم» وي به انبار و سپس موصل رفت و از آنجا راهي آذربايجان شد و در آنجا ترکان را ديد و شکستشان داد. (طبري ج ۱ ص۴۰۴ )

     ابن خلدون نيز در تاريخ خود «ج ۱ ص ۱۲» به اين واقعه اشاره کرده است:

     همچنين طبري در باب وقايع سال نود هجري مي نويسد: «و فيها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتي بلغ الباب من ناحيه آذربيجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در اين سال (۹۰ هجري)مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگيد و تا منطقه باب الابواب (دربند) آذربايجان رسيد و در آنجا شهرها و قلعه‌ها را فتح کرد.». (طبري ۵ ص ۲۲۶)

     همچنين طبري در وقايع سال ۹۹ هجري از شبيخون ترکها به عربهاي فاتح و مسلمان در آذربايجان سخن مي‌گويد:

    (وفي هذه السنة) أغارت الترك على آذربيجان فقتلوا من المسلمين جماعة. (طبري: ج ۵، ص ۳۰۹)

     عين همين واقعه را ابن کثير در البدايه و النهايه ج ۹ ص ۲۰۹ نقل کرده است:

     اما شايد جالبتر از همه سخن ديگري از طبري باشد که آذربايجان را سرزمين ترک ناميده است. وي در وقايع سال ۱۰۴ هجري مي‌نويسد:

    «و في هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمي و هو امير علي ارمينيه و آذربايجان ارض الترک ففتح علي يديه بلنجرم و هزم الترک: و در اين سال جراح بن عبدالله الحکمي جنگ کرد. او امير ارمنستان و آذربايجان سرزمين ترکان بود. وي بلنجرم را با دستان خويش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبري ج ۵ ص ۳۶۸)

     مولف البدايه و النهايه نيز در ج ۹ ص ۲۵۶ به اين امر اشاره کرده است.

     غير از قراين و اسناد کتب تاريخي ميتوان به اسناد ديگري نيز اشاره کرد. ناصر خسرو در سفرنامه خود تصريح مي‌کند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک مي‌گفت، اما زبان فارسي نيک نمي‌دانست.(گزيده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاريخ نگاران رضاخاني، قطران تبريزي فارسي دري را نيک نمي‌دانسته و به زبان پهلوي تبريزي! حرف مي‌زده است.

    علاوه بر وجود لغات ترکي در شعر قطران ميتوان به لغت فرس اسدي نيز در باب رواج زبان ترکي در آذربايجان استناد کرد. اسدي طوسي مولف لغت فرس اسدي که در قرن پنجم مي‌زيسته است لغات فارسي و ترکي رايج در خراسان را در کتاب خود گرآوري کرده است و علاوه بر آن به برخي از کلمات و لغات رايج در مناطق ديگر ايران نيز اشاره نموده است. وي در توضيح لغت پاليک مي‌نويسد: «پاي افزار بود، به آذربايجان چارق خوانند.»

    (لغت فرس، ص۲۷۷)

    عين لغت چارق که در قرن پنجم در آذربايجان استعمال ميشده است در ديوان لغات الترک محمود کاشغري نيز آمده است و از واژه‌هاي اصيل ترکي به شمار مي‌رود. کاشغري مي‌نويسد:

    «جَرِقـْلاديçarıqladı : اُلْ اَذاقِنْ جَرقْلاديol ažaqın çarıqladı يعني: او به پاي خود, چارق پوشيد. (جَرِقْلارْ- جَرِقْلاماقْ çarıqlar-çarıqlamaq).»

    (ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي ص۵۷۷)

     با توجه به قراين و اسناد فوق حضور ترکان در اين مناطق بلکه در کل ايران، از ديرباز در ميان مورخان امري مسلم بوده است که متاسفانه تاريخ نويسان معاصر بر اساس نظريه يک کشور – يک ملت رضاخاني به پنهانکاري در اين زمينه پرداخته‌اند. البته حضور ترکان در اين منطقه به هيچ وجه به معناي اين نيست که بعدها گروههاي مهاجر ترک همراه سلجوقيان و ساير سلسله‌هاي ترک از آسياي ميانه به ايران نيامده‌اند. اما مهم اينست که قبل از آمدن اين ترکهاي مهاجر نيز ايران و آذربايجان به تصريح ابن خلدون و طبري «ارض الترک» (سرزمين ترکان) بوده است.

