آل هاشم خواستار دستور ویژه رهبری در خصوص دریاچه اورمیه شد

امام جمعه تبریز در دیدار مردم آذربایجان با رهبر انقلاب گفت: دریاچه اورمیه قلب تپنده دو استان آذربایجان شرقی و غربی در حال خشک شدن کامل است لذا امتنان داریم دستور ویژه به دولتمردان جهت رسیدگی به این بحران داریم.

به گزارش یول‌پرس، در دیدار امروز مردم آذربایجان شرقی با رهبر معظم انقلاب؛ حجت الاسلام و المسلمین آل هاشم نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز، طی سخنانی در این مراسم با گرامیداشت سالروز قیام ۲۹ بهمن تبریز خطاب به رهبر معظم انقلاب اعلام کرد: دریاچه اورمیه قلب تپنده دو استان آذربایجان شرقی و غربی در حال خشک شدن کامل است لذا امتنان داریم دستور ویژه به دولتمردان جهت رسیدگی به این بحران داریم.

لازم به ذکر است طی دیداری لیست امضاهای کمپین “احیای دریاچه اورمیه – نامه به رهبری” که توانسته بود ۱۰۲۳۱۲ امضا را جمع آوری کند، روز چهارشنبه ۲۵ بهمن ماه از طرف مدیران کمپین تحویل نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی شده بود.

در این دیدار حجت الاسلام آل هاشم اعلام کرده بود به رسم امانت امضاها را به مقام معظم رهبری تحویل خواهد داد.-نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---- به نظر من اگر مدیریت احیاء دریاچه ارومیه به سپاه منطقه سپرده شود نتیجه بهتری عاید خواهد شد دولتدر بیست سال گذشته نشان داد به غیر از شعار و کنفرانسهای متعدد و شعار عملا قدم دیگری برای احیاء این دریاچه آذربایجان مظلوم بر نخواهد داشت +انتقال آب از دریای خزر بهترین گزینه می باشد با پمپاژآب خزر به بلندیهای گردنه حیران وهدایت آن به سرشاخه های شرقی رود آجی چای آب خزر به دریاچه ارومیه سرازیر می شود ضمنا در مسیر انتقال با نصب آب شیرین کن وایجاد پرورش ماهی می توان هزاران اشتغال در استانهای اردبیل و آذربایجان شرقی ایجاد کرد کسانی که فکر می کنند انتقال آب خزر به دریاچه ارومیه باعث کمبود آّ خزر می شود باید توجه کنند انتقال در طول سال و به میزان یک میلیارد متر مکعب در سال خواهد بود ضمنا کمبود آب خزر را به هردلیلی می توان از طریق کانال ...کشتیرانی موجود با انتقال آب از دریای سیاه جبران کرد- برای احیاء جنوب دریاچه ارومیه -باید به انتقال آّب رود زاب که به کردستان عراق می ریزد سرعت بخشید


برچسب‌ها: احیاء دریاچه ارومیه با دستور مقام معظم رهبری, آیت الله آل هاشم امام جمعه تبریز
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 20:40  توسط عبدالحسین  | 

ایروانی بیز یاراتمیشیق: قاراباغین حلی یولو ایسه... – ژیرینووسکی

روسییادا هئچ واخت آنتی-ارمنی احوال-روحییه اولماییب.

آخار. آذ خبر وئریر کی، بونو روسییا دوماسین‌دا تشکیل ائدیله‌ن «ومستی» روسییا-ارمنیستان سرگیسین‌ده چیخیشی زامانی لیبرال دموکرات پارتییاسینین صدری ولادیمیر ژیرینووسکی سؤیله‌ییب.

«قاراباغ مناقشه سینین حلی اونون روسییانین ترکیبینه داخیل اولماسی اولا بیلر. لاکین قاراباغ روسییادان چوخ اوزاقدا یئرلشیر. ارمنیستان اؤلکه‌ده روسییا حربچیلرینین سایینی آرتیرمالیدی و هر زامان شیمالا – موسکوا و کرمله باخمالیدیر. موسکوا ارمنیلری ایسته‌نیلن زامان قورویور. جنوب ایستیقامتی روسییا اوچون پریوریتتدیر. ارمنیستان بیزیم اوچون واجیب گئوستراتژی نقطه‌دیر. ارمنیستان اؤز دوشمنلری ایله هر زامان باجاریب، اما محض روسییا ارمنی دؤولتینی گوجلندیرمه‌یه و اینکیشاف ائتمه‌یه یاردیم ائدیب. بیزه قدر ارمنیستان حیصه‌لره پارچالانمیشدی. اونا گؤره ده ارمنیستان دؤولتینین سیاسی خریطه‌ده مؤوجودلوغو روسییانین خیدمتیدیر. ارمنیستان هر زامان دسته‌یه گؤره روسییایا میننتدار اولاجاق»، – دئیه او بیلدیریب.----نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظاربهار-رهبر حزب افراطی ملی گرای روسیه علنا اعتراف می کند در نقشه کره زمین کشور ارمنستان را روسیه ایجاد کرده است -و می دانیم که کشور جعلی اسرائیل را انگلیس ایجاد کرده است لذا چون هر دوی این کشورها در اراضی  فلسطین وآذربایجان ایجاد شدند و این دو اقلیم قسمتی از ارض اسلام هستند به رسمیت شناختن این دو کشور توسط کشورهای اسلامی با هیچ توجیهی صحیح نیست


برچسب‌ها: ژیرینووسکی, روسیه, فلسطین وآذربایجان, رسمیت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:30  توسط عبدالحسین  | 
تشار:  چهارشنبه 25 بهمن  ::  16:36
جنایات ترکیه در عفرین در پرتو حقوق بین الملل/ دکتر مهدی حاتمی/ پیشینه: عفرین از شهرهای استان حلب در سوریه می باشد. این شهر دارای 366 روستا بوده و به وسعت 033/2 کیلومتر مربع است که حدوداً 80 هزار نفر جمعیت دارد.

در اطراف این شهر حدود 460 هزار نفر در 7 منطقه سکونت دارند. در  ژانویه 2018 ترکیه با این توجیه که در این منطقه تروریسم حاکم است به بخش های مختلف عفرین حمله نمود. موضوعی که در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد، تحلیل اقدامات ترکیه در حمله به عفرین از دیدگاه حقوق بین الملل می باشد.

منع توسل به زور و استثنائات آن:در چارچوب حقوق بین الملل،توسل به زور علیه استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشورها ممنوع می باشد. بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد(اساسنامه سازمان ملل متحد)صراحتاً استفاده از زور یا تهدید به استفاده از زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را منع می نماید. در رویه دیوان بین المللی دادگستری (رکن قضایی ملل متحد) توسل به زور؛ نقض قاعده آمره  دانسته شده است. البته استثنائاتی در توجیه استفاده از زور وجود دارد که عبارتند از 1)دفاع مشروع در مقابل حمله مسلحانه 2)مجوز شورای امنیت براساس فصل 7 منشور ملل متحد که در واقع شورای امنیت وقتی تهدید علیه صلح یا نقض صلح یا تجاوز نظامی را احراز نمود،اقدام به صدور مجوز حمله نظامی می نماید. البته جدیداً در حقوق بین الملل بحث مسئولیت حمایت (R2P) نیز مطرح گردیده که در قالب آن در موارد نقض فاحش حقوق بشر در یک کشور می توان در مقام دفاع از شهروندان کشور ناقض حقوق بشر به کشور ناقض حمله نمود. مورد اخیر هنوز قابلیت اجرایی پیدا نکرده است. حال سوال جدی که در اینجا مطرح می شود این است که ترکیه تحت چه عنوانی به سوریه حمله نموده ؟همانطور که مشخص است ترکیه با اقدام نظامی خود اقدام به نقض قاعده آمره ی منع توسل به زور کرده است.

تعهدات سایر دولتها در مقابل اقدامات ترکیه:براساس طرح کمیسیون حقوق بین الملل در مورد مسئولیت دولتها (مصوب2001) سایر دولتها در مقابل نقض قاعده آمره بایستی نه تنها چنین وضعیتی را شناسایی نکنند بلکه هرگونه کمک، مساعدت و همکاری به کشور ناقض نیز توسط آنها ممنوع است. فلذا کشورهای مختلف باید به چنین نقض قاعده ای عکس العمل مناسب نشان دهند.

وصف مجرمانه اعمال ترکیه: نکته دیگری که در ارتباط به حمله ترکیه به عفرین قابل طرح بنظر می رسد؛ مساله جنایات ارتکابی توسط ترکیه در این فاجعه است. از دیدگاه حقوق بین الملل کیفری ارتکاب ژنوساید (نسل کشی) در این خصوص قابل طرح است اما به شرطی که قصد حکومت ترکیه دال بر از بین بردن یک گروه قومی، ملی، مذهبی یا نژادی بدلیل عضویت آنها در یکی از گروههای مذکور اثبات شود. از حیث عنصر مادی جنایت نسل کشی، مشکلی وجود ندارد زیرا جنایات در حدی گسترده و محرز هستند که کشتن و قلع و قمع کردن، علنی و عینی است. از سوی دیگر حتی اگر نتوان سوءنیت خاص دولت ترکیه در از بین بردن گروههای مزبور(یعنی عنصر روانی نسل کشی)را اثبات کرد می توان جنایات ارتکابی ارتش ترکیه را جنایت علیه بشریت دانست زیرا یک حمله گسترده و سازمان دهی شده علیه یک جمعیت غیرنظامی رخ داده است و قصد چنین حمله ای نیز کاملاً حسب عملیات انجام شده، وجود دارد. در عملیات ترکیه عدم رعایت اصول حقوق بشردوستانه کاملاً ملموس و محرز است. اصل تفکیک میان نظامی و غیرنظامی، ضرورت و تناسب کاملاً نقض شده اند.در تایید این نقطه نظر باید به وضعیت عفرین از حیث افراد ساکن در این منطقه و تراکم جمعیت غیر نظامی اشاره نمود که در پیشینه بحث به ان اشاره شد.نقض اصول مذکور زمینه ی شناسایی اعمال ترکیه به عنوان جنایات جنگی را فراهم می کند.در این راستا بایستی جامعه بین المللی و شورای امنیت اقدامات حقوقی عاجل انجام دهند. با توجه به عدم عضویت ترکیه و سوریه در دیوان کیفری بین المللی، شورای امنیت می تواند حسب اساسنامه دیوان کیفری بین المللی اقدام به ارجاع وضعیت عفرین به دیوان کیفری نماید. دیدن درد و رنج مردم عفرین طی روزهای اخیر دل هر انسانی را به درد می آورد و ضرورت دارد عکس العمل بین المللی مقتضی در مقابله با این اقدام غیرانسانی در دستور کار کشورهای مختلف قرار گیرد.

