حوزه: اجتماعی, اخبار برگزیده, شعر و ادب, فرهنگی ۱۶ مهر, ۱۳۹۸ :: ۱۳:۰۷کد خبر : 92102

گفتگوی خواندنی "تبریزمن" با مسئول جلسه ای که مراسم رونمایی از یک کتاب در آن ناتمام ماند؛

مسئولان فرهنگی آذربایجان شرقی اکثرا فراتر از قانون عمل می کنند!/ نگرش ها درباره جلسات ادبی تبریز باید تغییر یابد!

تبریز باید در حوزه فرهنگ، یک تریبون ویژه در پایتخت کشور داشته باشد تا از آن طریق به نتیجه برسد و در غیر این صورت همان آش و همان کاسه خواهد شد!!

چند روز پیش جوانان علاقه مند به حوزه ادبیات آذربایجان گردهم آمده و قصد داشتند تا از کتاب “سپیده رسولی” با عنوان “چیراقسیز گزمکدیر سنی سئومک” رونمایی نموده و درباره آن بحث کنند.

این مراسم که قرار بود در تالار استاد نخجوانی کتابخانه مرکزی تبریز برگزار شده و به رونمایی از کتاب مذکور و بررسی مسائل حرفه ای شعرنویسی پرداخته شود پس از گذشت ۱۰ دقیقه، به دلایل نامعلوم لغو گردیده است!

خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی “تبریزمن” در ادامه پیگیری های خود در این موضوع سراغ مسئول انجمن ادبی مربوطه تحت عنوان آراز رفت تا هم صحبت او شود…

“رسول اسمعیلیان” با اشاره به اینکه حدود یک دهه از فعالیت های ما در جلسات ادبی در تبریز می‌گذرد به #تبریزمن گفت: نزدیک به ۱۰۰ جلسه رونمایی، نقد کتاب و امثال آن را برگزار کرده ایم که با استقبال جوانان و علاقه مندان روبرو شده است.

وی با اشاره به اینکه برای هیچ کدام یک از جلسات نیز نیاز به اخذ مجوز نیست ادامه داد: زیرا مجوز کتاب های رونمایی شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شده است.

اسمعیلیان یکی از وظایف انجمن های ادبی را برگزاری جلسات بررسی و نقد کتاب عنوان کرد و افزود: اگر این جلسات در دانشگاه، موسسات و ارگان های دولتی برگزار شود نیاز به مجوز دارد به طوری که تاکنون برای برگزاری جلسات چند مکان را عوض کرده ایم.

وی اضافه کرد: جلسات ما پیش از این در کافه کتاب برگزار می‌شد، اما آقای شهبازی به عنوان مسئول انجمن ادبی دیدار اقدامات لازم برای برگزاری جلسه رونمایی از کتاب و نقد کتاب در کتابخانه مرکزی را بر عهده گرفت زیرا این اجازه را یافته بود تا هماهنگی های لازم را به عمل آورد.

اسمعیلیان تاکید کرد: یک هفته قبل از آن نیز پوستر مربوط به رونمایی کتاب “سپیده رسولی” توزیع شده بود، یک ساعت قبل از شروع جلسه مذکور نیز در آنجا مشغول تنظیم سیستم صوتی و تدارکات لازم برای برگزاری جلسه بودیم اما ده دقیقه پس از شروع رسمی جلسه که همگان در آن حضور داشتند اعلام شد که جلسه باید تعطیل شود و مسئولان فرهنگی(!) این دستور را صادر کرده اند.

وی با ذکر این نکته که آنها حتی علت این دستور را هم نگفتند اظهار کرد: لذا این اقدام، یک بی‌حرمتی به اهالی ادبیات است و حد اعلای وقاحت را نشان می دهد که به زور، اعمال فشار می کنند.

این شاعر جوان تبریزی با اشاره به اینکه مسئولین فرهنگی آذربایجان شرقی همیشه سیاسی بوده اند افزود: متاسفانه اکثرا فراتر از قانون عمل می‌کنند و قبل از این هم دستور به لغو جلسات داده بودند که به این شکل نبود و قبل از استارت جلسه، به دلایل واهی امر به لغو جلسه داده بودند.

 

وی با اشاره به اینکه اینگونه قضایا باید ریشه یابی شوند ادامه داد: باید دلیل قانع کننده ای داده شود، در واقع نگرش های مسئولان درباره جلسات ادبی تبریز باید تغییر کند زیرا برخی نامسئولین فرهنگی با برگزاری جلسات ادبی از سوی جوانان مخالف هستند که ناشی از سیاسی بودن آنها دارد و حتی مشاور این محصول نیز فرهنگی نیستند.