    دسته بندی شده در تاریخ نوشته ی: سید حیدر بیات -----برگرفته از وبلاگ قیزل قلم

    + نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:27  توسط عبدالحسین  | 
    طنز : رمضان گلدی

    ✍️ اوستاد کریمی مراغه ای

    رمضان گلدی جماعت گئنه سلمان اولاجاق

    دین اسلام اوجالوب خلق مسلمان اولاجاق

    گلجک غیرته فاسق اولاجاق اهل تمیز

    ائتدیغی معصیته جمله پشیمان اولاجاق

    بزنوب خار مغیلان گیرجک گول دونونا

    نخل سُنجد دوزولوب سرو خرامان اولاجاق

    مسجدین تاخجاسی حسرت قالاجاق مهر اوزونه

    هره بیر مهر تاپیبب بنده ی یزدان اولاجاق

    بیر محرمده چیخیب شاهقلی بی مسجد دن

    بیرده بو آی دا گلیب داخل ائیوان اولاجاق

    اون بیر آی دور یومویوب دور .... یار قلی بی

    ایندی حمامه گئدوب شاد و خرامان اولاجاق

    قولاغین دؤرد ائلییب ملایا آغزین آچاجاق

    باشینی سلکلیب واله و حیران اولاجاق

    آلاجاق منبرین اطرافینی پولسوز لوطولار

    پوللولار گلسه ده بیر گوشه ده پنهان اولاجاق

    هر کیمین خوش سسی وار دامدا مناجات ائدجک

    آچیلیب حنجره سی بولبول خوشخوان اولاجاق

    بی طهارت بالالار کی دانیشانمیر سوزنو

    اولاجاق خلقه موذن عجب عنوان اولاجاق

    هر اوچ ائودن بیری لازیمدی چخیب وئرسین اذان

    بختی قاره خروزون قیمتی ارزان اولاجاق

    آی قوتولجاق باتاجاق جمله نفسلر هامیسی

    نه اذانچی نه مناجاتچی نه قرآن اولاجاق

    اوروجون میل ائلینلر گئدجک لر سفره

    گزجک هریانی زواّر خراسان اولاجاق

    قوتولور ماه مبارک عمودان گلدی خبر

    بیست هفتم گئجه سی وارد تهران اولاجاق

    او آداملار که وئريرلر تومنی بیر قیرانا

    سره لرده گئجه لر قاری قرآن اولاجاق

    دوزجک نعمت الوانی داداش سفره لره

    فقرانین بو جهتدن جیگری قان اولاجاق

    چکجک رشوه پولینان پلوی دوری لره

    آتاسین یاده سالوب مایل احسان اولاجاق

    بئش قیرانلیق اته قادیر دگی بیچاره کاسب

    یئدیگی سوزمه قاتیق ایچدیگی آیران اولاجاق

    ترک عادت ائدجک مشدینین اخلاقین عوض

    خشگه بیر مطلبه احوالی پریشان اولاجاق

    خرمگس تک گلنه نیش ویروب اینجیدجک

    گلجک تنگه دلیندن هامی ترسان اولاجاق

    دولاجاق مسجد و محرابه جماعت سورو تک

    الده تسبیح هامی عابد دوران اولاجاق

    بینوا واعظ شهرین بوغازی یرتیلاجاق

    مجلس موعظه از بس کی فراوان اولاجاق

    قره کوللوک قوتولوب خان باساجاق باش قاپانا

    نفسی تنگه دوشوب خسته و نالان اولاجاق

    قویاجاقدور هره بیر شیشه ی کوچک جیبینه

    بئش قیران عطره وئریب دسته ی ریحان اولاجاق

    باتیریپ میلچینی هر دم چکه جک بیغلارینا

    بیر حنا خونچاسینا قویمالی گلدان اولاجاق

    بعضی افطارین آچوب جان باساجاق قهوه لره

    باشی نقله قزیشیب تا کی اوباشدان اولاجاق

    کبلائی توبه ائدوبدور یاغا پی قاتمیاجاق

    مشهدی ائیله دیگی ظلمه پشیمان اولاجاق

    هر کس اوز بد عملیندن ائدجک استغفار

    نور ایمانیله هر قلب چراغان اولاجاق

    اتحادیله علی نوکری زهرا کنیزی

    گلجک مسجده یئر کثرت و طغیان اولاجاق

    گلجک دسته بدسته باجیلار موعظیه

    مسجدین هر طرفی روضه ی رضوان اولاجاق

    کودری چادرا باشیندا مانیکور باشماغیلان

    فر قویوب تللرینه فتنه دوران اولاجاق

    گزجک کوچه لری هاردا گورك مرثیه وار

    سوخولوب هر ائوه هر سمته شتابان اولاجاق

    بعضی قیزلار کی نه الله نه پیمبر تانیوب

    آیری یئرلرده گزوب مرثیه عنوان اولاجاق

    آنالار هر بیری بیر دونبک آلوب قولتوغونا

    ونگه ونگیله گلوب اوردا نواخوان اولاجاق

    ایشیوپ کورپه اوشاقلار باتاجاخ فرش حصیر

    گلجك تنگه ملکلرده گریزان اولاجاق

    چکجكلر آرادان پرده که عورت کيشی نين

    آراسیندا او همان پرده نگهبان اولاجاق

    او طرفده کیشی لر باشه وئريب آغلیاجاق

    بو طرفده باجیلار گل کیمی خندان اولاجاق

    سالاجاقدور اله ملّت هره بیر کهنه بیاض

    ظاهراً بنده پاکیزه سبحان اولاجاق