 

 *  مدیر گروه حقوق و استاد حقوق بین الملل دانشگاه کردستان

 

انتشار:  چهارشنبه 25 بهمن  ::  17:21
فرشادان خواستار ورود ایران برای توقف جنگ در عفرین شد

سرویس ایران-نماینده مردم سنندج در مجلس خواستار ورود جمهوری اسلامی برای توقف جنگ ترک ها با کردهای عفرین شد.

به گزارش کردپرس، سید مهدی فرشادان درنشست علنی عصر امروز (چهارشنبه، 25 بهمن ماه) مجلس شورای اسلامی در تذکر شفاهی خود گفت: همگان می دانیم که امروز کردها هیزم تنور جنگ خاورمیانه هستند و تاریخ گواه تراژدی تکراری است.

نماینده مردم سنندج ، کامیاران و دیواندره در مجلس شورای اسلامی در ادامه با بیان اینکه حلبچه سند زنده ستم تاریخ بر مردم بی‌دفاع کرد است، اظهار کرد: مردم بی‌دفاع  کرد روزی در کوبانی و روزی در شنگال و امروز در عفرین مورد ستم قرار گرفته‌اند. روزی صدام کردها را قتل عام می کرد و امروز رجب طیب اردوغان این کار را انجام می‌دهد. او بی‌مهابا به قوانین و کنوانسیون های بین‌المللی وارد خاک کشور همسایه‌اش شده و با افتخار از کردها به عنوان تروریسم نام می‌برد.

وی در ادامه تصریح کرد: اگرچه جنایات دیکتاتورها بر مردم مظلوم کُرد در حافظه تاریخ ثبت می شود، اما اردوغان بداند هرگز نمی‌تواند اداره کردها را تسلیم قدرت پوشالی خود کند و باید پاسخگو باشد که به چه جرمی امروز در عفرین انسانها را قتل عام می‌کند و کردزبانها در ایران به دلیل شرایط نامساعد هم‌زبانانشان ناامید و دلشکسته شده‌اند.

فرشادان افزود: این سخنان حمایت از مردمی است که بیشترین صدمات روحی و جسمی را در حافظه تاریخی دارند و این الفاظ فریاد مردم کرد است که از زبانشان جاری می شود. همچنین این جملات درخواست از دولتمردان ایران برای دخالت براساس حسن‌نیت برای حمایت از مردم مظلوم است.

بر اساس گزارش خانه ملت؛ عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی در پایان با بیان اینکه منطقه نیاز به حضور جمهوری اسلامی به عنوان حامی ستمدیدگان دارد، خاطر نشان کرد: این درخواست یک مطالبه انسانی و فراتر از مطالبات مردمی است و از دولتمردان و ریاست جمهور و وزارت امور خارجه و سایر مسئولان درخواست دارم درباره توقف جنگ در عفرین با مقامات ترک گفت‌وگو کنند تا بیشتر از این کرامت کردها در عفرین لگدمال نشود.نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----این گفتارها نشان می دهد به کردهای ایران این آزادی داده شده تا در مورد وقایع اتفاق افتاده برای کردهای ساکن کشورهای مختلف نظرات سیاسی خود را بیان کرده واز دولت ایران خواستار توجه به نکاتی که به نظر آنها درست است بشوند واقعیت اینست که کردهای ساکن کشورهای ترکیه و عراق وسوریه حقوقی دارند مانند دیگر اقوام ساکن آن کشورها که نقض شده اما رهبران سیاسی برخی گروه ها ی کرد به علت داعیه های تجزیه طلبی و حتی ادعا های ارضی تخیللی سبب می شوند زمینه نفوذ بیگانگان غیر مسلمان در منطقه فراهم شود و چه خوب است که برادران کرد ایرانی ضمن حمایت از حقوق برادران هم دین وهم زبان خود انزجار خود را از گروهکهای کرد اعلام نمایند-نکته دیگر اینست که  کشور جعلی ارمنستان ر قسمتی از اقلیم شیعه آذربایجان در شمال ارس تاسیبس شده و حال جهت توسعه اراضی خود قره باغ را نیز اشغال نموده و...اما ما هرگز ندیدیم یک استاد دانشگاه یا نماینده مجلس همانند برادران کرد خود نسبت به جنایات این کشور جعلی و متحدان داخلی و خارجی آنها سخنی گفته باشند و همچنین ندیدیم یک خبرگزاری رسمی دولتی تورک با دو زبان تورکی و فارسی همانند کرد پرس در مورد مسائل اقلیم آذربایجان اطلاع رسانی داشته باشد چرا ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:4  توسط عبدالحسین  | 
انتشار:  دوشنبه 23 بهمن  ::  10:38
رهبر CHP:
ارتش ترکیه نباید وارد شهر عفرین شود / عملیات نباید به منبج گسترش پیدا کند

سرویس ترکیه- قلیچدار اوغلو نسبت به خطرات ورود ترکیه به شهر عفرین و گسترش این عملیات به مناطق شرقی رودخانۀ فرات هشدار داد.

به گزارش کردپرس به نقل از حریت، کمال قلیچدار اوغلو رهبر حزب جمهوری خواه خلق ترکیه (CHP) گفت نیروهای نظامی ترکیه نباید وارد مرکز شهر عفرین شوند.

این نخستین باری نیست که رهبر CHP چنین درخواستی را مطرح می کند. سران این حزب معتقدند ورود نیروهای ارتش ترکیه به عفرین تلفات جنگ را برای ترکیه افزایش می دهد، زیرا نیروهای کرد یگان های مدافع خلق سوریه (YPG) تجربۀ خوبی در جنگ خیابانی دارند. اما این بار قلیچدار اوغلو نسبت به تلفات غیرنظامیان ابراز نگرانی کرد.

وی گفت: «ما از عملیات نظامی در عفرین حمایت می کنیم. ما نمی خواهیم گروه های تروریستی در کنار مرزهای ما لانه کنند. ما باید مرزهای خودو را ایمن کنیم. اما ورود به شهر عفرین موضوع دیگری است. چرا باید وارد شهری شوید که 500 هزار تن جمعیت دارد؟ چگونه می خواهید تروریست ها را از دیگران تشخیص دهید؟ اگر ما وارد شهر شویم حمام خون راه خواهد افتاد.»

رهبر CHP مخالفت خود را با گسترش عملیات نظامی ترکیه به مناطق شرقی رودخانۀ فرات اعلام کرد و گفت: «جان سربازان ما بی ارزش نیست. اگر او [رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه] می خواهد به تروریسم در همۀ سوریه پایان دهد، سوری ها را آموزش دهد که خودشان مبارزه کنند. چه معنی دارد سربازان ما از خاک سوریه دفاع کنند اما نوجوانان سوری اینجا لم داده باشند؟»

قلیچدار اوغلو از کشورهای غربی که خاورمیانه را به بازار فروش اسلحه های خود تبدیل کرده اند انتقاد کرد و افزود: «مسلح کردن خاورمیانه به خونریزی های بیشتری می انجامد.»

وی گفت: «روی سخنم با به مسلمانان مؤمن است. این خونی که ریخته می شود، خون مسلمانان است. مسلمانان یکدیگر را می کشند. کسانی که به این ها اسلحه می دهند کشورهای غربی هستند. چرا دربارۀ رنج های مردم در سوریه و عراق فکر نمی کنید؟نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---ترکیه در مقطع حساسی از تاریخ خود قرار دارد نقشه فرسایشی امریکا وغرب و بطور کلی جهان مسیحیت  برای تجزیه ترکیه می باشد آنها امیدوار هستند بتواننددر ( ترکیه قسمتی از جهان اسلام)  همانند سوریه وعراق جنگ داخلی راه بیاندازند و ترکیه در حال پیشرفت اقتصادی و صنعتی را از مسیر حرکت خود باز دارند چون از این نگرانی دارند که درصورت قدرت گرفتن ترکیه همانند دوران عثمانی جهت احقاق حقوق از دست رفته ارضی خود به اورپا ضربه وارد کند-در مقطع کنونی ترکیه باید عاقلانه عمل کند و با دولت مرکزی سوریه وعراق وایران بطور هماهنگ عمل نماید  -ترکیه باید اعلام نماید در صورت ورود ارتش دولت مرکزی سوریه به عفرین وخلع سلاح نیروهای تروریستی ومحلی کرد حاضر است دست از ادامه عملیات در خاک سوریه دست بردارد  والا با ادامه این وضعیت بازیچه حرکات پنهانی روس و امریکا شده و جز زیان نتیجه ای به دست نخواهد آورد دولت بشار اسد نیز بایستی مقداری از خواسته های ترکیه در مورد نیروهای محلی مورد حمایت سوریه را که سابقه تروریستی نداشتند را به رسمیت شناخته و با یکدیگر سازش کنند اما در مقطع کنونی می بینم با چراغ سبز روسیه و...جهت تقویت تحزیه طلبان کرد در عفرین می کوشد -متاسفانه رهبران سیاسی فعلی کرد به هر چراغ سبزی از سوی امریکا واسرائیل و روسیه روی خوش نشان می دهند و مردم مسلمان کرد باید تاوان اشتباه آنها را همچنان بپردازند دولتهای اسلامی منطقه که  در راستای اتحاد جماهیر اسلامی اگر حقوق ملی اقوام احترام می گذاشتند و آن را به رسمیت می شناختند و حاضر می شدند حقوقی را که اقوام مرکزی دارند به اقوام ملی کشور متبوعه خود اعطا نمایند خاورمیانه اسلامی هرگز شاهد چنین مغلطه های سیاسی  وبحرانی نمی شد -مسلما مردم مسلمان کرد اگر حسن نیت ببینند از گروهکهای تروریستی کرد راه خود را جدا خواهند کرد و آلت دست مطامع آنها نخواهند شد.