اسمعیلیان اضافه کرد: شخصیت‌ها و چهره‌های فرهنگی دانشگاهی و هنری بسیاری در اینگونه جلسات حضور می یابند که جای تقدیر دارد اما برگزاری جلسه به صورت مستقل و بدون حمایت های دولتی امری دشوار است که جوانان و فعالان فرهنگی آن را به جان خریده اند، اما نباید بدین صورت سنگ اندازی شود، به طوری که بدون اینکه چشمداشتی به بودجه‌های فرهنگی شهر داشته باشیم در راه اعتلای ادبیات آذربایجان گام برمیداریم.

وی در پایان تاکید کرد: واقعیت این است که تبریز باید در حوزه فرهنگ، یک تریبون ویژه در پایتخت کشور داشته باشد تا از آن طریق به نتیجه برسد و در غیر این صورت همان آش و همان کاسه خواهد شد!!

شهرام صادق زاده

مأمورانی که به جای کلاه سر می‌آورند»

 2 روز پیش

 0 خواندن این مطلب در 2 دقیقه

مهدی تدینی -مترجم، نویسنده و پژوهشگر- در یادداشتی منتشر شده در کانال تلگرامی خود نوشت:

احمد کسروی وقتی در دادگاه به عنوان وکیل مدافع از پزشک احمدی ــ فردی که متهم بود برخی محکومان را در زندان کشته است ــ دفاع می‌کرد، به ویژگی «چاپلوسی» در مردم نسبت به ارباب قدرت اشاره می‌کند. عین جملات او چنین است:

«روزی در این کشور مرد نیرومندی [= رضاشاه] برخاسته، رشتۀ کارها را به دست می‌گیرد. در آن روز همگی ستایشگر [او] می‌شوند. همگی چاپلوسی می‌کنند، کارهای بد او را نیز مدح می‌کنند. کسی که ستایشگر یا چاپلوس نیست باید عقب بماند و صدمه و آزار یابد. روزی آن مرد نیرومند افتاده، از کشور بیرون می‌رود، در این هنگام همگی نکوهشگر می‌گردند. همگی بدگویی می‌آغازند. کارهای آن دوره را برنمی‌پسندند. بلکه می‌کوشند کارهای آن دوره را بازگردانند. زن‌ها دوباره با چادر بیرون می‌آیند. مردها کلاه پوستی به سر می‌گذارند… آن روز آن تظاهرات را می‌کردند و امروز ضد آن را می‌کنند. شاید تصور شود آن روز چون رضاشاه مسلط بود مردم را با زور به آن تظاهرات وامی‌داشت. ولی افسوس که قضیه معکوس است. حس ستایشگری در این توده ریشه دوانیده و رضاشاه مقداری هم جلو می‌گرفت.»

کسروی برای شاهد این مدعای خود ماجرایی را که برای حسن مشار (مشارالملک) رخ داده بود، تعریف می‌کند. حسن مشار از سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۵ در چندین کابینۀ مختلف وزیر امور خارجه و وزیر مالیه بود. در سال‌های نخست زمامداری رضاشاه، فرخی یزدی، شاعر و سیاستمداری که پیش‌تر نمایندۀ مجلس بود، به آلمان رفته بود و آنجا در روزنامۀ «پیکار» مقالات انتقادی تندی منتشر می‌کرد. همراه با او، جوان ایرانی دیگری نیز در آلمان در این روزنامه مقالات انتقادی منتشر می‌کرد که گویا موقع خروج از کشور، حسن مشار توصیۀ او را برای دریافت گذرنامه به شهربانی کرده بود. یکی از افراد خوش‌خدمت این ارتباط را کشف می‌کند و نامه‌ای به شهربانی می‌نویسد و ادعا می‌کند روزنامۀ پیکار با تحریک حسن مشار منتشر می‌شود! این نامه به دست شاه می‌رسد و شاه در حاشیۀ آن می‌نویسد: «این قضیه را تحقیق کنید».

مأمور خوش‌خدمت دیگر، حسن خلعتبری، رئیس دیوان حرب (ارتش)، حسن مشار را با افرادی دیگر می‌گیرد و برای او حکم اعدام صادر می‌کند. حکم نزد شاه می‌رود. شاه از این حکم خشمناک می‌شود و می‌گوید: «مردیکه، مگر من میرغضبم که هر روز آدم بکشم. من گفتم تحقیق کنید، نگفتم حکم اعدام دهید.» آن‌طور که خود حسن مشار برای کسروی تعریف کرده است، بی‌درنگ حکم او نقض می‌شود و همان روز مشار به خانه‌اش فرستاده می‌شود. نمونه‌ای عالی از شیوۀ عملکرد «مأموران خوش‌خدمت» در «نظام‌های بورورکراتیکِ یکه‌سالار»؛ جایی که مأمورِ بوروکرات (دیوان‌سالار) جایگزین قانون می‌شود.