    ائله کى چیخدی اوروجلوغ گئدجك اوز ایشینه

    گئنه اوّلکی کیمین مرشد شیطان اولاجاق

    یئيجك مال یتیمی آچاجاق ظلم الینی

    قزادوب صورتنی مثل بادمجان اولاجاق

    پاکدور حق حسابی داداشون غم یئمه سین

    یومجاق گوزینی داخل رضوان اولاجاق

    قورخ او گوندن کسه عماليوى مقراض اجل

    سینون اوسته ملک الموت نمایان اولاجاق

    یار و یولداش قویاجاق تک داشین آلتیندا سنی

    قبر ایچینده بدنون خاکیله یکسان اولاجاق

    عدل مستنطقی سندن آلاجاق توضیحات

    حیّ و قهار ائلین عدلیله دیوان اولاجاق

    یئدیگون نفع ربالر گله جك بورنوندان

    لیره لر هر بیری بیر آتش سوزان اولاجاق

    یيغدیغون ثروتی تقسیم ائدجک دور ورثه

    خانمون اوزگیه همخوابه ى جانان اولاجاق

    هئچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم و صلوۀ

    بو عبادت دولانوب بیزلره عصیان اولاجاق

    دئیميرم فضلیله رفتار ائلیه حیّ و کریم

    اوندا کى قبر خدادن هامی لرزان اولاجاق

    وای او شخصه که کتابین وئره لر سول الینه

    باخوب اوز نامه اعمالنه گریان اولاجاق

    خوش او اشخاصلرین حالينه یوم العرصات

    که شفاعتچی لری شاه شهیدان اولاجاق

    نه قدر ساغدی کریمی یازاجاق شعر و غزل

    سؤزو هر عصرده هر شهرده اعلان اولاجاق

    داخی بوندان بویانا شعر دوشر قیمتدن

    هر یئریندن دوران عالمده غزلخوان اولاجاق

    هر الف با اوخویان شاعر اولوب بانلاياجاق

    بختی قاره خوروزون قیمتی ارزان اولاجاق

    شعر_رمضان_کریمی_مراغه ای----برگرفته از وبلاگ ترکهای خراسان


    برچسب‌ها: اولاجاق, دانیشانمیر, کریمی مراغه ای
    + نوشته شده در  شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:6  توسط عبدالحسین  | 
    نسل های بعد انقلاب یکی بعد دیگری به تدریج ظاهرشان بیشتر شبیه غربی های کوچه وخیابانی می شود حتی لحن آوازهای فارسی پخش شده از رادیو تلوزیون هم با اشعار تائید شده حتی نوع مکالمات بین جوانان هم از آنجا برداشت می شود و...به پیش می رود و این نسلها به تدریج بالا می آیند و ارکان کشور را ومسئولیتها را می گیرند و بخواهی نخواهی تاثیر خود را در تغییرات خواهند داشت زمانی که امام خمینی (ره) می گفتند امریکا برای بیست سال بعد مانقشه می کشد آیا امروز را می دیدند اما این روند چه درصدی مربوط به تاثیرات خارج است وچه درصدی مربوط به حماقتهای بی سیاستیها وبی برنامه ریزیها و چوبها وچماقها وهویجها و چه درصدی مربوط به نفوذ افکار پان فارسهای به ظاهر اسلامی در اطاقهای فکر  ...-حرف اینست که عقل ایجاب می کند که جلو ضرر را باید گرفت به نظر حقیر سیاستهای پان فارسی عامل اصلی این وقایع می باشد و همان سیستم اداره متمرکز کشور که به منظور فارسی سازی کل ایران در دوره رضاخان توسط انگلیسیها و عوامل آنها پیاده شد -جریان اختلاف نظرهای اصلاح طلب و اصول گرا در طی زمان جای عوض می کند یعنی اصول گرای امروز اصلاح طلب بیست سال پیش است و اصول گرای بیست سال بعد اصلاح طلب امروز خواهد بود آنگاه مقایسه کنید اصلاح طلب بیست سال بعد در کدام نقطه خواهد ایستاد ...-نهایت اینکه سیاستهای پان فارسیزم اگر کنار گذاشته شود به تدریج هویتهای ملی اقوام ایرانی که در طول تاریخ نگهبان سرزمینهای خود بودند دوباره شکل واقعی خواهد گرفت  و زبان ملی اقوام تقویت خواهد شد -(خداوند در قرآن فرموده مردمان یا اقوام را در زبانها رنگها و ...مختلف آفریدم و در این کار حکمتی است)و آنگاه است که فرهنگ جهانی سازی انسانهای شیطانی تاریخ از کشور عقب نشینی می کند و برادریها وبرابریها شکل واقعی می گیرد حاشیه نشینی شهرها از بین می رود بیکاری در حد هیچ می شود چون مسئولیتها شناخته می شود و جریانات تصنعی ودستوری محو می شود وشایسته سالاری نهادینه می شود و تقوا وحیاء رخ نشان می دهد و کم فروشی و تقلب و ربا و دروغ رخت بر می بندد...وانقلاب اسلامی از خطرات آینده مصون می ماند


    برچسب‌ها: اصلاح طلب, اصول گرا, ربا کم فروشی, حیاء
    + نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:36  توسط عبدالحسین  |