 


برچسب‌ها: ترکیه عثمانی, عفرین, بشار اسد, تروریست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:9  توسط عبدالحسین  | 
امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

خَيرُ النّاس عِندَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ اَقوَمُهُم لِلّهِ بِالطّاعَةِ فيما لَهُ وَ عَلَيهِ وَاَقوَلُهُم بالحَقِّ وَ لَو كانَ مُرّا فَاِنَّ الحَقَّ بهِ قامَتِ السَّماواتُ وَالرضُ

بهترين مردم نزد خداى متعال كسانى هستند كه در اطاعت از خدا استوارترند چه به سودشان باشد چه به ضررشان و حق‏گو باشند هر چند تلخ باشد، زيرا كه آسمان‏ها و زمين براساس حق استوار است.بحارالأنوار، ج 32، ص 401-نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---خدایا تو شاهد باش که من نیز در این وبلاگ سعی کردم از حق منحرف نشوم و اگر در مطلبی غیر از آنچه که رضای توست گفتم مرا راهنمائی نما تا به راه حق برگردم -امپریالیسم امریکا صهیونیسم وامثال آنها ظالم هستند چون حقوق ملتها انسانها را نادیده می گیرند غاصب می باشند آنچه برای خود می پسندند برای دیگران نمی پسندند منافقانه عمل می کنند توطئه می کنند و...حال کسی که ادعای مبارزه با این مجموعه های شیطانی دارد اگر در سرزمینهای تحت حاکمیت خودش همانند آنها رفتار کند و یا به عنوان یک فرد نوعی حق دیگرانی را که با آنها مراوده دارد رعایت نکند چه فرقی با آنها دارد ظلم چه اندک در رفتار یک فرد با فرد دیگر از قبیل غیبت نفاق دروغ افتراء و...ظلم شمرده می شود و در ابعاد بزرگتر نیز ظلم است و همگی در پیشگاه خداوند انصار شیطان هستند


برچسب‌ها: حق, حقوق, خیرالناس, بحارالانوار
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:48  توسط عبدالحسین  | 
توزیع پاسپورت ارمنستانی در اقلیم کرد شمال عراق!/ اسکان کردها و ارامنه عراق در قره باغ اشغالی 1396/11/15 11:52
  • 97779
فعال شدن ارمنستان در منطقه کردنشین عراق و سوریه؛

توزیع پاسپورت ارمنستانی در اقلیم کرد شمال عراق!/ اسکان کردها و ارامنه عراق در قره باغ اشغالی

دولت ارمنستان با تقویت روابط خود با کردهای شمال عراق و سوریه در پی اسکان آن ها در منطقه قره باغ اشغالی است.

گروه بین الملل آناج: سفارت ارمنستان پاسپورت این کشور را به فردی بنام "ایروان آمینیان" ساکن شهر دهوک در کردستان عراق اعطاء و تصاویر آن را منتشر کرده است. این خبر توسط صفحه اجتماعی فیسبوک سفارت ارمنستان در عراق منتشر شده است.

ارمنستان پس از تصمیم اقلیم کرد شمال عراق در مورد برگزاری رفراندوم، روابط نزدیک با این منطقه برقرار کرده است و برخی منابع گفته‌‌اند تعداد پروازهای ایروان به این منطقه هم افزایش پیدا کرده است.همچنین شنیده ها حکایت از آن دارد "ساموئل آلکسانیان" نماینده پارلمان ارمنستان در مناطق کردنشین عراق سرمایه گذاری کرده است.

ایروان، ارامنه و کردهای ایزدی را از اقلیم کرد شمال عراق به ارمنستان منتقل کرده است و بخشی از ارامنه و کردهای اقلیم و سوریه را نیز در منطقه قره باغ کوهستانی (که از سال 1994 به اشغال خود در آورده است) اسکان داده است.

انتهای پیام/---نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----ای آذربایجان مظلوم خدا شاهد است کاری از دست امثال من برای مرحم گذاشتن روی زخمهای تو ساخته نیست جز اینکه برای مظلومیت تو اشک بریزم و برای بیداری فرزندان مسلمان وشیعه تو نسبت به حق تو بر گردن آنها دعا کنم اللهم صل علی محمد وآل محمد خدایا به حرمت صلوات بر محمد (ص)  سببی ساز تا آذربایجان همچنان سرباز اول خط مقدم جبهه حق بر علیه باطل باقی بماند و در دوره ظهور امام زمان (ع) را همانگونه که در روایات آمده با همه قدرت یاری نمایدو دشمنانش رسوا و نابود شوند اللهم صل علی محمد وآل محمد-ما همواره انتقاد می کنیم از شیعیانی که حسین (ع) را در کربلا تنها گذاشتند و رفتند یا اصلا نیامدند اما امروز خودمان آذربایجان را در  نبردی دیگر که دشمنان از هر طرف احاطه اش کردند تنها گذاشتیم  


برچسب‌ها: ارامنه, قره باغ, اقلیم کرد, دهوک
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 20:3  توسط عبدالحسین  | 

سناریوی خطرناک آمریکا برای قره باغ

قره باغ

آمریکا روند سیاسی روسیه را در قره باغ ادامه می دهد.

به گزارش ایشیقلی نیوز، محبت و روابط با وفای آمریکا با جدائی طلبان قره باغ کوهستانی بر کسی پوشیده نیست. این کشور هر سال برای جدائی طلبان قره باغ کوهستانی بودجه ای ویژه اختصاص می دهد.

تعدادی از نمایندگان کنگره آمریکا در زمان های مختلف به صورت غیر قانونی به قره باغ کوهستانی سفر نموده و با مقامات این رژیم خودخوانده دیدار می کنند.

در عین حال، برخی از رهبران جدائی طلب قره باغ کوهسانی به آمریکا سفر نموده و در کنگره آمریکا زیر پرچم آمریکا و جدائی طلبان قره باغ کوهستانی دیدار می کنند. همچنین، برخی از ایالت های آمریکا قره باغ کوهستانی را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخته و شهر خانکندی با شهر کالیفورنیای آمریکا به عنوان «شهر خواهر خوانده» معرفی شده اند.

ضمنا نمایندگی جدائی طلبان قره باغ کوهستانی در شهر کالیفورنیا وجود داشته و بدون هیچ مانعی فعالیت می کند. بدون شک، این علاقه و ارتباط که بیشتر ناشی از عامل دینی (مسیحیت) است، روز به روز گسترش یافته و در راستای به رسمیت شناخته شدن قره باغ کوهستانی پیش می رود.

حضور غیر قانونی سازمان «Halo Trust» آمریکا، تحت عنوان پاکسازی زمینهای مین گذاری شده در قره باغ کوهستانی نیز نمونه دیگری از این مسئله می باشد که اخیرا خبر آن در رسانه ها منتشر شده است.

امروز با وجود اینکه کشورهای آمریکا، روسیه و گرجستان قره باغ کوهستانی را به صورت رسمی به رسمیت نمی شناسند. اما همین کشورها اسناد ارائه شده از سوی جدائی طلبان قره باغ کوهستانی را به راحتی پذیرفته و معتبر می دانند. حتی ارامنه مقیم قره باغ از سفارت آمریکا در ایروان بر اساس اسناد هویت جدائی طلبان قره باغ کوهستانی به راحتی روادید می گیرند…

شکی نیست که روسیه از جدائی طلبان تحت حمایت خود در مناطق و کشورهای تحت نفوذ شوروی سابق حمایت آشکار و پنهان دارد چون این کشور در صدد برپائی نفوذ از دست رفته خود و برپائی حکومت شوروی سابق است. اما جای پرسش است که چرا کشور مدعی دموکراسی به نام آمریکا چنین راهی را در پیش گرفته است؟

جمهوری آذربایجان بر خلاف ارمنستان که زیر نفوذ روسیه و پیرو کامل این کشور می باشد، با آمریکا و کشورهای غربی روابط صمیمانه ای دارد و کشوری ذی قیمت برای آمریکا، ناتو و اتححادیه اروگا به شمار می آید. عجیب است که مقامات آمریکائی به صورت مرتب روسیه را در اشغال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی مورد سرزنش قرار می دهند. حتی به مدت ۳ سال است که روسیه را به خاطر اشغال شبه جزیره کریمه تحریم نموده و این کشور را اشغالگر می نامند. در حالی که در رابطه با اشغال سرزمین های آذربایجان چنین موضع متناقضی را اتخاذ می کنند!

Ishighli News Agency / آژانس خبری تحلیلی ایشیقلی-نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----آذربایجان تو باید برخیزی وفقط با اتکاء به خداوند اشغالگران حسودان ومنافقان و داخلی وخارجی را با دست قدرتمند خود تنبیه کنی و خوب می دانی که خداوند سرنوشت هیچ قوم وملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود برای بهتر شدن وضعیت خویش آستینها را بالا بزنند -خدایا سببی بسارفرزندان راستین آذربایجان حق را از ناحق تشخیص بدهند ودوست را از دشمن باز شناسند


برچسب‌ها: قره باغ, آذربایجان, جمهوری, امریکا
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:49  توسط عبدالحسین  | 
مقصود فراستخواه: نظام حکومتی ما یک مشکل اصلی دارد

تحلیل اعتراض‌ها از نگاه یک جامعه‌شناس

ریشه این نارضایتی‌ها در واقع دوتایی‌هایی است که ما درست می‌کنیم
شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۲
تحلیل اعتراض‌ها از نگاه یک جامعه‌شناس
گروه جامعه: اعتراض‌ها و تجمعات اخیر موضوعی است که بسیاری از کنشگران و تحلیل‌گران سیاسی هنوز می‌کوشند از آن شناخت دقیق‌تری عرضه کنند. به جز این نگاه که اتفاقات اخیر، توطئه خارجی دشمنان منطقه ای و بین‌المللی بوده است، بسیاری از آن‌ها ریشه تجمعات را مشکلات اقتصادی مردم خوانده‌اند؛ چیزی که این تصور را به وجود می‌آورد که معترضین روزهای گذشته از طبقات فرودست جامعه‌اند. گروهی دیگر در بیان ریشه اعتراضات به مشکلات اقتصادی بسنده نکرده‌اند. به گزارش سایت فرارو، آنها بر این باورند آنچه باعث خشم و ناآرامی شده نه فقر، بلکه فرق است. اما به نظر می‌رسید تحلیل‌های موجود هنوز تصویر کاملی از ناآرامی‌ها به دست نمی‌دهد. در همین رابطه فرارو سراغ مقصود فراستخواه نویسنده کتاب «ما ایرانیان» رفته است. او نیز معتقد است ریشه‌های اعتراضات اخیر را باید فراتر از موضوعاتی دانست که به آنها اشاره شد. این جامعه شناس مطرح ایران، پیش از هرچیز اشکال را حکمرانان می‌داند که به دنبال دیگری ساختن «دیگری» و به بیان ساده خودی و غیرخودی کردن جامعه‌اند. سپس می‌گوید غیرخودی‌هایی که حکومت می‌سازد پس از مدتی با هم ائتلاف می‌کنند و رویدادهایی مشابه اتفاقات اخیر را می‌سازند. فراستخواه در بخشی از سخنانش تاکید می‌کند متاسفانه مسئولان کشور نیز به دنبال انداختن اشکالات به گردن دیگری هستند که او برای آن از عنوان «بازی مسئولیت گم شده» استفاده می‌کند. مشروح این گفت و گو را بخوانید.