از این دست خوش‌خدمتی‌ها یا بهتر است بگوییم «خوش‌رقصی»ها ــ که شاخصۀ نظام‌های بوروکراتیک است ــ کسان دیگری هم از آن دوره بسیار روایت کرده‌اند. مختاری، رئیس شهربانی، وقتی در موردی دستور گرفت فردی را بازداشت کند و همراه فرد متهم بستگانش را هم توقیف کند، رحم نکرد و حتی دختربچۀ نُه‌سالۀ لالی را که فرزند یکی از بستگان متهم بود مدتی طولانی در اهواز بازداشت کرد! این مختاری ــ که البته پس از برکناری رضاشاه محاکمه شد ــ مهارت فراوانی در برانگیختن بدگمانی شاه به افراد مختلف داشت، تا جایی که در مواردی شخص شاه زیر گزارش او می‌نوشت: «به مختاری بنویسید بی‌جهت برای مردم پاپوش درست نکند!»

اگر امکان خوش‌خدمتی‌های این‌چنینی برای مأموران فراهم می‌شود به این دلیل است که دیوان‌سالاری (بوروکراسی) جایگزین حاکمیت قانون می‌شود. در دیوان‌سالاری «حکم» جای «قانون» را می‌گیرد و فرد کارمند (یعنی مأمور یا بوروکرات) به جای این‌که به قانون پاسخگو باشد، مکلف به اجرای «احکام» است. «بورو» به معنی «اداره» (یا همان «دیوان») است و «کراسی» هم به معنای «حاکمیت» است؛ به همین دلیل بوروکراسی را می‌توان «دیوان‌سالاری» معادل گذاشت. کشور را یا باید با «قانون» اداره کرد یا با «حکم». این خاصیت «حکم» است که یک نظام اداری را به نوعی «بوروکراسی» تبدیل می‌کند؛ زیرا حکم باید امری مطاع باشد، وگرنه دیگر حکم نیست. در فرایند «اجرای بی‌چون‌وچرای حکم» دستگاه اداری نیز از جایگاه خنثای خود خارج می‌شود، قدرت می‌یابد و می‌تواند بدون پاسخگویی بچۀ نه‌ساله را هم با عنوان «اجرای دستور» بازداشت کند.

پی‌نوشت:

مواردی که از قول کسروی نقل شد از کتاب «ماجرای قتل سردار اسعد»، ۱۷۸-۱۸۰ ذکر شد؛ موارد دیگر را از کتاب جلال عبده آوردم: «چهل سال در صحنه»، خاطرات جلال عبده، ج۱، ۱۶۴ (عبدُه، دیپلمات ایرانی که در دوران محمدرضاشاه نمایندۀ ایران در سازمان ملل شد و مدتی هم وزیر امور خارجه بود).

انتهای پیام

ه خبر : 549 | تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۹۰ - ۱۸:۵۷ | تعداد دیدگاه : ۸ |

 

sepideh (2)

نیسگیل
سپیده رسولی

نیسگیل دووارلارینی ییخیب
بیر یووا تیکه‌جم گیزلیجه

سنه چاتماق زوردور آمما
خیالیمدا هر شئی امکان تاپیر

من سنینله بیرلیکده
آمما سنسیز!

ایسته‌سن الینی اوره‌ییمدن چکه‌سن
چک
یاواش یاواش
بیردن یوخ
اولای اولاجاق
هله‌لیک تئزدی
بو یووانی ییخماغا
!------نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار---  سخن را با حدیثی از امام علی (ع) که می‌فرمایند «به خدا قسم اگر تمام اسمان‌ها و زمین را به من بدهند تا به ستم پوسته گندمی را از دهان مورچه‌ای بگیرم چنین نخواهم کرد» آغاز کرد----ترازو بیاورید آ ن  ترازو  که حضرت علی (ع) از آن سخن می گویند  من این شاعره را نمی شناختم بطور اتفاقی  خبر آن را خواندم  با اینکارتان این شاعره را معروف تر کردید  بقول وی اولای اولاجاخ  هله لیک تئز دی....خدا اینگونه خواسته  تا مستضعفین وارث زمین شوند  امریکا می آید صدام  چموش  را نابود می کند تا نظام دلخواه خود را سرکار بیاورد  نتیجه اش راهپیامائی عظیم  اربعین احیاء می شود-امریکا ایران اسلامی را تحریم می کند در عوض صنعت ملی شکل می گیرد -شونیزم نفوذی فارس در اطاقهای انقلاب اسلامی منافقانه زبان ترکی را تحریم می کند اما این زبان دیرین آذربایجان جان می گیرد   شما کتاب این شاعره را بایکوت می کنید  وی را معروف می کنید فرعون حضرت موسی را در دامن خدا می پروراند همه موجودات  و انسانها آفریده خدا هستند زور گویان وستمگران  چاههای بیشتری بکنید  کل شی ء  هلاک الا وجهه  و در این مسیر ممکن است گاهی بر نفس خود ظلم کنم اما بر نفس دیگری هرگز  انشا الله

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:50  توسط عبدالحسین  |