عده‌ای برای تجمعات هفته گذشته که به ناآرامی منجر شد، ریشه اقتصادی قائلند. اما آمار و ارقام نشان می‌دهد مشکلات اقتصادی به دیروز و امروز برنمی‌گردد. به همین خاطر بعضی معتقدند به جای آنکه ریشه اعتراضات اخیر را در فقر دید باید آن را در فرق یا تبعیض جست و جو کرد. شما منشا این اعتراضات را در چه می‌دانید؟
به گمان من ریشه‌های این اعتراضات اساسی‌تر از این حرف‌هاست. نظام حکومتی ما یک مشکل اصلی دارد که من از آن در این گفتگو با عنوان «نظام حکومتی ما و دیگری‌هایش» بحث می‌کنم. مشکل در اقسام «دیگری‌هایی» است که ما برای خود درست کرده‌ایم. البته نظام حکومتی هم مثل هرموجودیتی می‌خواهد خودش«Self» را حفظ کند. دموکراتیک‌ترین نظام‌ها هم برای خود یک موجودیت قائلند. اما مشکل ما عدمشناساییِ دیگری‌هاست؛ یعنی «دیگری»‌هایی که برای خود درست می‌کنیم به رسمیت نمی شناسیم و آنها را حذف یا از حقوق‌شان محروم می کنیم.
من «دیگری»های نظام حکومتی‌مان را به چهار دسته تقسیم می‌کنم. اولین دسته «دیگری‌های سیاسی» هستند. از مخالفان کلاسیک داخل یا خارج گرفته تا مخالفان جناحی همه در این دسته قرار می‌گیرند. منظورم از مخالف، مخالف فعال است؛ ممکن است شما با من تنها در ذهن خودتان مخالف باشید اما این نوع مخالفت که اصلا موضوعیت ندارد. اما حتی مخالفان جناحی هم که حاضرند طبق قانون، بدون خشونت و به شیوه مسالمت‌آمیز مخالفت کنند حذف می‌شوند. این مخالفین جناحی ممکن است حتی به دیدگاه رفرمیسم قائل نباشند و بنیادی فکر کنند، اما برای تغییر دست به شیوه‌های مسالمت آمیز می‌زنند. وقتی شما مخالف فعال هستید باید شما را به رسمیت بشناسم و بتوانم اختلافاتم با شما را به صورت رضایت بخش و معقول ودو جانبه حل و فصل کنم؛ مثلا حاضر به گفت‌و‌گو و گردش قانون‌مند قدرت شوم.
دومین دسته، «دیگری‌‌های فکری و فرهنگی» است. این ‌دیگری‌ها طبقات متوسط فرهنگی‌ای هستند که علایق و سبک زندگی خاصی دارند. متفکران، منتقدان و هنرمندان در این دسته می‌گنجند. ممکن است بعضی از این دیگری‌ها چپ، ملی، روشنفکران دینی یا روشنفکران سکولار باشند.
اما دسته سوم؛ ما «دیگری‌ های صنفی و حرفه‌ای» هم درست کرده‌ایم. مثلا روزنامه نگاران جزء این دسته هستند. به این صورت که من به عنوان حکمران، روزنامه نگاری که می‌خواهد به شکل حرفه‌ای کار کند را دیگری می‌دانم و مثلا می‌گویم علیه امنیت فعالیت می‌کند واهانت می‌کند و از این حرف‌ها. کارگران، دانشجویان و معلمان هم در این دسته می‌گنجند.
دسته چهارم «دیگری‌های اجتماعی» (social others) است. به عنوان مثال از آنجایی که ما نگاه تک‌جنسیتی داریم و فرهنگ مردسالارانه مسلط است، زنان دیگری‌هایی می‌شوند که برای آنها حقوق مجزا قائل می‌شویم. می‌گوییم رئیس جمهور باید رجل باشد. دراویش هم یک نمونه
نظام حکومتی ما یک مشکل اصلی دارد که من از آن در این گفتگو با عنوان «نظام حکومتی ما و دیگری‌هایش» بحث می‌کنم
از دیگری‌ اجتماعی‌اند. یا مثال دیگر اقوام ایرانی است که با وجود داشتن زبان مادری خاص خود، بخشی از سرزمین ایران هستند و می‌‌خواهند بخشی از رنگین کمان فرهنگ و تمدن ایرانی باشند که واقعا هم هستند.
با این تعریف ماجرایی که اخیرا برای عضو زرتشتی شورای شهر یزد اتفاق افتاد هم در دسته دیگری‌های اجتماعی قرار می‌گیرد؟
دقیقا. این نگون بختی ماست که یک ایرانی را با «غیریت‌سازی» نفی و با حساب مجزا قائل شدن برای او، وی را از حقوق شهروندی و مشارکت اجتماعی محروم می‌کنیم. عجیب است حتی اهل سنت هم در دسته «دیگری‌های اجتماعی» ما قرار می‌گیرند. که داشتن مسجد مختص به آنها یا حضورشان در پست‌های مدیریتی کشور جای سوال است. آقای سپنتا نیکنام را به عنوان زرتشتی که کیش باستانی ماست محرومش کردند حداقل اهل سنت عزیز که مسلمانند.
این «غیریت‌سازی»همچنان هل من مزید می گوید؛ دوزخ وار. مدام به فهرست دیگری های ما افزوده می شود و رنجورترین «دیگری‌های اجتماعی»که سیستم های نابرابر ما بازتولید می کند تهی دستان شهری هستند که کمترین امکانات را دارند. به آنها تصادفا و به گزاف سرمایه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بسیار پایینی رسیده است. ما در کشور ۱۲ میلیون نفر زیر خط فقر داریم. وقتی این را می‌گویم بدنم می لرزد. اما این ۱۲ میلیون نفر با من و شما فرقی ندارند. من و شما به صورت تصادفی از خانه، لباس، زندگی و شغل برخورداریم اما تهی‌دستان شهری این امکانات را ندارند.
دقیقا همان روزی که من صبح در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در همایش انجمن جامعه شناسی درباره عدالت و نابرابری بحث می‌کردم، بعد از ظهرش داستان ‌اعتراض‌ها و تجمعات را شنیدم. من در آن سخنرانی شرح می دادم نابرابری‌ها به شکل تصادفی اتفاق افتاده و طبیعی نیست که ۱۲ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی کنند. این تحکم جامعه است که به آنها می گوید جای شما همان‌جاست که باید باشد. شاخص بیکاری ما دو رقمی است. تا ۴۰ درصد دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها بیکارند. بخشی از آنها دهه هفتادی هستند که احساس می‌کنندجامعه آنها را به رسمیت نمی‌شناسند. آن‌ها به قدیمی‌هایی که انقلاب کردند یا در دهه ۶۰ به دنیا آمده اند می‌گویند «ما می خواهیم جور دیگری نگاه و زندگی کنیم. چرا ما را اسیر تاریخ خود کرده اید؟» صدای آنها نمی شنویم.
تهی دستان شهری مثل پیک‌موتوری‌ها، دستفروشان، بیکاران، فروشندگان دوره‌گرد، مهاجرینی که از روستاها به شهرها آمده و حاشیه‌نشین شده‌اند، گدایان، کارتن خواب‌ها، کودکان کار و همه آنهایی که به آنها بی‌پیشگی تحمیل شده است را باید جدی گرفت. بی‌پیشگی تحمیل شده آن است که کارگاهی در کشور تعطیل می‌شود و کارگران آن بیکار می‌شوند. از سال ۸۵ تا ۹۲ حدود هفت هزار کارگاه در ایران تعطیل شد. افرادی در این کارگاه‌ها، کارهای دستی یا فکری انجام می‌دادند. اینها اکنون چه کنند؟ مشکل ما هم این است که ما نمی‌توانیم مناسبات‌ خود را با این چهار دسته «دیگری» تنظیم کنیم.
این «غیریت‌»یا «دیگری» سازی با چه ساز و کارهایی شکل می‌گیرد؟
امنیتی کردن فضا یکی از ساز و کارهای آن است. اما هژمونی با خودش ضدهژمون به همراه می‌آورد. ضدهژمون هم همان خشونت و اعتراض نامنظم غیرسازنده است ولی متأسفانه راه دیگری باقی نمی‌گذاریم. اینکه انتظارنداریم مخالف فعال داشته باشیم! هم یکی از این ساز و کارهاست. می‌گوییم مخالف باشد اما وقتی مخالف، فعال می‌شود او را «دیگری» می‌کنیم. دوگانه‌هایی مثل «حق و باطل»، «اسلام – کفر» و «ناب و التقاطی»هم یکی از این ساز و کارهاست. مثلا من می‌گویم من حق هستم یا ناب فکر می‌کنم و شما التقاطی یا باطل هستید. یک ساز و کار دیگر، خودشیفتگی مفرط ماست. خودشیفتگی هم غیریت‌سازی می‌کند. یعنی من احساس می کنم همه به حقانیت من قائلند، برای همین وقتی یک نفر مخالف با فکر من صحبت می‌کند من عصبانی‌ می‌شوم. ممکن است من به عنوان یک معلم فکر کنم دانشجو با دیدگاه من نباید مخالفت کند و یا پدری بخواهد فرزندش با او مخالفت نکند این آغاز غیریت سازی است. کمال گرایی و ذات انگاری هم می‌توانند غیریت‌سازی کنند. احساس تولیت به یک دین، سرزمین، فرهنگ، تاریخ و هویت به این معنی که من خودرا متولی یا نگهبان یک هویت یا دین بدانم غیریت‌‌سازاست هم سازوکار دیگری ساختن هستند. انحصارات مالی، رانت‌ها و تمامیت‌خواهی نیز همین نقش را ایفا می‌کند.
از سوی دیگر ریشه این نارضایتی‌ها در واقع دوتایی‌هایی است که ما درست می‌کنیم. یکی از این دوتایی‌ها دوتایی های نسلی است. در جامعه ما اکنون شکاف‌هایی شکل گرفته است. این شکاف‌ها برای
ریشه این نارضایتی‌ها در واقع دوتایی‌هایی است که ما درست می‌کنیم. یکی از این دوتایی‌ها دوتایی های نسلی است. در جامعه ما اکنون شکاف‌هایی شکل گرفته است. این شکاف‌ها برای ما مشکل‌ساز خواهد شد.
ما مشکل‌ساز خواهد شد. تحقیقاتی شخصا دربارۀ تحولات بین نسلی در ایران انجام داده‌ام. جامعه ایران روی این گسل‌های اجتماعی زندگی می‌کند. حدود ۱۰ سال پیش در انجمن جامعه‌شناسی درباره گسل‌های اجتماعی صحبت کرده بودم. همانطور که ما روی گسل های زمین شناختی زندگی قرار داریم، روی گسل های جامعه شناختی هم زندگی می‌کنیم.
ما در اعتراضات اخیر، بسامد و فراوانی سنی متولدین دهه ۷۰ را مشاهده کردیم. یکی از گسل‌های جامعه‌شناختی، گسل‌های نسلی است. وقتی گفت‌و‌گو، همکاری و مشارکت بین نسلی وجود نداشته باشد، گسل به وجود می‌آید. ما یک نسل انقلاب کننده داریم که نسل پرحرارتی است. نسل دهه ۶۰ نسل ولرم، نسل دهه ۷۰ نسل سرد و نسل دهه ۸۰ هم نسل net(شبکه) است. بین این نسل‌ها، گسل‌هایی وجود دارد. ما به دنبال سبکی از زندگی اجتماعی در قامت نسل خودمان هستیم. اما نسل دهه ۷۰ آن گرما و ولرمی نسل‌های قدیمی امثال بنده را ندارد. این نسل یک جور دیگر به دنیا نگاه می‌کند. من به عنوان یک دانشجوی قبل از انقلاب نباید خودم را حاشا کنم. بلکه باید مسئولیت عملکرد خودرا در تاریخ معاصر بپذیرم و با نسل جدید گفت‌و‌گو کنم وقتی درباره من چنین است حساب حکمرانان که نوعا از نسل های قدیمی و بیشتر سنتی هستند روشن است‌. در این گفت وگو هردو نسل می‌توانند همدیگر را نقد کنند. اگر چنین نباشد فاصله نسلی به شکاف نسلی؛ شکاف نسلی به تعارض نسلی می انجامد.
دومین شکاف جامعه‌شناختی، شکاف بین شهرهای پیرامون و مرکز است؛ شکافی که بین شهرهای کوچک و محروم و شهرهای مرکزی کشور وجود دارد. شما در همین اعتراضات می‌توانید تعدد شهرهای کوچک را ببینید. وقتی مردم شهرهای کوچک امکانات خود را با شهرهای بزرگ مقایسه می کنندبه آنها احساس نابرابری دست می‌دهد. نابرابری مشکل است اما حسّ نابرابری مشکل‌تر است.
شکاف سوم، شکاف دو «میم» است یعنی شکاف قشرهای محروم و ممتاز.یا تهی دستان و ثروتمندان. نمی‌توانیم بگوییم که اعتراضات اخیر مساله تهی دستان نبود. درست است که حتی آلودگی هوا یا زلزله ودیگر محدودیت ها و نابسامانی‌ها عصبانیت را بیشتر می‌کند، اما اصل و ریشه های بزرگ‌تر، شکاف های تهی دستان و حس نابرابری‌های اقتصادی است. در ایران یقه سفید‌هایی داریم که به طبقات ممتاز تبدیل شده‌اند. من این یقه سفیدها را هم به سه دسته تقسیم می‌کنم. ‌یقه سفیدهای بروکرات، یقه سفیدهای تکنوکرات و یقه سفیدهای تئوکرات که روحانیون حکومتی و قدرتمند ذیل آخری قرار می‌گیرند.
شکاف چهارم، شکاف رسانه‌های رسمی و غیررسمی است که نباید آن را نادیده گرفت. ما از یک سو رسانه‌هایی رسمی مثل صدا و سیما با سیاست های حکومتی و از سوی دیگر رسانه‌هایی غیررسمی مثل اینترنت همراه داریم. اعتراضات اخیر از طریق رسانه‌های غیررسمی به رسانه رسمی بود؛ رسانه ای که قبلا در آن به معترضین گفتند بزغاله، خس و خاشاک یا فریب خوردگان دشمنان خارجی.
البته آقایان بعضا به خاطر اختلافات جناحی از مشکلات اقتصادی هم سخن می گویند تا دولت را هم مقصر جلوه دهند. روشی که می‌توانیم به آن عنوان بازی «کی بود کی بود من نبودم» بدهیم. این یک نوع فرافکنی و به دیگری‌فکندن است. می بینیم که قوا مشکلات را به گردن همدیگر می‌اندازند. سطوح بالای حکومت مشکل را گردن سطوح پایین می اندازد و برعکس. بخش‌های انتصابی و انتخابی حکومت هم مسئولیت را از خود رفع می‌کنند و به گردن همدیگر می‌اندازند.
مثلا دعوی قوه قضاییه و قوه مجریه بازتابی از اختلافات جناحی آنهاست. من به عنوان یک شهروند از همان زمان به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد منتقد او و نحوه به قدرت رسیدنش بودم. اما انتقاد از او حالا به یک مد تبدیل شده است. او کسی است که با دور و بری‌ها و نحوه مدیریت جهانی اش این سرزمین عزیز را شخم زده و الان منتقد همه می‌شود. در مقابل اکنون حامیان و شرکای قدیمی می‌‌خواهند از او یک «دیگری» بسازند و با قربانی کردن او صورت مسأله را پاک کنند. اما آیا این روش‌ها کارآمد است؟ مسلما خیر. ما در بحث های مان به این نوع رفتار «بازی مسئولیت گم شده» می‌گوییم. در حالی که اجزای نظام حکومتی مسئولیت مشترک دارد. حتی من می خواهم از این هم فراتر بروم و صمیمانه بگویم این مسئولیت مشترک همه ماست. به جای نگاه هابزی که لویاتانی در بالا وجود دارد و همه چیز در دستان اوست، باید فوکویی نگاه کرد و همه صورت های قدرت، مثل قدرت سیاسی، دانش و ثروت را در نظر گرفت. در عین حال هم مساله حکمرانی و مسئولیت سنگین حکمرانی نباید گم شود.
من سینا قنبری معترضی که گفته می شود در زندان خودکشی کرده است را نمی‌شناسم. اما وقتی می بینم یک دیپلمه بیکار به علت افسردگی تحمیل شده از سوی جامعه خودکشی کرده است لرزه بر اندامم می افتد. جامعه برای این دیپلمه بیکار یک حالت روحی ایجاد کرده است. حالا ما از امثال او انتظار داریم بنشیند موقعیت حساس و پرمخاطره کشور در این منطقه و جهان را در نظر بگیرد و به خیابان
ما در اعتراضات اخیر، بسامد و فراوانی سنی متولدین دهه ۷۰ را مشاهده کردیم. یکی از گسل‌های جامعه‌شناختی، گسل‌های نسلی است
نیاید و گرنه او را مقصر می دانیم که چرا خلاف مصالح کشور عمل کردی؟ یعنی به افرادی که به صورت تصادفی از نابرابری متضرر شده‌اند اگر نخواهیم بگوییم «خفه شو» می‌گوییم «صبور باش!»
شما به شکاف‌های زیادی پرداختید. اما سوال اینجاست که چه کسانی در اعتراضات غالب بودند؟ گفتید رنجورترین دیگری‌های اجتماعی تهی‌دستان شهری هستند. آیا این دسته را معترض اصلی می‌دانید؟
نه. این یک نوع تقلیل گرایی است. این شکاف ها در حال کمون، به صورت زخم‌های چرکین و دردهای مزمن وجود دارند و در هر موقعیتی به شکلی عفونت سرباز می‌کند. ما در جامعه شناسی برای موقعیت‌های مختلف از اصطلاح تحلیل موقعیتی استفاده می‌کنیم. این دردها در یک موقعیت به شکل خاصی ظاهر می‌شوند و در موقعیت دیگر، شکل‌شان تغییر پیدا می‌کند. این شکل‌های مختلف به هم ارتباط دارند. «دیگری‌سازی‌ها»یی که عرض کردم، باعث می‌شود جامعه به هم بریزد و به هم ریختگی به وجود بیاید.
در این حالت دیگری‌ها با هم ائتلاف می‌کنند. جان فوران در کتاب مقاومت شکننده درباره این ائتلاف ها بحث می‌کند. فوران می‌گوید این ائتلاف‌ها مرتبا در ایران شکل می‌گیرد. این ائتلاف‌ها را دیگری‌هایی شکل می‌دهند که ما آنها را درست کرده‌ایم. اما ائتلاف آنها نیز معمولا ناپایدار است. ائتلاف می‌شکند و دیگری‌ها، دوباره بین خود «غیریت‌سازی» می‌کنند و این منشأ بی ثباتی و ناپایداری سرزمین ما می شود و از توسعه و پیشرفت می‌مانیم. در پاسخ به سوال شما باید بگویم در هر موقعیتی می شود یک گروه های مهمی را شناسایی کرد. به نظر من اعتراضات اخیر نیز ائتلاف شکاف‌های نسلی، طبقاتی، مرکز – پیرامون و سبک زندگی بود. اگر کسی فارغ از حرکت سیاسی بنشیند و به صورت تحلیلی این اعتراض‌ها را تحلیل محتوا کند می بینیند که انواع و اقسام مطالبات و مناقشات وجود دارد. بعضی از شعارها، شکاف‌های نسلی را نشان می‌دهد. بعضی از آنها به سبک زندگی برمی‌گردد. بخشی از آنها در ارتباط با آزادی های مدنی و بخشی دیگر حقوق اجتماعی و رفاهی است.همه اینها را می‌شد به نحوی در شعارها دید. اما من فکر می‌کنم مسائل ایران را نباید به یک موقعیت تقلیل داد. در این موقعیت می‌شود گفت بعضی شکاف ها در مرکز قضیه بودند اما شکاف‌های دیگر هم در موقعیت های مشابه سر باز می‌کنند.
نسل‌های بعد از انقلاب را دسته بندی کردید و عناوین سرد و گرم برای آنها به کار بردید. همچنین الان گفتید شکاف‌ها دیگر در موقعیت های مشابه فعال می‌شوند. ما در گذشته هم شاهد حوادث خیابانی بوده ایم. بین اعتراضات اخیر و آنچه در گذشته رخ داده چه شباهت‌هایی وجود دارد؟
ببینید در سال ۸۸ می‌بینیم که یک نمایندگی سیاسی بالفعل در صحنه هست. گاهی میان دیگری‌های متن جامعه با دیگری‌های سیاسی ارتباط قطع می‌شود و معترض بدون رهبران دست به کار می‌شود. ۸۸ یک موقعیت سیاسی و واقعه خاص بود. عده‌ای تصور می کردند در رای و حق‌شان دست برده شده است. بنابراین چون موقعیت انتخاباتی بود، مشارکت سیاسی بیشتر به شکل سازمان یافته و با نمایندگی های سیاسی شکل گرفت. اما در اتفاقات اخیر، مجموعه‌ای از خشم، احساس نابرابری، دیده نشدن، از دست دادن عزت نفس، احساس بی‌نصیبی از بخت‌های زندگی و ناامیدی نسبت به آینده به صورت اجتماعی و غیرسازمان یافته ظهور پیدا کرد.
من نمی توانم پدیده ها را خطی نگاه کنم و به یک علت فروبکاهم. به نظرم این چند بعدی اتفاقات «multi dimentional» است. بر حسب موقعیت‌ها اشکال مختلفی از اعتراض‌ها خود را نشان می‌دهند. این اعتراض‌ها هم در حال کمون هستند. نباید فکر کنیم تظاهراتی سازمان یافته به راه افتاد. ودیگر تمام شد باید بنشینیم و ریشه ها را بکاویم و به آینده این کشور و حقوق مردمانش حساس باشیم. الان صحبت تمام شدن ماجرا و آزادی بعضی افراد می‌شود. اما باز هم می بینیم که مطالبات و مشکلات باقی مانده است. مشکل اصلی این است که در ایران بر اثر یک مساله زود خون ریخته می شود و افرادی کشته می‌شوند. این نیز مساله را بغرنج می‌کند. این مشکلات وقتی می خواهد در موقعیت دیگری سر باز کند می‌بینیم که دوباره با آن به صورت واکنشی« reactive» برخورد می‌شود. در حالی که حکمرانی وظیفه دارد به صورت فراکنشی« proactive» آینده‌اندیشی کند و به فکر مرهمی برای زخم های اجتماعی و تقلیل مرارت باشد.
همانطور که فرمودید اجتماعات بدون لیدر و سازماندهی صورت گرفت. این را چگونه می شود فهمید که این اعتراضات همگی بدون لیدر و سازماندهی باشد ؟
اینها شورش ها و اعتراضات اجتماعی هستند.
اما چطور فقط در چندین ساعت به شهرهای دیگر منتقل می شود؟
امکانات ارتباطی امروز، اینترنت موبایلی، زمینه های موجود و ارتباطات سیالی که وجود دارد بی‌اثر
دومین شکاف جامعه‌شناختی، شکاف بین شهرهای پیرامون و مرکز است؛ شکافی که بین شهرهای کوچک و محروم و شهرهای مرکزی کشور وجود دارد. شما در همین اعتراضات می‌توانید تعدد شهرهای کوچک را ببینید.
نبودند. البته ممکن است یک نوع مداخلات خاصی هم صورت گرفته باشد. به هرحال سیاست این گونه مسائل را هم دارد و دور از انتظار نیست که بعضی مخالفان و یا دولت های مخالف ومدعی ما مترصد استفاده از چنین شرایطی باشند. می خواهم بگویم باید واقع بین باشیم. یکی از واقعیت‌ها این است که ما مسئولیت مدیریت کشور را برعهده داریم و مشکلات گردن بیگانگان نیندازیم وقتی ما مشکل داریم طبیعی است که آنها از این استفاده می کنند.ایران کشوری است که در GDP یکی رتبه‌ ۲۷ دنیا را طبق آمار ۲۰۱۷دارد. یعنی یکی از کشورهای ثروتمند جهان به حساب می‌آید. در عین حال در شاخص نیکبختی اجتماعی در رتبه ۱۰۸ و در روند رشد ده سال اخیر در رتبه بدتر از این یعنی ۱۱۲هستیم. پس معلوم است که مدیریت ثروت، تقسیم منابع، برنامه ریزی برای حقوق رفاه اجتماعی و برخورداری شهروندان از بخت های اجتماعی ایراد دارد. بعد ما نارحت هم هستیم چرا عده ای شورش می کنند. البته من به عنوان یک پژوهشگر به این قائل هستم که تهی دستان شهری با این شیوه های اعتراض، بیشترین لطمه را خواهند دید اما راه دیگری برای آنها باقی نگذاشته ایم و نمی توانیم انتظار داشته باشیم که چنین اتفاقاتی نیفتد. به این توجه داشته باشید که امور گاهی دلیل ندارند، اما علت دارند.
از لفظ شورش استفاده کردید. آیا می توانیم بگوییم این اعتراضات سویه های وندالیسم داشتند؟
نمی شود از برچسب وندالیسم استفاده کرد. وندالیسم هم یک مساله اجتماعی است اما این اعتراضات بیش از وندالیسم هستند. وندالیسم در مسائل رفتاری و کج روی‌های اجتماعی ریشه دارد. اما اعتراضات را نمی شود آسیب شناختی وندالیستی کرد.
آنارشیستی چطور؟
آنارشیسم هم نمی توان گفت. چون آنارشیسم یک فلسفه سیاسی رادیکالی است که به معنای دقیق کلمه رهبران قوی و یک نوع قدرت سازمانی بالایی در آن وجود دارد. من فکر می‌کنم اعتراضات اجتماعی و به تعبیر آصف بیات سیاست‌های خیابانی اما با شکل خاصی بودند.
فرمودید ممکن است این زخم ممکن است در جای دیگری سر باز کند … .
بله متأسفانه حسب موقعیت محتملا از دانشگاه‌ها، گروه‌های قومی، کمپین‌های اجتماعی، جنبش‌های اجتماعی، زنان، کارگران و حتی گروه‌های سازمان یافته اجتماعی در داخل یا خارج. مهم مسئولیت مشترک ما برای رفع و رجوی ریشه های نابرابری‌ها و پیشگیری قانونمند و پاسخگویانه است.
 اگر بخواهم از تز دوگانه استبداد هرج و مرج دکتر کاتوزیان وام بگیرم، آیا فکر می‌کنید با ادامه دار شدن این اعتراضات نتیجه نهایتا هرج و مرج یا استبداد است؟ در چند سال گذشته این نظر شنیده می‌شد که جامعه مدنی ایران در حال آموختن این است که چگونه بین این دو حرکت کند. اما در ماجرای اخیر هم نشانه هایی از هرج و مرج دیده می‌شد. ظاهرا اگر اعتراضات ادامه پیدا می‌کرد دیگر راه میانه‌ای وجود نداشت.
به نظر من ایران در یک وضعیت دوراهی بسیار تعیین کننده قرار دارد. این دوراهی برای آینده این سرزمین بسیار سرنوشت ساز است. حتی می توانم بگویم برای موجودیت و تمامیت ارضی این سرزمین. دو مسیر اجتماعی در ایران دارد طی می شود:
مسیر نخست این است که در متن جامعه خوشبختانه یک ظرفیت تجمعی در توسعه ایران به وجود آمده است. البته بدون اینکه یک مدیریت توسعه ای مطلوبی وجود داشته باشد. در متن زیست جهان این جامعه به دلیل توانایی‌ها و ظرفیت ها و پس زمینه‌های تمدنی و فرهنگی ایران، و در سطحجامعه مدنی، فرهنگ و گروه‌های اجتماعی، شهرنشینی و تحصیلات یک ظرفیت تجمعی به وجود آمده است.
تحولات قشربندی اجتماعی صورت گرفته و بنیان های مدنی علمی، مدنی و آموزشی در ایران به یک جِرم بحرانی (critical mass) رسیده است. بخشی از این را می توان در دانشگاه ها دید. درست است که می گوییم ۴۰ درصد این دانشجویان بیکارند و در دانشگاه ها مدرک‌گرایی وجود دارد، اما آن روی سکه این است که آنها دانشجو هستند، بخشی از ایرانند و بخشی از پیشرفت در ایران به حساب می آیند. در ایران حتی اگر یک روزنامه تعطیل می‌شود، روزنامه دیگری می‌روید. اینها یک طبیعت ققنوس واری دارند. انجمن ها و اجتماعات علمی به وجود آمده است. مهمتر از همه سازمان‌های مردم نهادند. مجموعه اینها در حال تکوین هستند و طرح توسعه ایران یک طرح ناتمام است.
مسیر دوم اما متأسفانه انباشت نارضایتی‌هایی است که در جامعه مرتب منعقد می‌شود. احساس نابرابری، سلب حقوق و به رسمیت شناخته نشدن. حتی اگر بفرض امکان مشارکت هم وجود داشته باشد همین که عده‌ای فکر می کنند که امکان مشارکت برای آنها وجود ندارد خطرناک است باید حل وفصل شود.ناراحتی های عصبی اجتماعی را هم نباید دست کم گرفت. عصب اجتماعی ما تنش دارد.
الان ایران به یک فرصت زمانی نیاز دارد که متاسفانه خیلی تنگ است و اگر اکنون مدیریت نکنیم دیگر قابل مدیریت نخواهد بود.اگر حکمرانی خوبی صورت نگیرد و در رفتار حکمرانی تجدید نظر نشود ممکن است به regime change منجر شود که من آن را به ضرر مصالح عمومی کشور می‌دانم.
راهی که من به آن چشم دوخته ام، مسیر اول
شکاف چهارم، شکاف رسانه‌های رسمی و غیررسمی است که نباید آن را نادیده گرفت. ما از یک سو رسانه‌هایی رسمی مثل صدا و سیما با سیاست های حکومتی و از سوی دیگر رسانه‌هایی غیررسمی مثل اینترنت همراه داریم. اعتراضات اخیر از طریق رسانه‌های غیررسمی به رسانه رسمی بود؛ رسانه ای که قبلا در آن به معترضین گفتند بزغاله، خس و خاشاک یا فریب خوردگان دشمنان خارجی.
است و ظرفیت تجمعی توسعه و زیست جهان جامعه است که خودش می تواند این دگردیسی اجتماعی در ایران را انجام دهد. اینجابهترین شانس ایران اینست که حکومت پوست بیندازد، یعنی در رفتار خود در چارچوب‌های حکمرانی تجدید نظر اساسی کند. حکمرانان باید دچار تنش و اضطراب بشوند. حکومتی که فقط پس از اعتراضات دچار تنش می‌شود حکومت ضعیفی است، چه برسد به حکومتی که با این اعتراضات هم دچار تنش نمی‌شود.
در هرصورت تنها راه تجدید نظر اساسی وسیستماتیک در رفتارهای حکمرانی است و باید کاری کند که تهی دستان در درجه اول دیده شوند. اما متاسفانه اکنون سیاست هایی در دولت وجود دارد که نمی گذارد تهی‌دستان دیده شوند. بعضی از این تهی‌دستان در سکونت گاه‌هایی زندگی می‌کنند که اصلا جزو فضاهای رسمی شهری تعریف نمی‌شود و در آمارهای رسمی نیز نیست! این خیلی عجیب است که سیاست های دولت نمی‌خواهد اینها شمرده شوند. باید امکانات سازماندهی درونی و اجتماعی آنها را هم فراهم کرد، یعنی آنها بتوانند خودشان را تکه های عزیزی از جامعه ایران بدانند و مثلا در محله ها، اصناف یا مناطق مختلف شهر سازماندهی پیدا کنند. جامعه باید بیت القصصی داشته باشد که مردم قصه های دل خود را آنجا بگویند.
اما متاسفانه بعضی پیشنهاد می کنند بعضی جاها در شهر ایجاد شود که مردم بتوانند آنجا اعتراض کنند. این ساده کردن قضیه است. این کمترین وکمترین کار است.خیلی بیشتر از این حرفها لازم است. اختصاص دادن جایی برای اعتراض بسیار چیز بسیار کوچکی است. در مقابل باید به «سازمان‌یابی اجتماعی درونزای» تهی دستان در شکل نیرومند، منظم و قانونمند کمک کرد. اگر این گونه نباشد من انتظار ندارم یک فرد بیکار بنشیند رفتار معقول توام با تحلیل از خود نشان دهد. این حرفها هم وهم است و هم نگاه غیراخلاقی، غیرعقلانی و غیرعلمی است که ما انتظار داشته باشیم یک آسیب دیده و رنجور بخواهد مشکلات جهان بشریت یا ایران را حل کند. اگر ما بتوانیم فرصتی برای سازمان‌یابی اجتماعی او فراهم کنیم، مشارکت دادن او در سامان دادن دنیای امروز است. معتقدم این مردم توانایی های بالقوه و ابتکاراتی دارند. همان ابتکاراتی که به شکل خشونت آمیز از آنها ظاهر می شود می تواند به صورت مسالمت آمیز، سازنده و مولد دیده شود. به هرحال اینها بخشی از پتانسیل های اجتماعی اند.
نباید فکر کرد اگر این اتفاقات نیفتد، امثال ترامپ با آن ویژگی های شخصیتی وجناحی اش، دولت اسرائیل با آن عملکرد غاصبانه اش نسبت به ملت فلسطین ، یا عربستان با آن ساختار ارتجاعی نفتی به منافع ما فکر می کنند. این مسئولیت ها با ماست. ما باید پیش نگری و مداخله و درمان کنیم. خطر سوریه ای شدن یا عراقیزه شدن ایران که چیز بعیدی نیست. مردم از تاریخ مشروطه تا به امروز هزینه های زیادی پرداخته اند. من ایران را حیوان آزمایشگاهی نمی بینم که مرتب با آن آزمون و خطاکنیم. حق نداریم، تاریخ و وجدان های بیدار و هر حقیقتی که به آن قائل هستیم ما را نمی بخشد.
بگذارید مثالی بزنم. پلوتارک در کتاب حیات مردان نامی زندگی در فصلی به زندگی کوریولان یا مارسیوس رُم می رسد و آنجا توضیح می دهد فقرا در شهرها شورش کردند. آنها از شورش خود نتیجه نگرفتند. تعدادی باهوش در بین تهی دستان مثل بروتوس و وِلتوس پیدا شد و گفتند بالای تپه مقدس« Scare Mont» برویم و بگوییم این چه شهری است که در آن برای ما حتی محلی برای دفن شدن هم نیست.
این چیزی است که در جامعه ما هم رخ داده و قبرهم کالایی شده است. با طرح این موضوع سنا به هراس افتاد و آگریپا را برای مذاکره به سوی شورشیان فرستاد. خلاصه مذاکره این بود که باید «تریبون مردم»(Tribun de Peuple) درست شود. اسم این تریبون را گذاشتند تریبون مردم. پلوتارک می‌گوید با این تریبون، در شهر آرامش و صلح برقرار شد. اگر شما ریشه پارلمان‌ها را دنبال کنید به یک معنا به تریبون هایی برمی گردد که در آن دوره ها به وجود آمد.
جامعه مدنی تریبونی است برای مردم. NGOها سازمان‌یابی درونی اجتماعی را میسر می‌کند. ما می‌توانیم به جای آنکه ظرفیت های جامعه مدنی را تخریب کنیم یا گروه های اجتماعی را «دیگری» کنیم آنها را جزء سرمایه های زیرساختی و بنیان های اجتماعی بدانیم. ظرفیت های مدنی حوضچه های آرامش هستند. آنجا مطالبات به صورت آرام جمع و تقطیر می شوند. جامعه مدنی موجب تقطیر مطالبات و اعتراضات می شود. حکومت هم موظف می‌شود به این طرح های اجتماعی که از این طریق برای حل مسائل مختلف بیان می شود، اهمیت دهد.
اینگونه تهی دستان دیده می‌‌شوند. زندگی ما به صورت خاصی تنظیم شده است که خود تهی دستان را اصلا نمی بینیم و گاهی فقط روایتی از آنها می بینیم. اما آنچه اهمیت دارد این است که خود آنها دیده شوند وخود آنها سخن بگویند و نمایندگی های فعال و مخالف های فعال و برنامه هایی داشته باشند. ما نباید نخبه‌گرایانه نگاه کنیم و وضعی وجود داشته باشد که نخبگانی این افراد را نمایندگی کنند. بلکه خود تهیدستان باید خودشان را نمایندگی کنند. از این طریق حکومت دوست جامعه مدنی به وجود می‌آید؛ حکومتی که با مردم گفت و گو می‌کند. اکنون دردهای تهی دستان قضایی می‌شود درحالی که مسأله شان اجتماعی است. ما باید به جای آنکه با معترضین در زندان ها ودادگاه ها مفتشانه و قضایی گفتگوکنیم آنها را آزاد کنیم و با آنها در فضای عمومی گفت وگوی اجتماعی بکنیم و برای آنها شفاف و به آنها پاسخگو وگزارش دهنده باشیم. نظر آذربایجان و پیرامون-در انتظار بهار----مگس روی زخم می نشیند من این عبارت را از یکی از سخنرانیهای اخیر رهبر معظم انقلاب به خاطر دارم - در سوریه حزب بعث آنقدر بر رفتارهای نژاد پرستانه و خودمحورانه و باندی اصرار کرد وبه جای اینکه بر زخمها مرهم بگذارد به روی آنها نمک پاشید تا اینکه زخمها عفونی شد و مزدوران روسی وامریکائی و اسرائیلی وعربستانی و وهابی و بقیه بازیگران کوچک وبزرگ بر روی این زخمها نشستند و به آن نیشتر زدند تا دردها بیشتر شد و هرکس اسلحه ای برداشت و به جان همسایه خود افتاد بدون اینکه بداند آخر وعاقبت کار چیست و نهایتا این شد که می بینیم یک کشور ویران ... یک هدف استکبار جهانی هم همین بود ویران کردن یک به یک کشورهای اسلامی با راه انداختن جنگهای قبیله ای و طبقاتی و ...تا جهان اسلام از قافله پیشرفت باز بماند و تبلیغ کنند وبگویند نگاه کنید چین کنفسیوسی با جمعیت یک ونیم میلیاردیش هند بت پرست با جمعیت یک وسیصد میلیاردیش کره جنوبی و...هم پیشرفت کرد اما جهان اسلام همچنان در فلاکت است تا بدین وسیله با ایجاد بدبینی از گسترش دین جهانی اسلام بکاهد این نقشه ها مال امروز نیست از وقتی امپراطوری عثمانی تجزیه کردند ومرزهای جعلی را در خاورمیانه تحمیل نمودند پایه گذاری شده از وقتی دولت رضاخانی را با ایده های پان فارسی در ایران  بر سر کار آوردند شروع شده از ...ضمنا از باد کردن جریانهای انحرافی جامعه اسلامی مانند وهابیت و خوارج و همچنین جریانهائی که به تعبیر حضرت علی(ع) مارقین وناکثین وقاسطین می باشند و اکنون در اشکال نوین ظهور دارند با هم دست به دست هم دادند و برعلیه اسلام ناب حضرت محمدی(ص) موضع گرفتند همین قضیه یکسان سازی قومی و پان فارسی که در ایران بعد انقلاب اسلامی در غفلت و خوشخیالی مسئولین دوباره ظهور کرده...اینها نیشتر زدن برزخم است باید زخم ها درمان شود شایسته سالاری اسلامی وعلمی جای انتصابهای تملقی رفاقتی و باندی را بگیرد و این حاصل نمشود مگر اینکه سیستم مدیریتی کشور از تمرکز شدید فعلی در مرکز رها شود و شورائی شود استانداران و فرمانداران و...توسط شورای اسلامی استان یا رای مستقیم مردم انتخاب شوند و کارها به دست مردم سپرده شود ودولت مرکزی فقط نظارت و هدایت کلی را انجام دهد و امور امنیتی ونظامی و روابط خارجی را کنترل نماید و مجلس شورای اسلامی فعلی همان قانونگذاری که وظیفه ذاتی اوست عمل کند و باندهائی مانند فرهنگستان فارسی   از حالت فعلی که از سیاست گذاران اطاق فکر پان فارسی و یکسان سازی قومی شده رهائی یابد و هربخش به وظیفه ذاتی وقانونی خود عمل نماید

برچسب‌ها: مگس روی زخم, نیشتر بر زخم, سوریه, ایران عزیز
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:3  توسط عبدالحسین  | 


تجلیل رئیس‌جمهور از وارث کسروی در روز اعدام قاتلش

سید جواد طباطبایی را باید وارث احمد کسروی دانست؛ فردی که برای خوش‌خدمتی برای پهلویان در روند سیاست‌های تورک‌ستیزی این خاندان، کتاب "آذری یا زبان باستان آذربایجان" را نوشت و با استناد به چند روستای تات‌نشین در آذربایجان که ساکنانش در زمان ساسانیان به عنوان خانواده نظامیان به این منطقه کوچانده شده بودند؛ تمام هویت تورکی این منطقه را زیر سوال برد که البته تفکرات خود را تنها به تورک‌ستیزی محدود نکرد بلکه اسلام‌ستیزی و شیعه‌ستیزی را نیز به آنان افزود.

یول‌پرس – محمد مجنونی: یکی از دغدغه‌های مهم مقام معظم رهبری در سال‌های اخیر عدم توجه به علوم انسانی بومی در کشور است؛ علمی که براساس آن تفکر سیاسی، اعتقادی، علمی و… سیاسیون و متفکران رشد می‌کند که متاسفانه هیچ یک از دولت‌های روی کار آمده بعد از انقلاب تلاشی برای آفرینش علوم انسانی بومی مخصوصا برای دانشگاهیان ننموده‌اند.

نبود چنین عزمی باعث شده است تا علوم انسانی کشور براساس ترجمه (بدون فهم کافی) به مغز و اندیشه جوانان تزریق گردد، از ترجمه افکار ارسطو و افلاطون تا افکار هگل و مارکس.

ترجمه اشتباه و فهم نادرست از تفکرات غربی در داخل کشور و در چند سال اخیر دکان خوبی برای برخی شده است بطوریکه با ترجمه فرانسوی و انگلیسی (نه آلمانی) افکار هگل (پدیدارشناسی) فقط موضوع “خدایگان و بنده” و “روح جامعه” و آن هم با تفسیرهای خلق‌الساعه از این فیلسوف فهمیده‌اند، هگلی که فرزند نامشروعش “نیچه” بود و “هیتلر” نیز زاییده تفکر “ابرمرد” نیچه شد و حال برخی به نام تفسیر “درس‌گفتارهایی از پدیدارشناسی روح هگل” در حال تئوریزه کردن آسیمیلاسیون و نژادپرستی و با نام علوم انسانی در کشورند.

محمد مجنونی-عضو هئیت تحریریه وب‌سایت یول‌پرس

فرد دیگر که باید به عنوان فیلسوف دیکتاتورها به آن اشاره کرد، ماکیلاول خواهد بود، فردی که برای دستیابی به قدرت از دست رفته خود کتاب “شهریار” را نوشت. کتابی که به قول برتراند راسل “کتاب راهنمای گانگسترهاست” و ماکیاول تمام تلاش خود را در این کتاب به کار بسته است تا دیکتاتوری جدید از شاهزاده جوان ایتالیا بسازد و موسلینی آن را با مقدمه خودش به هیتلر پیشکش می‌کند. اما در داخل کشورمان فردی به عنوان استاد علوم انسانی می‌گوید: “ماکیاول کسی نیست که ما امروز می‌شناسیم؛ ماکیاول را باید دوباره و با نگاه درست شناخت؛ ماکیاول از متفکران دموکراسی و جمهوریت است”!

البته می‌توان از فیلسوفان دیکتاتور دیگر نیز نام برد اما این دو متفکر غربی کسانی هستند که استاد اخراجی “سید جواد طباطبایی” سعی دارد با تفاسیر غلط، اندیشه‌های آنان را بومی‌سازی کند.

سید جواد طباطبایی بعد از اخراج از دانشگاه به جرم “نژادپرستی” و “باستانگرایی”؛ اقدام به جمع‌آوری جوانانی اکثریت دانشجو، خام و بی‌تجربه حول افکار مسموم خود نموده و در کرسی خود تفکرات و تفاسیر غلط خود از هگل (کسی که کارل پوپر آن را یکی از دشمنان جامعه باز می‌داند) و تفکرات تطهیر شده ماکیاول را بر ذهن ناپخته آنان تزریق می‌کند.

سید جواد طباطبایی را باید وارث احمد کسروی دانست؛ فردی که برای خوش‌خدمتی برای پهلویان در روند سیاست‌های تورک‌ستیزی این خاندان، کتاب “آذری یا زبان باستان آذربایجان” را نوشت و با استناد به چند روستای تات‌نشین در آذربایجان که ساکنانش در زمان ساسانیان به عنوان خانواده نظامیان به این منطقه کوچانده شده بودند؛ تمام هویت تورکی این منطقه را زیر سوال برد که البته تفکرات خود را تنها به تورک‌ستیزی محدود نکرد بلکه اسلام‌ستیزی و شیعه‌ستیزی را نیز به آنان افزود.

تفکرات نادرست کسروی باعث شد تا وی به عنوان اولین نفر در لیست ترور “گروه فدائیان اسلام” قرار گرفته و در سال ۱۳۲۴ به دست این گروه ترور شد.

نواب صفوی به عنوان بنیانگذار و رئیس این گروه بعد از چند ترور دیگر، به دست رژیم پهلوی در تاریخ ۲۷ دی ۱۳۳۴ اعدام شد؛ اما متاسفانه امسال سالگرد شهادتش در سکوت رسانه‌ای و مطبوعاتی سپری شد.

کسروی و وارثش جواد طباطبایی، تمام تلاش و انرژی خود را به کار بستند تا بگویند که “در ایران تورک نداریم”، یکی با استفاده از چند روستای غیربومی و دیگری با استفاده از تفسیر دلخواه و سطحی از فلسفه غرب.

کسروی ۷۰ سال پیش جیغ “زبان پاک و نژاد پاک” سر می‌داد و حال نواده و وارثش گلوی خود را برای “تاریخ پاک و ایرانشهری” پاره می‌کند که ۷۴ سال پیش نواب صفوی و یارانش جواب کسروی را با گلوله دادند و نواده‌اش باید توسط متفکران آذربایجان و با “قلم و دانش” پاسخ داده شود.

در هفته جاری به غیر از سالروز شهادت نواب صفوی اتفاق دیگری در کشورمان رخ داد و آن تجلیل روحانی از سید جواد طباطبایی به عنوان متفکر علوم انسانی بود (یکشنبه ۲۴ دی ماه ۹۶)، اتفاقی عجیب که باید رئیس جمهوری که ادعای حقوق‌دان بودن داشته، حقوق شهروندی از جمله شعارهای انتخابی‌اش بود و از همه مهم‌تر کسوت روحانی و حوزوی دارد؛ پاسخگو باشد.

آقای روحانی که ادعای حمایت از علوم انسانی بومی کشور دارد حال با پشت پا زدن به تفکر نواب صفوی، از نواده کسروی تجلیل می‌کند!

این مراسم را باید تجمیع تضادها دانست چرا که در این مراسم آقای روحانی گفت: «اعتراضی در کشور بود که نیروهای امنیتی به خوبی آن را اداره کرده و ماجرا تمام شد. اما از امروز کار شروع شده و باید جامعه‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعی و کسانی که در علوم انسانی و اسلامی فعال هستند وقایع اخیر را مورد تحلیل و بررسی قرار دهند.»

این سخنان و عمل آقای روحانی شاید متاثر از دو احتمال باشد: ابتدا اینکه شاید آقای روحانی هیچ آشنایی با علوم انسانی و حوزوی نداشته و به تبع آن تمایزات بین باستان‌گرایی و نژادپرستی با علوم انسانی – اسلامی را متوجه نیستند. چرا که در تفکر ایرانشهری سخنی از اسلامیت به میان نیامده بلکه حول محوریت “نژاد پاک آریایی” می‌چرخد.

دومین احتمال برای اقدام آقای روحانی، شاید عدم توجه ایشان به شعارهای اغتشاشگرانی است ( فارغ از معترضان قانونی به مشکلات اقتصادی و معیشتی) که بقول ایشان باید علوم انسانی تحلیل و بررسی کند؛ اگر آقای روحانی به چند مورد از شعارهای اغتشاشگران توجه می‌کرد متوجه می‌شد که شعارهایی مانند “ما آریایی هستیم – عرب نمی‌پرستیم”، “جمهوری ایرانی”، “رضا شاه – روحت شاد”، “نه غزه نه لبنان – جانم فدای ایران” و… هیچ سنخیتی با علوم انسانی – اسلامی ندارد بلکه نشات گرفته از باستان‌گرایانی است که ایشان در آن محفل از مهم‌ترین تئوریسن‌ این تفکر فاشیستی تجلیل کرد.

اغتشاشگرانی عموما جوانان و متاثر از چند کانال تگرامی و ضددینی با سخنان سرقت شده از دیگران به نفع کوروش و رضاخان و اسناد فتوشاپی، شعار باستانگرایی سر می‌دهند و حال آقای روحانی برای حل این موضوع، از متفکر آنان تجلیل می‌کند.

سخن آخر اینکه، علوم انسانی کشورمان نیازمند بازسازی است، وگرنه با تفسیر اشتباه از نظرات فیلسوفان و متفکران ماتریالیستی غربی، نتیجه‌ای جز بن‌بست علوم انسانی در کشور ندارد و نتیجه این بن‌بست خودش را بصورت تجلیل رئیس جمهور از یک نژادپرست نشان می‌دهد.

اختصاصی یول‌پرس – بازنشر با ذکر منبع بلامانع است.----نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار-----جهان به سوی حاکمیت مستضعفین پیش می رود  طلیعه های دوران ظهور به عینه قابل درک ومشاهده است اتحاد جماهیر اسلامی با حذف ایده های پان فارسی و پان تورکی و پان عربی و...در افق ها دیده می شود اما چشمان حسود وخودبین یارای دیدن آنرا ندارند هر ملتی حق دارد به زبان ملی (مادری) خود در کلیه سطوح ورشته ها تحصیل کند طومار یکسان سازی قومی وزبانی در دوران حاکمیت امام زمان(ع) چیده می شود مردم مانند دانه های شانه برابرند هیچ کس بردیگری برتری ندارد مگر در تقوای الهی اما بدون شک زبان بین الملل جهان اسلام همان زبان قرآن زبان عربی خواهد بود همان زبانی که بدان اذان می گوئیم و قرآن را تلاوت می کنیم و جوشن کبیر معجزه گونه را می خوانیم و نماز می گذاریم حال دولت جمهوری اسلامی چرا علی رغم ایده های انقلاب اسلامی به امثال افکار جناب سید جواد طبا طبائی بهاء می دهد و آنرا ترویج می کند نمی دانم اما می دانم این افکار ترجمان دیگری از تئوریهای دولت سازی دوران پهلوی می باشد ضمنا درک می کنم اینگونه افکار به جز تحریک احساسی برخی اقشار خواب آلود غرب زده خواهانی ندارد و ره به جائی نخواهد برد و امثال فرهنگستان فارسی باید فقط به زبان و فرهنگ اصیل فارسی بپردازد نه سیاست گذار تحمیل زبان فارسی


برچسب‌ها: فارسی, تورکی, سید جواد طبا طبائی, روحانی
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:42  توسط عبدالحسین  |